0

بنی اسراییل در قران

 
t_b_m_
t_b_m_
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : آبان 1389 
تعداد پست ها : 15
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:بنی اسراییل در قران
چهارشنبه 11 اسفند 1389  4:02 PM

ما شا الله اینقدر بازدید زیاد بود که من شرمنده شدم اگر دیدم بازدیدی انجام نشده بقیه ی فایل ها را نمی گذارممثلا فایل سخنرانی یا فایل نشریه ایش را حالا هم به خاطر این که یک حرفی زده ام به قولم عمل کرده باشم توی چند تا قسمت متفاوت برای طولانی نشدن نوشته مطلب را به صورت مقاله های مجزا ارایه می دهم

فهرست مطالب

واژه شناسی بنی اسراییل در قرآن

تعریف بنی اسراییل

سیر بنی اسراییل در قرآن و عهدین

چند داستان از بنی اسراییل در قرآن

بررسی داستان گوساله ی سامری و قرن حاضر(گوساله ی سامری قرن بیستم)

آیا بنی اسراییل قوم برترند(در قرآن و روایات)

 

 

قسمت اول و دوم

-واژه شناسی بنی اسراییل در قرآن

کلمه مورد نظر: بنى اسراييل >>  تعداد تکرار: 6

ش 1- سوره: 3 , آیه: 49

و [او را به عنوان] پيامبرى به سوى بنى اسرائيل [مى‏فرستد كه او به آنان مى‏گويد] در حقيقت من از جانب پروردگارتان برايتان معجزه‏اى آورده‏ام من از گل براى شما [چيزى] به شكل پرنده مى‏سازم آنگاه در آن مى‏دمم پس به اذن خدا پرنده‏اى مى شود و به اذن خدا نابيناى مادرزاد و پيس را بهبود مى‏بخشم و مردگان را زنده مى‏گردانم و شما را از آنچه مى‏خوريد و در خانه هايتان ذخيره مى‏كنيد خبر مى‏دهم مسلما در اين [معجزات] براى شما اگر مؤمن باشيد عبرت است

ش 2- سوره: 2 , آیه: 246

آيا از [حال] سران بنى اسرائيل پس از موسى خبر نيافتى آنگاه كه به پيامبرى از خود گفتند پادشاهى براى ما بگمار تا در راه خدا پيكار كنيم [آن پيامبر] گفت اگر جنگيدن بر شما مقرر گردد چه بسا پيكار نكنيد گفتند چرا در راه خدا نجنگيم با آنكه ما از ديارمان و از [نزد] فرزندانمان بيرون رانده شده‏ايم پس هنگامى كه جنگ بر آنان مقرر شد جز شمارى اندك از آنان [همگى] پشت كردند و خداوند به [حال] ستمكاران داناست

ش 3- سوره: 20 , آیه: 94

گفت اى پسر مادرم نه ريش مرا بگير و نه [موى] سرم را من ترسيدم بگويى ميان بنى‏اسرائيل تفرقه انداختى و سخنم را مراعات نكردى

ش 4- سوره: 5 , آیه: 110

[ياد كن] هنگامى را كه خدا فرمود اى عيسى پسر مريم نعمت مرا بر خود و بر مادرت به ياد آور آنگاه كه تو را به روح‏القدس تاييد كردم كه در گهواره [به اعجاز] و در ميانسالى [به وحى] با مردم سخن گفتى و آنگاه كه تو را كتاب و حكمت و تورات و انجيل آموختم و آنگاه كه به اذن من از گل [چيزى] به شكل پرنده مى‏ساختى پس در آن مى‏دميدى و به اذن من پرنده‏اى مى‏شد و كور مادرزاد و پيس را به اذن من شفا مى‏دادى و آنگاه كه مردگان را به اذن من [زنده از قبر] بيرون مى‏آوردى و آنگاه كه [آسيب] بنى‏اسرائيل را هنگامى كه براى آنان حجتهاى آشكار آورده بودى از تو باز داشتم پس كسانى از آنان كه كافر شده بودند گفتند اين[ها چيزى] جز افسونى آشكار نيست

