قرآن! من واقعا شرمنده ام...
پنج شنبه 29 بهمن 1388 10:32 AM
قرآن! من واقعا شرمنده ام...
قرآن ! من شرمند توام ،اگر از تو آواز مرگي ساخته ام كه هر وقت در كوچه مان آوازت بلند مي شود همه از هم مي پرسند:« چه كس مرده است؟!»
جه غفلت بزرگي كه مي پنداريم خدا ترا براي مردگان ما نازل كرده است....
قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از يك نسخه عملي به يك افسانه موزه نشين مبدل كرده ام.يكي ذوق مي كند كه ترا بر روي دانه برنج نوشته ، يكي ذوق مي كند كه ترا فرش كرده ، يكي ذوق ميكند كه ترا با طلا نوشته ، يكي به خود مي بالد كه ترا در كوچك ترين قطع ممكن منتشر كرده و ....!
آيا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازي كنيم؟؟؟!
قرآن ! من شرمنده توام اگر حتي آنان كه ترا مي خوانند و ترا مي شنوند، آنچنان به پايت مي نشينند كه خلايق به پاي موسيقي هاي روزمره مي نشينند.
اگر چند آيه از ترا به يك نفس بخوانند ،مستمعين فرياد ميزنند « احسنت....!» گوي مسابقه نفس است.
قرآن ! من شرمنده توام اگر به يك فستيوال مبدل شده اي ،حفظ كردن تو با شماره صفحه ، خواندن تو از آخر به اول ، يك معرفت است يا يك ركورد گيري؟؟!!
اي كاش آنان كه ترا حفظ كرده اند ، حفظ كني، تا اينچنين ترا اسباب مسابقات هوش نكنند.
خوشا به حال هر كسي كه دلش رحلي است براي تو.
آنانكه وقتي ترا ميخوانند چنان حظ ميكنند،گويي كه قرآن همين الان به ايشان نازل شده است.
خوشا به حال آنانكه خدا را با تو مي شناسند
آنچه ما با قرآن كرده ايم تنها بخشي از اسلام است كه به صليب جهالت كشيديم...