ش 5- سوره: 7 , آیه: 134

و هنگامى كه عذاب بر آنان فرود آمد گفتند اى موسى پروردگارت را به عهدى كه نزد تو دارد براى ما بخوان اگر اين عذاب را از ما برطرف كنى حتما به تو ايمان خواهيم آورد و بنى‏اسرائيل را قطعا با تو روانه خواهيم ساخت

ش 6- سوره: 26 , آیه: 197

آيا براى آنان اين خود دليلى روشن نيست كه علماى بنى‏اسرائيل از آن اطلاع دارند

 

 

کلمه مورد نظر: بني اسراييل >>  تعداد تکرار: 89

ش 1- سوره: 5 , آیه: 12

ولقد اخذ الله ميثاق بني اسراييل وبعثنا منهم اثني عشر نقيبا وقال الله اني معكم لين اقمتم الصلاه وآتيتم الزكاه وآمنتم برسلي وعزرتموهم واقرضتم الله قرضا حسنا لاكفرن عنكم سيياتكم ولادخلنكم جنات تجري من تحتها الانهار فمن كفر بعد ذلك منكم فقد ضل سواء السبيل

ش 2- سوره: 17 , آیه: 4

وقضينا الي بني اسراييل في الكتاب لتفسدن في الارض مرتين و لتعلن علوا كبيرا

ش 3- سوره: 5 , آیه: 32

من اجل ذلك كتبنا علي بني اسراييل انه من قتل نفسا بغير نفس او فساد في الارض فكانما قتل الناس جميعا ومن احياها فكانما احيا الناس جميعا ولقد جاءتهم رسلنا بالبينات ثم ان كثيرا منهم بعد ذلك في الارض لمسرفون

ش 4- سوره: 2 , آیه: 40

يا بني اسراييل اذكروا نعمتي التي انعمت عليكم واوفوا بعهدي اوف بعهدكم واياي فارهبون

ش 5- سوره: 2 , آیه: 47

يا بني اسراييل اذكروا نعمتي التي انعمت عليكم واني فضلتكم علي العالمين

 

کلمه مورد نظر: بني اسراييل >>  تعداد تکرار: 89

ش 6- سوره: 3 , آیه: 49

ورسولا الي بني اسراييل اني قد جيتكم بآيه من ربكم اني اخلق لكم من الطين كهييه الطير فانفخ فيه فيكون طيرا باذن الله وابري الاكمه والابرص واحيي الموتي باذن الله وانبيكم بما تاكلون وما تدخرون في بيوتكم ان في ذلك لآيه لكم ان كنتم مومنين

ش 7- سوره: 46 , آیه: 10

قل ارايتم ان كان من عند الله وكفرتم به وشهد شاهد من بني اسراييل علي مثله فآمن واستكبرتم ان الله لا يهدي القوم الظالمين

ش 8- سوره: 45 , آیه: 16

ولقد آتينا بني اسراييل الكتاب والحكم والنبوه ورزقناهم من الطيبات وفضلناهم علي العالمين

ش 9- سوره: 20 , آیه: 47

فاتياه فقولا انا رسولا ربك فارسل معنا بني اسراييل و لا تعذبهم قد جيناك بآيه من ربك و السلام علي من اتبع الهدي

ش 10- سوره: 61 , آیه: 6

واذ قال عيسي ابن مريم يا بني اسراييل اني رسول الله اليكم مصدقا لما بين يدي من التوراه ومبشرا برسول ياتي من بعدي اسمه احمد فلما جاءهم بالبينات قالوا هذا سحر مبين

کلمه مورد نظر: بني اسراييل >>  تعداد تکرار: 89

ش 11- سوره: 44 , آیه: 30

ولقد نجينا بني اسراييل من العذاب المهين

ش 12- سوره: 5 , آیه: 70

لقد اخذنا ميثاق بني اسراييل وارسلنا اليهم رسلا كلما جاءهم رسول بما لا تهوي انفسهم فريقا كذبوا وفريقا يقتلون

ش 13- سوره: 61 , آیه: 14

يا ايها الذين آمنوا كونوا انصار الله كما قال عيسي ابن مريم للحواريين من انصاري الي الله قال الحواريون نحن انصار الله فآمنت طايفه من بني اسراييل وكفرت طايفه فايدنا الذين آمنوا علي عدوهم فاصبحوا ظاهرين

ش 14- سوره: 5 , آیه: 72

لقد كفر الذين قالوا ان الله هو المسيح ابن مريم وقال المسيح يا بني اسراييل اعبدوا الله ربي وربكم انه من يشرك بالله فقد حرم الله عليه الجنه وماواه النار وما للظالمين من انصار

ش 15- سوره: 5 , آیه: 78

لعن الذين كفروا من بني اسراييل علي لسان داود وعيسي ابن مريم ذلك بما عصوا وكانوا يعتدون

<< 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >>

تعریف بنی اسراییل:

آغاز تاریخ بنی اسرائیل
ابراهیم به فرزندان خود وصیت کرد که در برابر خدا تسلیم شوند. و یعقوب به فرزندان خود گفت: ای فرزندان من، خدا برای شما این دین را برگزیده است. مبادا بمیرید بی آنکه بدان گردان نهاده باشید. «1. البقره، آیه132»
ابراهیم(ع) در شهر الخلیل فلسطین از دنیا رفت و پیامبری به اسحاق(ع) منتقل شد. «2. تاریخ الیعقوبی، ج1، ص28». ما از این پس در پی یافتن ریشه‌های پیدایش بنی‌اسراییل و تداوم تاریخ در آنها هستیم و تا پایان بررسی بنی‌اسراییل، دیگر هیچ گذری به مکه نداریم. تاریخ مکه در قرآن، از زمانی آغاز می‌شود که تاریخ بنی‌اسراییل و مأموریت آنان از نظر قرآن پایان یافته است. خداوند در فلسطین به اسحاق فرزندی می‌دهد که او را یعقوب نام می‌نهند. نام دیگر او، اسرائیل است. تورات اسرائیل را «کشتی گیرنده» و «کسی که بر خدا پیروز است» معنا کرده است؛ «1. عهد عتیق، پیدایش، باب32، شماره 28؛‌مطابق این فراز از تورات، یعقوب شبانگاه به کشتی گرفتن با خدا می‌پردازد و در این زورآزمایی، سربلند بیرون می‌آید و از خداوند نام «اسرائیل» را هدیه می‌گیرد؛» اما حقیقت آن است که «اسرائیل» در لغت سریانی و عبرانی، به معنای «بنده خدا» است. «2. التبیان، ج1، ص180؛‌ تفسیر الرازی،‌ج3، ص29؛ تفسیر القمی،‌ج1، ص339».
قرآن تاریخ یعقوب و فرزندش یوسف را احسن القصص نامیده است:
نحن نقص علیک أحسن القصص بما أوحینا إلیک هذا القرآن؛ «3. یوسف، آیه 3». با این قرآن که به تو وحی کرده‌ایم، بهترین داستان را برایت حکایت می‌کنیم.
داستان یوسف(ع) در کتاب‌های پیشین و کتب تاریخ نیز آمده است؛ «4. ر.ک: عهد عتیق، پیدایش، باب37». اما هیچ یک از لحاظ شیوه بیان، همانند آنچه در قرآن بیان شده، نیست. قصص در اینجا به معنای قصه است، اگر قصص اسم مصدر باشد و اما اگر قصص، مصدر باشد، به معنای «نحوه بیان» می‌باشد. در این حال، معنا چنین است. «و ما به خوب‌ترین بیان، قصه را برایت حکایت می‌کنیم. پس می‌تواند وصف خوب‌ترین، برای این قصه باشد چرا که در بردارنده عبرت‌ها و حکمت‌ها و نکات و عجایبی است که در غیر آن نیست و می‌توان منظور آ خوب‌ترین بیان بدیع و اسلوب شگفت قرآن از این قصه باشد. «5. المیزان، ج11، ص76».
یعقوب(ع) صاحب دوازده پسر می‌شود که یکی از آنها یوسف است و یعقوب بسیار به او محبت می ورزید. برادرانش بر او حسد کردند و بنابراین به این فکر افتادند که او را از سر راه بردارند. در مشورت به این نتیجه می‌رسند که یوسف را نکشند، اما به گونه‌ای از منطقه دورش سازند. فرزندان یعقوب، متدین و موحد بودند، اما دچار حسادت شده بودند. «1. المیزان، ج11، ص78-79؛ تفسیر العیاشی، ج2، ص171؛ علل الشرایع، ج1، ص45-46».
فلسطین کنار دریای مدیترانه است. در بالای مدیترانه منطقه روم و پایین آن آفریقا و مت دیگر، خاور میانه قرار دارد. این دریا از مناطق اقتصادی دنیاست. کاروانها از روم به آفریقا و مصر می‌رفتند. فلسطین در کناره دریا و در مسیر آنهاست. در این مسیر آب‌انبارهایی ایجاد کرده بودند تا آب باران در آن جمع شود و کاروان‌ها از آن استفاده کنند. برادران یوسف(ع) به این نتیجه رسیدند که یوسف(ع) را در یکی از این آب‌انبارها بیندازند تا قافله‌ها و کاروان‌های تجاری او را به خود ببرند. بازی را بهانه می‌کنند و از پدر می‌خواهند تا اجازه دهد او را با خود بیرون ببرند.
قال إنی لیحزننی أن تذهبوا به وأخاف أن یأکله الذئب و أنتم عنه غافلون. قالوا لئن أکله الذئب و نحن عصبه إنا إذا لخاسرون؛ «2. یوسف. آیه 13و14» گفت: اگر او را ببرید، غمگین می‌شوم و می‌ترسم که از او غافل شوید و گرگ او را بخورد. گفتند: با این گروه نیرومند که ما هستیم، اگر گرگ او را بخورد، از زیانکاران خواهیم بود.
در واقع یعقوب با این بیان به آنها آموخت که او را نکشند بلکه به نحوی دیگر از پدر جدایش نمایند و سپس این دروغ را درست کنند که او را گرگ خورد. «3. علل الشرایع، ج2، ص600» از آنجا که خود پدر هم گفته بود ممکن است او را گرگ بخورد، پس این دروغ را به آسانی می‌پذیرد.
فلما ذهبوا به وأجمعوا أن یجعلوه فی غیابه الجب وأوحینا إله لتنبئنهم بأمرهم هذا وهم لا یشعرون. وجاءوا أباهم عشاء بیکون. قالوا یا أبانا إنا ذهبنا نستبق و ترکنا یوسف عند متاعنا فاکله الذئب و ما أنت بمومن لنا ولو کنا صادقین. وجاءؤا علی قمیصه بدذم کذب قال بل سولت لکم انفسکم أمرا فصبر جمیل ولله المستعان علی ما تصفون؛ «1. یوسف، آیات 15-18». چون او را بردند و هماهنگ شدند که در عمق تاریک چاهش بیفکنند، به او وحی کردیم که ایشان را از این کارشان آگاه خواهی ساخت و خود ندانند. شب هنگام گریان نزد پدرشان باز آمدند. گفتند: ای پدر، ما به اسب تاختن رفته بودیم و یوسف را نزد کالای خود گذاشته بودیم، گرگ او را خورد، و هر چند هم که راست بگوییم، تو سخن ما را باور نداری. جامعه‌اش را که به خون دروغین آغشته بود، آوردند. گفت: نفس شما، کاری را در نظرتان بیاراسته است. اکنون برای من، صبر جمیل بهتر است و خداست که در این باره از او یاری باید خواست.
کاروان، یوسف(ع) را از چاه بیرون کشید و به مصر برد. خانواده حضرت یعقوب(ع) در منطقه فلسطین حکومت ندارند؛‌ بلکه تنها استقرار دارند؛ خانواده‌ای دینی و مذهبی هستند که مبلغ توحیدند. سیر حوادث یوسف را در مصر به وزیر امور اقتصادی تبدیل کرد. قحطی گسترده‌ای رخ می‌دهد و پای فرزندان یعقوب(ع) برای گرفتن آذوقه به مصر باز می‌شود. یوسف(ع) برادران را شناسایی می‌کند و با ترفندی آنان را نگه می‌دارد و پدرش را نیز به مصر می‌آورد. خانواده یعقوب(ع) و فرزندان او(= بنی‌اسرائیل) بدین صورت به مصر منتقل می‌شوند. «1. داستان یوسف، یکی از مفصل‌ترین داستان‌های قرآن است. در این پژوهش، مجال طرح این داستان نیست».
نخستین تجربه حکومت‌داری بنی‌اسرائیل
یوسف(ع) رئیس حکومت مصر می‌شود. مصریان مشرک‌اند، اما یوسف(ع) را به چند دلیل پذیرفتند: نخست اینکه ایشان را از قحطی رهانده بود؛ دوم اینکه یوسف بسیار کاردان بود و کسی به کار و مدیریت او ایرادی نداشت؛ دلیل سوم، زیبایی مفرط یوسف(ع) بود. زیبایی حاکم برای مردمان بسیار مهم بوده و هست.
بنی‌اسرائیل که اکنون خاندان حکومتی مصر شده‌اند، در آن منطقه قومی دینی هستند، ولی بهر‌ه‌ای از تجربه حکومتی ندارند. مصر سرآغاز کسب تجربه حکومتی آنان است. دیوان سالاری در بنی‌اسرائیل از اینجا آغاز شده است. آنان مطالب را می‌نویسند و نسل خود را یاداشت می‌کنند. ریشه کارآموزی یهود و نقطه آغاز کسب تجربه آنها، حکومت یوسف(ع) است.
بنی‌اسرائیل در حکومت یوسف(ع) تبلغ دین می‌کردند. حضرت یعقوب(ع) در واپسین لحظات عمر، آنان را گرد هم آورد:
أم کنتم شهداء إذ حضر یعقوب الموت إذ قال لبنیه ما تعبدون من یعدی قالوا نعبدو إلهک وإله آبائک إبراهیم و إسماعیل و إسحاق إلها واحدا و نحن له مسلمون؛ «1. البقره، آیه 133». آنگاه که مرگ یعقوب فرارسید و به فزندانش گفت: پس از من چه چیزی را می‌پرستید؟ گفتند: خدای تو و خدای نیاکان تو ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را به یکتایی خواهیم پرستید و در برابر او تسلیم هستیم.
نگرانی یعقوب(ع) این بود که ممکن است ایشان در آن حکومت گمراه شوند. یعقوب(ع) که از دنیا رفت، یوسف(ع) او را به منطقه شام منتقل و در کنار قبر خلیل‌الرحمان به خاک سپرد. «2. کمال الدین و تما النعمه، ج1، ص219».
بنی‌اسرائیل هنگامی که وارد مصر شدند، در اقلیت بودند، اما از آن سو چون خانواده حکومتی بودند. طبیعتاً به سمت گسترش نسل رفتند تا از این اقلیت درآیند. یوسف(ع) در پایان عمر، بزرگان قومش را جمع کرد و پس از حمد و ثنای پروردگار، از آینده سختی که بعد از او به آن دچار خواهند شد، خبر داد، از این که مردان کشته خواهند شد و شکم زنان آبستن دریده و کودکان ذبح خواهند شد. تا آن هنگام که خداوند حق را به دست قیام کننده‌ای که از فرزندان لاوی‌بن یعقوب است، ظاهر کند؛ او مردی گندمگون و بلند قد است و صفات او را برایشان بازگفت. «3. ر.ک: کمال الدین و تمام النعمه، ج1، ص145؛ قصص النبیاء راوندی، ص151؛ قصص الانبیاء جزایری، ص256؛ عهد عتیق، پیدایش، باب 50،‌شماره24» یوسف در وصیت خویش به آنان هشدار داد که در واقع چون آنها گروهی مؤمن با هویت واحد و متشکل هستند و همه، فرزندان اسرائیل و افزون بر آن تجربه حکومتی نیز دارند، قدرت شرک، از آنها احساس تهدید می‌کند. فرعونیان از آنها می‌هراسند و لذا در تنگنا قرارشان خواهند داد و آنها باید منتظر منجی‌شان بمانند تا او، آنها را نجات دهد. انتظار ظهور منجی، نقطه امید سازمانی بنی‌اسرائیل شد و حضرت یوسف(ع) از دنیا رفت. بنابراین بنی‌اسرائیل پس از حضرت یوسف(ع) در سه جهت باید تلاش کنند: 1. حفظ هویت: یعنی این مجموعه دیندار و متدین به هم پیوسته، هویت دینی خود را در مصر مشرک حفظ کنند؛‌ 2. رشد جمعیت: به اندازه‌ای که همچون نمک در آب حل نشوند؛ 3. انتظار منجی: که آنها را از وضعیت ناهنجار مصر رهایی بخشد و آنان را در راه مسئولیت تاریخی امامت دین خدا، که بر عهده آنهاست حرکت دهد.
چهارصد سال انتظار
تمام گفته‌های یوسف(ع) تحقق یافت. مصر در اختیار فراعنه قرار گرفت و فرعونیان در همان سه جهتی که در پیش گفته شد، بر آنان هجوم آوردند: 1. تهاجم فرهنگی بر هویت دینی آنان؛ فرعونیان تلاش می‌کردند ضمن تحقیر بنی‌اسرائیل، آنها را در حدی رشد نایافته نگه دارند که در صورت تحقق ظهور، تناسبی با موعود خود نداشته و در وضعیتی باشند که به کار او نیایند. بنابراین اینان باید از امور فنی و مدیریتی دور باشند. به همین دلیل، حتی مدیریت خانواده را هم از اینها گرفته بود. هر چند خانوار بنی‌اسراییلی تحت مدیریت یک مرد فرعونی زندگی می‌کردند. بنی‌اسرائیل، به امور پست و پر حرارت چون خشت‌سازی و گل‌کاری، خدمتکاری فرزندان، مهریان و پیش‌خدمتی و نوکری در خانه‌های آنها و در یک کلم به بردگی واداشته‌ شدند. «1. عهد عتیق، خروج، باب 1، شماره 11و14و22؛ تاریخ الطبری، ج1، ص272؛ تاریخ الیعقوبی، ج1، ص33» این امر بدان جا انجامید که وقتی مادر موسی(ع) می‌خواست او را درون صندوقی بگذارد و به رود بیندازد، در میان بنی‌اسراییل، یک نفر هم یافت نمی‌شد که بتواند صندوقی بسازد و به ناچار به یک نجار سفارش این کار را داد. «2. تفسیر الثعلبی، ج7، ص234؛ تاریخ مدینه دمشق، ج61، ص20؛ قصص الانبیاء جزایری، ص261»
2.
کنترل آنان؛ سیستم فرعونی، زن‌های بنی‌اسرایل را موظف کرده بود تحت نظر قابله‌‌های مصری باشند. هر زن بنی‌اسرایلی که باردار بود، باید تحت اشراف قابله مصری (قبطی) وضع حمل می‌کرد. اگر آمار پسران بیش از مقدار مشخص بود، نوزادان پسر را می‌کشتند و اگر دختر بود، تحویل مادر می‌دادند؛ «3. نحوه کشتن پسران علاوه بر شکنجه آنان، تحقیر آمیز هم بود. ر.ک: تاریخ الطبری، ج1، ص272»
3.
برخورد با موعود؛ فراعنه از پدیداری داستان موعود جلوگیری می‌کردند و برای این کار دوگونه برخورد داشتند: برخورد با منتظران؛ جست وجو و برخورد با منتظر.
فرعونیان در برخورد با موعود می‌کوشیدند او را بیابند و بکشند از آنجا که معلوم نیست که او چه موقع به دنیا می‌آید و فرزند کیست، باید از اطلاعاتی که بین بنی‌اسراییل منتشر است استفاده کنند. آن اطلاعات، علائم ظهور است. بنی‌اسراییل به انتظار ظهور موعود، فشارها راتحمل می‌کردند. انتظار، یک عامل ثبات و استقامت برای ایشان بود و انبیای بنی‌اسراییل که در بین ایشان ظهور می‌کردند، همواره با گفتن علایم ظهور این سطح انتظار را حفظ می‌کردند. افرادی که بهمرز ناامیدی می‌رسیدند،بیان علائم ظهور امیدوارشان می‌کرد. فرعونیان با اطلاعاتی که از جاسوسانشان در بنی‌اسراییل به دست می‌آوردند، «1. قصص الانبیاء، جزایری، ص251» خود را به این حریم نزدیک می‌کردند. راه دیگری برای دستیابی، به منتظر، بهره‌گیری از پیشگویان و ستاره‌شناسان بود. از اوضاع ستارگان می‌توان آینده را پیشگویی کرد، ولی نمی‌توان آن را تغییر داد. فرعونیان، از این راه، زمان میلاد منجی بنی‌اسرائیل را به دست آورده بودند.
مضافاً اینکه فرعون، در خواب دیده بود که شعله‌ای از بیت‌المقدس برخاسته و در خانه‌های مصریان افتاده و آنها را به آتش کشانده بودند و ساران و کاهنان و معبرین و ستاره‌شناسان، همگی این رؤیا را به تولد مردی از بنی‌اسرائیل که حکومت او را واژگون خواهد کرد، تعبیر کرده بودند. «2. ر.ک: تاریخ الطبری، ج1، ص273؛‌ فرج المهموم فی تاریخ علماء النجوم، ص 27»

 

 

 

 

داستان بنی اسرائیل

 
 
 
 

   ● نويسنده: محمد - مهرافروز

 

ارسال كننده: محمد مهرافروز

منبع: سایت - باشگاه اندیشه 

 
 
 

بنی اسرائیل به فرزندان و نوادگان حضرت یعقوب پیامبر ((ع)) گفته می‌شود.
اسرائیل واژه‌ای عبری به معنای بنده خدا و نیز لقب حضرت یعقوب است. از این رو به فرزندان و نوادگان آن پیامبر بزرگ الهی «بنی اسرائیل» گفته می‌شود.
با رفتن حضرت یوسف به مصر و سپس هجرت حضرت یعقوب و دیگر فرزندانش به آنجا و فراوان‌شدن تعداد نوادگان آن پیامبر، بنی اسرائیل به صورت خاندانی پر جمعیت در مصر درآمد.
این جمعیت که فرزندان و نوادگان دوازده پسر حضرت یعقوب بودند، به دوازده گروه یا دوازده سبط بنی اسرائیل شناخته می‌شدند که در قرآن کریم از آنان با عنوان «اسباط» یاد شده است.
امیر مومنان (ع) فرمود:«یوسف (ع) به هنگام مرگ، بنی اسرائیل را نزد خود فرا خواند و مصائب و گرفتاری‌هایی را که در آینده برای آنها رخ می‌داد بیان کرد؛ آنگاه به ظهور و بعثت حضرت موسی (ع) در میان بنی اسرائیل بشارت داد.»
بنی اسرائیل سالیان دراز زیر شکنجه فرعون بودند تا این که حضرت موسی (ع) آنان را از عذاب فرعون رهانید و از سرزمین مصر بیرون برد؛ ولی بنی اسرائیل در غیاب حضرت موسی به پرستش گوساله سامری روی آوردند و مورد خشم خداوند قرار گرفتند؛ و چنین شد که به مدت چهل سال در بیابان سینا سرگردان ماندند.
داستان گاو بنی اسرائیل، ماجرای نقبای دوازده گانه، حمله بخت نصر به بنی اسرائیل و سرانجام آزادی آنها توسط کورش هخامنشی، پادشاه ایران، از حوادث مهم این دوران است.
منابع
- دایره المعارف تشیع ج 2، تفسیر نمونه ج 15، ص 236 - 246
-
www.aamlashizade.blogfa.com

اگر می توانستم با مرگم کوچکترین روشنی بیاورم و هر حقیقتی را افشا کنم که به نابودی این بیماری کمک کند آن گاه تمامی اعتبار و امتیاز متعلق به خداوندپروردگار کل جهانیان است و تنها خطاها و اشتباهات متعلق به من است.(مالکوم ایکس)

به امید ظهور تنها باقی مانده...........

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها