0

اخبار سیاسی امروز

 
amirpetrucci0261
amirpetrucci0261
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 27726
محل سکونت : http://zoomstar.ir/

پاسخ به:اخبار سیاسی امروز
سه شنبه 3 اسفند 1389  8:26 PM

نسخه چاپي ارسال به دوستان
گزيده سرمقاله‌ برخي از روزنامه‌هاي صبح امروز كشور

خبرگزاري فارس: برخي روزنامه‌هاي صبح امروز سرمقاله‌هاي خود را به موضوعات زير اختصاص دادند.

* ابتكار
روزنامه ابتكار درسرمقاله خود با عنوان " سكوت دولتيان، خشم مجلسيان "به قلم غلامرضا كمالي پناه آورده است:‏ زماني‌كه واعظ مشهور، عليرضا پناهيان، در جريان تشييع پيكر صانع ژاله عبارت «مرگ بر ساكتين» را بر زبان راند، خشم جمعيت را متوجه هاشمي كرد. در طول حوادث پس از انتخاباتِ دوره‌ي دهم، هرگاه بحث از خواصِ بي‌بصيرت پيش آمده، باز هم مخالفان هاشمي انگشت اشاره را به سمت وي نشانه رفته‌اند. اگرچه هاشمي در پسِ حوادث 25بهمن، تلويحاً موضع‌گيري كرده و به شيوه‌هاي خاصِ خود، آن‌را غيرقانوني و حرام خوانده و گفته «بايد همه‌ي اقشار جامعه، به قانون احترام بگذارند و هر اقدامي كه با قانون مطابقت نداشته باشد، ضربه‌زننده به مملكت و خود انسان و به فتواي امام راحل حرام است.» و البته در راهپيمايي 22بهمن هم، حضور داشت؛ اما او كه قدرتي ندارد و به گفته‌ي مهدي طائب « انسان بايد در دو موقعيت، احساس خطر كند و آن زماني است كه فردِ منحرفي مقبوليت عمومي داشته باشد يا داراي قدرت نظامي باشد كه خوشبختانه هاشمي هيچ‌كدام را ندارد»؛ بنابراين، آنچه از سخن مزبور به‌وضوح دريافت مي‌شود، اين است كه آقاي هاشمي هم مقبوليت ندارد، هم قدرت ندارد. اما همان‌گونه كه آقاي طائب تأكيد كرده است، آقاي هاشمي سابقه‌اي درخشان، در پيروزي و حفظ انقلاب دارد كه ديگر نمي‌توان منكر آن شد؛ البته اين رسم روزگار است كه «گه عزت دهد، گه به خار دارد». مگر هاشمي فقط ساكت بوده؟ او كه نظر مخالف خويش را به سبك هميشگي خود، بيان كرده است و از اين نظر، در ميان معترضان هم، مخالفت‌هايي برانگيخته است.

واقعيت اين است كه در ميان هر دو گروه، رفتارهاي افراطي و ناخردمندانه‌اي وجود دارد. عده‌اي با رفتارها و شعارهاي ساختارشكنانه و خارج از چارچوب قانون و عده‌اي ديگر، با برخوردهاي خشن و شعارها و دشنام‌هاي نابخردانه، همواره فضا را مشتعل نگه مي‌دارند و بويي از سخنان آرام و تسكين‌دهنده نبرده‌اند.
همه بايد بپذيرند كه در كشور 75ميليوني، سلايق و عقايد متفاوتي وجود دارد. البته همه مثل هم فكر نمي‌كنند و رفتارهايشان يكسان نيست و اختلاف‌ها از همين‌جا ناشي مي‌شود. براي پرهيز از برخوردِ ميانِ صاحبان سلايقِ گوناگون، قانون حكم است و خروج از آن، تبعاتي دارد كه بايد همه به آن تن بدهند.

بي‌گمان، لحن و نحوه‌ي موضع‌گيري نهادها و شخصيت‌هاي ملي، در ايجاد فضاي آرامش يا برعكسِ آن، تأثير بسيار مهمي دارد. نمايش خشم و رفتارهاي عصبي‌گونه‌ي نمايندگان مجلس، با سكوت و متانت دولتيان، تأثير يكساني ندارد. اينكه اشخاصي با ايجاد حوادث 25بهمن قانون‌شكني كرده‌اند، بحثي است كه بايد در چارچوب قانون، با آن‌ها برخورد شود و بايد بدانند كه حركت‌هاي راديكال و شالوده‌شكن، واكنش‌هاي راديكالي را در پي خواهد داشت؛ اما واكنش كساني‌كه خود را عصاره‌ي ملت مي‌دانند، موضوع مهم‌تري است. بديهي است كه نمايندگان ملت نمي‌توانند در مقابل حرمت‌شكني عده‌اي بي‌تفاوت باشند، آنچنان‌كه ملت، خود نيز بي‌تفاوت نيست، اما مي‌توان اين حساسيت را به‌گونه‌اي به نمايش گذاشت كه اولاً وهن‌آور نباشد؛ ثانياً تاثيرگذار باشد؛ ثالثاً مرزهاي اخلاقي را نشكند.
چه‌بسا رفتارهاي ناصواب، موجب مخدوش‌شدن حقانيت شود. دشنام‌دادن و گره‌كردن مشت و فرياد اعدام و انهدام، نه‌تنها تأثير مثبت بسياري نخواهد داشت كه براي اشخاص بي‌طرف و حتي طرفداران مقبول، چنين رفتارهايي ناخوشايند است.

نقل است كه عيسي (ع) از راهي مي‌گذشت. شخص بي‌ادبي به او بد و بيراه گفت. عيسي (ع) به‌نرمي و مهرباني به او جواب داد. شخص ديگري كه شاهد ماجرا بود، ناراحت شد و گفت: يا روح‌الله، با اين فرد بي‌ادب به‌شيوه‌ي خودش رفتار كن. پيامبر خدا جوابي داد كه براي همه آموزنده است. وي گفت: من گُل هستم. وظيفه‌ام پراكندن بوي خوش و لطافت است و او خار و كارش نيش‌زدن است. من مأمورم خار را به گل تبديل كنم، نه اينكه خود خار شوم.
اگر جاهل به‌وحشت سخت گويد خردمندش به‌نرمي دل بجويد

كساني‌كه سكوت در مقابل اين حوادث را سرزنش كرده‌اند، خوب است بدانند كه رئيس‌جمهور و همكاران نزديك وي در دولت، مشي متفاوتي در برخورد با اتفاقات اخير با مجلسيان دارند و بعيد است كه كسي روش دولتيان را نشانه‌ي رضايتشان به اتفاقات اخير بدانند؛ چراكه در سياست، زبان و كلام كاركرد و تأثير بسياري دارد و گويي دولتيان دريافته‌اند كه با زبان آتشين نمي‌توان گلستان محبت و محبوبيت كاشت. اگرچه عده‌اي اين مشي را استراتژي زيركانه براي جلب آراي معترضان و اصلاح‌طلبان قلمداد مي‌كنند و بوي موفقيت آنان هم، در اتخاذ چنين شيوه‌اي به مشام مي‌رسد؛ با وجود اين، سكوت دولتيان تأثيرش از انتشار خشم مجلسيان در ايجاد فضاي آرامش بيشتر است.

* رسالت
روزنامه رسالت در سرمقاله امروز خود با عنوان " زمان به سود ماست " به قلم محمد كاظم انبارلويي آورده است:جهان با نگاه بهت آلود به تحولات خاورميانه مي‌نگرد. مردم مصر، تونس، الجزاير، مراكش و ليبي در شمال آفريقا هر روز يك تصوير نو از خود به جهان مخابره مي‌كنند. فريادهاي مردم در يمن،‌ بحرين و كويت هر روز شبه جزيره عربستان را مي‌لرزاند. خاورميانه در التهاب است و در تب انتفاضه مي‌سوزد. ژنرال‌هاي ‌آمريكايي هر شب با چكمه ‌مي‌خوابند و در آماده‌باش كامل هستند. اميران، شاهان و روساي جمهور قلابي جهان عرب برخي رفته‌اند و برخي در حال بستن چمدان‌هاي خود هستند.
رژيم صهيونيستي پس از شكست جنگ 33 روزه در لبنان و شكست جنگ 22 روزه غزه ناباورانه شاهد فروريزي پيمان نامه‌هاي صلح خيانت‌بار با اعراب است.

تحولات شگرف امروز خاورميانه نشان مي‌دهد كه آمريكايي‌ها در اتاق فكر سيا، پنتاگون و ميز اعراب در وزارت امور خارجه از باب آينده پژوهي اين روزها را پيش‌بيني نكرده بودند. آمريكايي‌ها و رژيم صهيونيستي بي‌آنكه خود بدانند وارد پروسه‌اي شده‌اند كه 30 سال پيش آن را آزموده‌اند. آنها فكر مي‌كردند مشت را مي‌شود با گلوله باز كرد. آنها منطق پيروزي خون بر شمشير را قبول نداشتند. آنها بازتوليد قدرت اسلام را در قرن حاكميت الحاد باور نداشتند و بالاخره آنها قدرت خدا را دستكم گرفته بودند.
تحليل وقايع اخير در ديدار جمعي از شركت‌كنندگان در كنفرانس بين‌المللي وحدت با رهبر معظم انقلاب يك نگاه واقع‌گرايانه و حقيقي به تحولات اخير است.
مقام معظم رهبري فرمودند؛ "واقعيت اين است كه آ‌مريكا ضعيف شده است. حفظ وحدت و مرعوب نشدن در مقابل آمريكا زمينه‌ساز موفقيت است. زمان به سود ماست و ما همين‌طور پيش مي رويم آنها (دشمنان اسلام) دارند توي سر خودشان مي‌زنند. "

اينكه در ستاد بحران خاورميانه آمريكايي‌ها دنبال راه حل‌هاي امنيتي هستند بزرگترين اشتباه تاريخي و استراتژيك آنهاست. ملت‌هاي جهان اسلام در حالي كه فرهنگ شهادت در جوامع اسلامي نهادينه شده است بايد به عنوان يك فرصت استفاده كند.
از هر تيري كه از تفنگ استبداد و استعمار خارجي به سوي ملت‌هاي مظلوم و به پا خاسته و عاصي شليك مي‌شود صداي يك شماره شمارش معكوس براي اضمحلال و سرنگوني كاخ‌هاي استبداد و تبهكاري در جهان اسلام و جهان عرب نيز شنيده مي‌شود.
سقوط مبارك در روز 22 بهمن سال 89 نشان دادن يك نصرت رمزگونه از سوي خداوند متعال به ملت‌هاي منطقه نشان داده شده و نشانگر اين است كه جنس قيام و ريخت انقلاب در خاورميانه از جنس و ريخت انقلاب اسلامي است. اشتباه دوم آمريكايي‌ها در مهار انقلاب اسلامي در منطقه به عنوان يك منبع الهام بخش، تشويق و ترغيب منافقان، سلطنت‌طلبان و ماركسيست‌ها و اهل فتنه براي توليد جيغ و داد در چند خيابان تهران و چند محله اشراف‌نشين‌ است.

آنها خوب مي‌دانند انقلابي كه با جنگ داخلي و تحميل جنگ خارجي، محاصره اقتصادي و تهديد نظامي هر روز پرقدرت‌تر و با هيمنه بيشتر در منطقه ظاهر شده است با مرده باد و زنده باد جمعي ورشكسته سياسي آ‌سيب نمي‌بيند اما آنها به اين صداها براي تشفي دل خود و روحيه دادن به حكام مستبد و دست به ماشه منطقه نياز دارند.
ما در آينده بايد منتظر قيل و قال‌هاي جديدتري باشيم اين يك تهديد نيست، بلكه يك فرصت براي ما براي خالص كردن حركت انقلاب از وجود اغيار است. انقلاب براي رسيدن به قله‌هاي افتخار و عظمت نمي‌تواند روي عناصر ناپاك و كساني كه دستي در خيانت به مردم داشتند و دهان و معده خود را از حرام آكنده كردند حساب باز كند. آنان كه در آزمون سخت گذشتن از مهر فرزند و جاذبه جاه و مقام مردود شدند و آنان كه در آزمون ولايتمداري نتوانستند از گردنه‌هاي صعب‌العبور لجاجت و عناد و كينه‌توزي به سلامت عبور كنند مورد رصد آمريكا و رژيم صهيونيستي هستند و مي‌خواهند خنجر خيانت خود را تا دسته در پشت ملت فرو برند.

آنها به امر شيطان درون و رهنمود شيطان بزرگ، آمريكا مي‌خواهند از ملت انتقام بگيرند. آمريكا خوب مي‌داند، اين جماعت عاجزتر از آن هستند كه به غرب كمك كنند. اما از آ‌نها براي ايذاء و آزار مردم مي‌شود استفاده كرد
آمريكايي‌ها نمي‌دانند زمان به سود ماست. جهان در حال گذار به مرحله‌اي از تاريخ است كه ملت‌ها در انتظار موعود هستند و عطر ظهور را با نمايش حضور خود با تمام وجود حس مي‌كنند.
تحولات قرن بيستم و بويژه اوايل هزاره سوم نشان مي‌دهد جهان به سمت و سوي فاشيسم و ماركسيسم و ليبراليسم حركت نمي‌كند. مدرنيته به قرائت فاشيسم و ماركسيسم و ليبراليسم به پايان عمر خود نزديك مي‌شود. اين سه مكتب فكري با اعلام جنگ با خدا گور خود را به دست خود كنده‌اند. غرب نبايد فكر كند كه در برابر ملت‌ها قرار دارد. آنها چون نمرود و فرعون با خدا اعلام جنگ كرده‌اند. ملت‌هايي كه به نام خدا مبارزه مي‌كنند حتما به استكبار جهاني و صهيونيسم بين‌الملل غلبه خواهند كرد. تحولات خاورميانه از پيروزي انقلاب اسلامي ايران آغاز شد، با سرنگوني دولت‌هاي فاسد عربي اوج مي‌گيرد و بار انداز نهايي آ‌ن در سرزميني است كه آخرين منجي بشريت از آنجا ظهور خواهد كرد.

* كيهان
روزنامه كيهان در يادداشت روز خود با عنوان "راز عصبانيت " به قلم مهدي محمدي آورده است: عصبانيت به اضافه بيش فعالي، بهترين فرمولي است كه مي تواند وضع وحال فعلي آمريكا در منطقه را توصيف كند. سيستم رسانه اي انحصارگرا و فوق العاده سانسورچي آمريكا اجازه نمي دهد حقيقت آنچه در منطقه در حال رخ دادن است و بلايي كه بر سر منافع حياتي آمريكا نازل شده آشكار شود. حداكثر چيزي كه تلويزيون هاي غربي نمايش مي دهند صحنه هايي از زد و خورد به اضافه بيانيه هاي رسمي است كه دولت هاي ديكتاتوري متحد آنها در منطقه پي درپي صادر مي كنند و مضمون ناشيانه برخي از آنها هم اين است كه اوضاع تحت كنترل است و «ثبات خاورميانه» حفظ خواهد شد!
دولت آمريكا در مخمصه اي سخت گرفتار شده است. آمريكايي ها هرگز باور نمي كردند -پيش بيني كه مطلقا- اوضاع در خاورميانه اينگونه از كنترل خارج شود. سرويس هاي اطلاعاتي آنها و همكارانشان در منطقه (كه عمر سليمان سركرده آنها بوده)، آنگونه كه پيتر هوكسترا عضو ارشد كميته اطلاعاتي مجلس نمايندگان در نشست بنياد دفاع از دموكراسي كه آذر ماه 1389 در واشينگتن برگزار شد مي گويد، مطلقا اين حوادث را پيش بيني نكرده بودند. سيا حتي تا چند روز قبل از سقوط دولت تونس و فرار بن علي عقيده داشت كه او از عهده ناآرامي ها برخواهد آمد. لئون پانتا رييس سيا مي گويد سازمان متبوعش مي دانسته در خاورميانه اتفاقاتي در حال وقوع است اما نتوانسته و هيچ وقت نخواهد توانست«زمان جرقه» را پيش بيني كند. اما ظاهرا براي اين حرف ها نبايد اهميتي بيش از تعارفات قائل شد.

مشكل آمريكايي ها اين نيست كه نتوانستند «زمان جرقه» را پيش بيني كنند، بلكه مشكل اين است كه آنها حتي قادر به ديدن آتشي چنين مهيب كه زبانه هاي آن تا آستانه كاخ سفيد سرك مي كشد هم نيستند. در واقع مسئله اساسي تر از آن چيزي است كه در سخنراني هاي هيستريك خانم كلينتون و بيانيه هاي زرد آقاي اوباما ديده مي شود. تنها چيزي كه در اين اظهارنظرها نمي توان ديد واقعيت است و تا زماني كه اين واقعيت چنان كه هست ديده نشود نمي توان دريافت كه چرا آمريكايي ها اينگونه دستپاچه و عصباني هستند و براي جمع كردن اوضاع منطقه به تكاپو افتاده اند. اين يادداشت كمي به پس پشت اين واقعيت بزرگ خواهد پرداخت.
روزي كه مبارك از مصر گريخت، سرويس هاي آمريكايي تازه دريافتند قضيه بيخ دارد و با نوشتن گزارش هاي «همه چيز مرتب است» و دلداري دادن تلفني به ديكتاتورها نخواهند توانست مسئله را كنترل كنند. تا قبل از آن همه نگراني آمريكايي ها اين بود كه اولا چرا نتوانسته اند موضوع را پيش بيني كنند و ثانيا چگونه بحران را با حداقل هزينه فيصله بدهند؛ اما وقتي جنبش نيروي خود را تمام و كمال نشان داد و مبارك مجبور به ترك قاهره شد تازه متوجه شدند كه بايد خود را براي اتفاقات غير منتظره بسيار بيشتري آماده كنند.

پس از مصر مهم ترين نگراني آمريكايي ها عربستان است كه نقشي حياتي در دو عرصه بسيار كليدي براي آمريكا ايفا مي كند. نخست، اين عربستان است كه با خريدهاي كلان و عموما غير ضروري كمپاني هاي عظيم اسلحه سازي آمريكا را سرپا نگهداشته است. فقط در آخرين مورد از قراردادهاي اعلام شده ميان عربستان و آمريكا، اين كشور بنا دارد در زماني به مدت چند دهه چيزي حدود 120 ميليارد دلار سلاح ازآمريكا بخرد كه اين معامله، بدون شك اوضاع بازار جهاني تسليحات و توليدكنندگان آمريكايي را به طور اساسي دگرگون خواهد كرد و بسياري از كمپاني هايي را كه به دليل «كمبود جنگ» در جهان در حال ورشكسته شدن هستند، نجات مي دهد. عربستان آنقدر مطيع و سر به راه است كه موقع خريد اسلحه ها به اصلي ترين و پيش پا افتاده ترين سوال ممكن يعني اينكه «چطور بايد از اين سلاح ها استفاده كرد»، حتي فكر هم نمي كند. بسياري در آمريكا -و البته در اسراييل- تاكيد مي كنند ايرادي ندارد كه سلاح هايي گران قيمت و فوق العاده پيشرفته به سعودي ها فروخته شود چرا كه اولا بالاخره بايد اين سلاح ها را به كسي فروخت و ارتش آمريكا به دليل كاهش تعهداتش در عراق و افغانستان، ديگر آن مشتري هميشه پاي كار سابق نيست و ثانيا چه بهتر كه اين سلاح ها را سعودي ها بخرند چرا كه همه مي دانند «نمي تواند از آنها استفاده كند»! نشان به آن نشان كه ارتش اين كشور تا مستقيما از آمريكا و اسراييل كمك دريافت نكرد نتوانست مبارزان كوه نشين و بيابانگرد حوثي را كه از يمن به بخش هايي از مرز آن حمله كرده بودند عقب براند.

كاركرد دوم عربستان بدون شك نقشي بي بديل است كه اين كشور در بازار جهاني نفت ايفا مي كند. عربستان است كه ذخيره استراتژيك نفت آمريكا را تضمين مي كند و مهم تر از آن با بالانس كردن بازار جهاني نفت به نفع سياست هاي آمريكا اجازه نمي دهد، قلب تپنده اقتصاد آمريكا يعني «دلار» دچار افت ارزش شود. يك نمونه جالب و عموما گفته نشده اين است كه عربستان نقشي حياتي در كشاندن چين به ورطه تحريم ايران و همچنين منصرف كردن روسيه از فروش سامانه هاي دفاع موشكي اس-300 به ايران بازي كرده است.
اكنون عربستان كه اينگونه در مركز راهبرد منطقه اي آمريكا قرار دارد لرزان و هراسان منتظر است كه موج عدالت طلبي، استكبارستيزي و اسلام خواهي كي مرزهاي آن را درخواهد نورديد. شايد بسياري تصور كنند احتمال ناآرامي در عربستان پايين است اما متخصصان راهبردي مي گويند تنها مسئله، مسئله زمان است و خصوصا اگر خبر تمام شدن كار عبدالله سعودي قطعي شود آن وقت هم درون حكومت عربستان و هم در سطح جامعه آن اتفاقاتي حيرت انگيز رخ خواهد داد.

پس از عربستان هيچ كشوري در منطقه خليج فارس براي آمريكايي ها مهم تر از بحرين نيست كه حكومت آن در اين روزها تا آستانه سقوط رفته و مسلما عمري بيش از چند ماه نخواهد داشت. بحرين براي آمريكا يك عربستان كوچك است. آمريكا در بحرين 4000 نيرو دارد. ناوگان پنجم نيروي دريايي آمريكا كه مسئول تامين امنيت خليج فارس و تضمين عبور بي دردسر نفت از تنگه هرمز است در اين كشور مستقر شده است. ناوگان پنجم نيروي دريايي آمريكا همچنين مسئوليت تامين امنيت درياي عرب را هم بر عهده دارد كه يك گلوگاه كليدي در شرق آفريقاست. ارتش آمريكا در سال 2003 تقريبا به صورت كامل از عربستان سعودي خارج شد تا در قطر و عمان مستقر شود اما سرفرماندهي ناوگان پنجم به طور كامل در بحرين استقرار دارد. حال تصور كنيد كه حكومت بحرين سقوط كند و كساني بر سر كار بيايند كه همه عمر با آرزوي انتقام گرفتن ازآمريكا زندگي كرده اند. آن وقت است كه تمام جغرافياي نظامي منطقه بر هم خواهد ريخت. همين حالا خبرهايي هست كه ناوگان پنجم نيروي دريايي آمريكا خود را مهياي يافتن محل هايي جديد براي استقرار كرده است (كه البته لااقل در خليج فارس چنين محل هايي وجود ندارد) و سرنوشت بحرين هر چه باشد مسلما 4000 نيروي آمريكايي به همين زودي ها بايد به دنبال جاي جديد براي خود باشند يا اگر هم نشد به خانه هايشان برگردند.

اين تازه فقط يك جنبه از مسئله است. آمريكا از مصر تا خليج فارس 15 تاسيسات لجستيكي دارد كه وظيفه آنها تامين تداركات براي ناوهاي در حال تردد و نيروهاي در حال عبور و مرور است. آخرين اطلاعات جمع آوري شده و گزارش هايي كه برخي منابع غربي منتشر كرده اند نشان مي دهد 10 عدد از اين تاسيسات در اثر تحولات اخير منطقه به شدت ناامن شده و آمريكايي ها بايد به زودي به دنبال جايگزين هايي براي آنها باشند و به اين ترتيب نه فقط محل استقرار نيروهاي بيگانه در منطقه ناامن شده بلكه اساسا آنچه آمريكايي ها در استراتژي نظامي 2025 خود «حضور در مقياس جهاني» و «تردد برق آسا» ناميده بودند هم زير سوال خواهد رفت. وقتي اين اطلاعات را كه فقط اندكي از گفتني هاي بسيار است مرور كنيم آن وقت به آساني مي توان متوجه شد چرا عبور دو رزمناو ايراني از كانال سوئز براي استقرار در سوريه اينگونه آمريكايي ها و صهيونيست ها را بر آشفته است. آنها خوب مي دانند كه تحولات سياسي منطقه به زودي نقشه نظامي و امنيتي آن را هم تغيير خواهد داد و حركت رزمناوهاي ايراني به سمت مديترانه فقط يك نشانه سمبليك از واقعيت بزرگي است كه بايد در انتظار آن باشند.
خلاصه كنيم، آنچه حضور نظامي آمريكا در خاورميانه خوانده مي شود 4 ركن اساسي دارد كه همگي در حال فرو ريختن است:
1- شبكه اي از پايگاه هاي نظامي 2- تبادل اطلاعاتي مستمر با كشورهاي منطقه 3- استفاده از آب هاي سرزميني كشورها 4-حق پرواز در آسمان كشورها. به زودي روزي خواهد رسيد كه آمريكايي ها از همه اين امكانات كه تا به حال مفت و مجاني در اختيارشان بوده محروم خواهند شد. آيا حالا دشوار است كه بفهميم آمريكا چرا از دست ايران عصباني است و خود را براي متوقف كردن آن به آب و آتش مي زند؟

* جمهوري اسلامي
روزنامه جمهوري اسلامي در سرمقاله امروز خود با عنوان "ما و اين شورانگيزترين دوران " آورده است: شورانگيزترين دوراني كه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و دوران 32 ساله عمر نظام جمهوري اسلامي به لحاظ تحولات جهاني و منطقه‌اي پيش آمده، اين روزها و هفته‌ها و ماه هاست.
از همان صبح رهائي ايران از يوغ شاهنشاهي و سلطه خارجي، پيش بيني و خواست امام خميني اين بود كه همه‌ي ديكتاتورهاي منطقه و جهان اسلام ساقط شوند و قدرت‌هاي استعماري جهان نيز درهم بشكنند. اردوگاه كمونيسم و شرق با افول اتحاد جماهير شوروي در آغاز دهه‌ي هفتاد فرو پاشيد، اردوگاه غرب كه آمريكا نماينده اقتدار آنست نيز در دهه هشتاد بشدت رو به ضعف و انحطاط رفت و اكنون شاهد سقوط پياپي ديكتاتورهاي منطقه خاورميانه عربي و شمال آفريقا هستيم. چه چيز مي‌تواند از اين بشارت‌ها شورانگيزتر باشد؟‌اي كاش امام خميني در ميان ما بود و اين صحنه ها، كه از مصاديق بارز تحقق وعده الهي "ولينصرن الله من ينصره " - سوره حج آيه 40 - هستند، را به چشم خود مي‌ديد.

اگر امام خميني امروز در ميان ما نيست تا اين صحنه‌ها را كه خود وعده آنها را داده بود ببيند، بيانات روشن و توصيه‌هاي آن عبد صالح خدا در ميان ما به يادگار مانده است كه عموم مردم به ويژه روحانيت را به حفاظت از انقلاب اسلامي ايران كه پايگاه جهاني انقلاب‌هاي مردمي و اسلامي است دعوت كرده و از تفرقه و اختلاف پرهيز داده است. امام خميني، با تيزبيني فوق‌العاده خود، تلاش قدرت‌هاي سلطه گر در چنين مواقعي را براي جلوگيري از گسترش انقلاب‌ها پيش بيني كرده و به روحانيت توصيه اكيد نموده‌اند كه با حفظ وحدت و هوشياري در برابر اين توطئه‌ها بايستند و دشمنان را ناكام نمايند. امام، در يكي از پيام‌هاي يوم الله 22 بهمن فرمودند: "عرض من به روحانيت محترم و ائمه جمعه و جماعات آن است كه هميشه آقايان محور وحدت كلمه در مردم بوديد. و چنانچه مي‌دانيد، امروز بيشتر از هر وقت محتاج به وحدت كلمه هستيم. امروز كه دستهاي ناپاك براي تفرقه افكني در فعاليت هستند و‌ از وحدت كلمه ملت خوف دارند، و ممكن است ساده دلان را كه از انقلابهاي جهان بي خبرند تحت تأثير قرار دهند، بهترين قشري كه با اين طبقه تماس دارد شما هستيد كه مي‌توانيد با روشنگري خود آنان را از دست بدخواهان و توطئه گران نجات دهيد؛ و به آنان گوشزد نماييد كه انقلاب را شماها كرديد و خود را از قيد و بند اسارت امريكا و ديگر جهانخواران و از ستمهاي رژيم پهلوي رها كرديد.

اكنون اگر به سمپاشيهاي بدخواهان و وسوسه‌هاي وابسته و پيوسته به امريكا و ديگران گوش فرا دهيد و خداي نخواسته در صفوف فشرده شما تفرقه پيدا شود، تمام زحمات طاقت فرسايتان و خونهاي پاك شهدايتان به هدر مي‌رود، و باز اسلام و كشورهاي اسلامي و نسلهاي آينده تان در دست اجانب و دشمنان اسلام و ميهن اسير خواهد شد؛ و اسلام كه به دست تواناي شما تجديد حيات كرد با دست شما سالها و قرنها شكستي جبران ناپذير خواهد خورد، و در نزد خدا و نسل‌هاي آينده محكوم خواهيد شد. " صحيفه امام جلد 18 صفحات 345 و 346 پيا م به مناسبت يوم الله 22 بهمن 1362 اين هشدار مهم و تاريخي را آحاد مردم به ويژه قاطبه روحانيت بايد بسيار جدي بگيرند و مطمئن باشند كه امروز فقط وحدت كلمه است كه مي‌تواند زحمات و تلاش‌ها و فداكاري‌هاي كم نظير مردم ايران براي زايل ساختن رژيم ستم شاهي و دفن نمودن استبداد داخلي و استعمار خارجي را به نتيجه نهائي برساند و مانع بازگشت سلطه جهانخواران و شكست آنها در مصادره انقلاب‌هاي مردمي ملت‌هاي مسلمان خاورميانه عربي و شمال آفريقا شود. امروز كه آمريكا و انگليس و رژيم صهيونيستي نگران به خطر افتادن منافع نامشروع خود در منطقه هستند و تلاش مي‌كنند اذهان و افكار را به انحراف بكشانند، اين ما ملت ايران هستيم كه بايد با حفظ وحدت كلمه، آنها را از هر نوع خوراك تبليغاتي محروم نمائيم.

آنها به هر وسيله و ابزاري متوسل مي‌شوند تا ايران را كه پايگاه نهضت جهاني اسلام است ناكام و درگير طوفان نشان دهند و به افكار عمومي ملت‌هاي درحال انقلاب القا كنند كه اين راه را نبايد بپيمايند و به وضعيت موجود يعني حاكميت ديكتاتورها تن دهند. امروز اگر ما هوشيار نباشيم و اين توطئه‌ها را خنثي نكنيم، علاوه بر اينكه به انقلاب ملت‌هاي منطقه خيانت مي‌كنيم دستاوردهاي عظيم انقلاب خود را نيز بر باد خواهيم داد. اين واقعيت را نيز از زبان امام خميني در باب اهميت رسالت دو قشر روحاني و دانشگاهي به عنوان دو پايگاه تأثيرگذار در جامعه بخوانيم كه فرمودند: "اگر ملت ما بخواهد گرفتار چنگال قدرتهاي متجاوز و دنباله‌هاي آنان و همچنين گرفتار حكومتهايي مثل دوره قاجار، و صد مرتبه بدتر از آن رژيم پهلوي، نشود، بايد براي اصلاح اين دو قطب همت گمارد. و اگر طلاب و فضلا و علما و مراجع عظام و قشر دانشگاهي، از اساتيد محترم و دانشجويان، و همچنين كليه دانشمندان بخواهند كشورشان مبتلا به استعمار و استثمار جهانخواران نشود، بايد در تربيت صحيح اسلامي، ملي، انقلابي ملت كوشش كنند؛ و نيز دانشجويان و طلاب با كوشش فراوان به راهنماييهاي اساتيد و معلمان و مربيان در ساختن خويش تلاش نمايند؛ و نيز در تحكيم وحدت به صورتي جدي بين دانشگاهها و مدارس علوم اسلامي كوشش نمايند. چرا كه دشمنان ملت و ميهن از تفرقه بين اينان سودها بردند و كشور و اسلام ضررهاي جانكاه كردند. " صحيفه امام - جلد 18 - ص338.

امروز، سوم اسفند و بيست و دومين سالگرد انتشار پيام مهم امام خميني معروف به منشور روحانيت است. توجه به اين پيام از جهات مختلف به ويژه در مقطع كنوني ضرورت دارد. يكي از نكات بسيار هوشمندانه و دقيقي كه امام خميني در اين پيام آورده‌اند اينست كه دشمناني كه به جان روحانيت مي‌افتند به سراغ روحانيون غيرانقلابي و بي تفاوت نمي‌روند و دقيقاً آن دسته از روحانيوني را آماج حملات خود قرار مي‌دهند كه به اسلام و انقلاب و كشور خدمت كرده‌اند و براي جامعه مفيد هستند و مخالف سلطه شرق و غرب مي‌باشند:
"امروز نيز همچون گذشته، شكارچيان استعمار در سرتاسر جهان از مصر و پاكستان و افغانستان و لبنان و عراق و حجاز و ايران و اراضي اشغالي به سراغ شيردلان روحانيت مخالف شرق و غرب و متكي به اصول اسلام ناب محمدي - صلي الله عليه و آله و سلم - رفته‌اند و از اين پس نيز جهان اسلام هر از چندگاه شاهد انفجار خشم جهانخواران عليه يك روحاني پاكباخته است. " صحيفه امام جلد 21 صفحه 276
امام خميني، از آنچه به تفصيل در پيام منشور روحانيت مي‌آورند و توطئه‌هاي دشمنان اسلام و انقلاب و كشور براي خارج ساختن روحانيون پاكباخته از صحنه را تشريح مي‌نمايند، اين هشدار را نيز مي‌دهند كه:
"نتيجه مي‌گيريم كه اگر روحانيون طرفدار اسلام ناب و انقلاب، دير بجنبند، ابرقدرت‌ها و نوكرانشان مسائل را به نفع خود خاتمه ميدهند. " صحيفه امام جلد 21 صفحه 288

راهكار بي بديل مورد نظر امام خميني براي خنثي كردن توطئه‌ها و حفاظت از دستاوردهاي انقلاب و نظام جمهوري اسلامي، حفظ وحدت كلمه است.
امروز دست‌هاي مرموزي تلاش مي‌كنند وحدت كلمه را كه رمز پيروزي ملت ايران بود و در شرايط كنوني اين ملت بيش از هر زمان ديگري به آن نياز دارد، از جامعه انقلابي و اسلامي ما بگيرند. صاحبان اين دست‌ها كساني هستند كه همه را به جان هم مي‌اندازند و خود به عنوان شاهد ساكت صحنه با ارزيابي نتايج توطئه‌هاي خود به طراحي چگونگي استمرار سياست "تفرقه بيانداز و حكومت كن " مي‌انديشند و اقدام مي‌كنند، عناصر مرموزي كه حذف ولايت فقيه را در رأس برنامه‌هاي خود دارند. در مقابل اين دست‌هاي مرموز، وظيفه انقلابي همه‌ي اقشار ايجاب مي‌كند با محور قرار دادن ولايت فقيه، كه ستون فقرات نظام جمهوري اسلامي است، براي حفظ و تقويت وحدت كلمه تلاش كنند. فقط از اين طريق است كه مي‌توان چهره‌هاي مخفي شده در پشت دست‌هاي مرموز تفرقه افكن را افشا و رسوا كرد و جامعه را از خطر آنها رهاند.

* مردمسالاري
روزنامه مردمسالاري در سرمقاله روز خود با عنوان "عرق شرم در مقابل انتفاضه خشم "به قلم علي ودايع آورده است: چه واژه شيريني است، آزادي! دموكراسي و حق حكومت مردم برمردم آرزويي بوده است كه ذهن مردم جهان را در قرون مختلف به خود مشغول كرده است. از ساليان پيش از ميلا د مسيح تا امروز كه بيست و يك قرن از آن مي گذرد، مردم همواره در حال نبرد با حكومت خودكامگان و سفاكان بوده اند. در راه برقراري دموكراسي، جامعه جهاني هم شاهد به راه افتادن جوي هاي خون و ستانده شدن جان انسان هاي غيرنظامي بوده است. البته در اين بين حركت هاي استقلا ل طلبانه در مقابل استعمارگران را نبايد منهاي حركت هاي آزادي خواهانه تلقي كرد.مي توان با صراحت گفت حقوق برابر، نبود تبعيض و برخورداري از حق تعيين سرنوشت كشور آرزوي قلبي هرملت آزادي فارغ از مليت و مذهب است.
در روزهايي كه اروپا دچار اپيدمي ويروس پوپوليسم و نخوت سياسي شده است خاورميانه شاهد قيامي متفاوت از تمام التهاب ها در خاورميانه و حتي جهان است.

اين منطقه استراتژيك جهان كه همواره نگاه استعمارگران و ابرقدرت ها را به خود معطوف كرده با ديكتاتورهاي منحصر به فرد همواره مملو از التهابات و بحران ها بوده است. جدل هايي كه ناشي از موقعيت استراتژيك، منابع انرژي اعم از نفت و گاز، دولت هاي موافق يا معارض غرب، موضوع رژيم صهيونيستي، بنيادگرايي اسلا مي، ايدئولوژي هاي متناقض اسلا مي و يورش نيروهاي نظامي بيگانه به منطقه بوده است. به دور از چشم رياست جمهوري هاي مادام العمر، خفقان و سركوب سياسي، ضعف وجود مشاركت مردم، وابستگي و سرسپردگي به غرب براي حفظ منافع رژيم صهيونيستي، مردم به آنچنان شعوري دست يافته اند كه بسياري انگشت حيرت بردهان گرفته اند. برخي، حوادث خاورميانه و آنچه در مصر و تونس رخ داد شورشي كه در نهايت به انقلا ب منتهي خواهد شد تعبير مي كنند. در جامعه جهاني با سرعت معادلا ت تغيير مي كند; اما آنچه روي مي دهد به هيچ وجه به نفع ديكتاتورهاي عرب نيست. خبرهاي ضدونقيضي از مرگ بن علي منتشر شده است و حال فرعون مصر چندان مساعد نيست. در يمن كه دوش به دوش مردم مصرانتفاضه خشم را به پيش مي برند علي عبدالله صالح با درماندگي دست هاي بيگانه را عامل اعتراضات مردمي معرفي مي كند; سياستي كه پادشاه بحرين نيز در اظهاراتي مشابه كشورش را قرباني توطئه خارجي مي داند و با فرافكني ايران اسلا مي و حزب الله را متهم معرفي مي كند.(البته بحرين در سال 2008 هم سوريه را به دخالت در امور داخلي كشورش متهم كرده بود.)آسمان خاورميانه را دود آتش خشم ملت هاي عرب فراگرفته است و چشم بسياري را درغرب و سرزمين هاي اشغالي به اشك انداخته است.گويي جوانان عرب ديگر نمي خواهند ذلت و خفتي كه پدران خود پذيرفته بودند تحمل كنند.

كشورهاي مختلف براي رسيدن به دموكراسي، گويي وارد يك مسابقه دموكراسي خواهي شده اند; اول تونس، دوم مصر و حالا رقابت به ديگر كشورها رسيده است. گرچه الجزاير و يمن از مدت ها پيش قيام خود را آغاز كردند اما اين مردم ليبي هستندكه با دستاني خونين گوي مبارزه با ديكتاتورها را ربودند.از كودتاي سال 1969 اين رهبر خون آشام از هيچ اقدامي براي استمرار ديكتاتوري فروگذار نكرد تا اين كشور به چهارمين زندان بزرگ جهان براي زندانيان سياسي بدل شود.در طول ساليان سال مرزي براي سانسور اخبار و اطلا عات وجود نداشت، تنها 4 روزنامه منتشر مي شد كه نظرات سرهنگ رامنعكس مي كرد. تنها خبرگزاري فعال، خبرگزاري دولتي ليبي است كه زير نظر مستقيم دولت فعاليت مي كرد.در اين كشور 5 ميليون و هفتصد هزار نفري، ميانگين سن مردم ليبي 24 سال است با 30 درصد بيكاري كه يك رقم بالا و فاجعه بار براي يك كشور حساب مي شود.ديكتاتوري ليبي جداي از ديگر خودكامگان و فراعنه نبوده است; ثروت در ميان اطرافيان قذافي دست به دست مي شد و پولشويي كمترين جرمي است كه آنها دست خود را به آن آلوده كردند. خشم فروخفته مردم ليبي در چهل و اندي سال گذشته تركيد تا مردم اين كشور عنوان نخست جهان شوند.بي اعتنايي و پاسخ خشن حكومت بنا شده بر خون ريزي به درخواست هاي مردم، خشم هاي كوچكي را به وجود آورد كه امروز در ليبي و اغلب كشورهاي عربي تبديل به انتفاضه خشم بزرگ شده است.

مردم قاطعانه تصميم گرفتند انقلا ب كنند و هيچ چيز جز ساقط شدن خون آشام، آنان را آرام نخواهد كرد. بن علي و حسني مبارك براي مقابله با مردم از جوخه هاي مرگ و اراذل واوباش براي سركوب مردم استفاده كردند، اما قذافي از همسنگران خود در دنياي ديكتاتورها درس هايي آموخته بود!ابتدا براي انحراف افكار عمومي همانند گذشته در رداي دفاع از ملت مظلوم فلسطين آنان را به قيام فراخواند و بعد در تظاهرات حاميانش در طرابلس شركت كرد تا مثلا وجه مردمي خود را ترميم كند و گروهي از زندانيان سياسي را آزاد كرد. اما اين اقدامات نتوانست خشم مردم را فرو نشاند. پس يكي از خشن ترين گروه هاي آفريقا يعني مزدوران سياه وارد اين كشور شدند. سرهنگ غافل بود از اين كه مردم ليبي هم از مجاهدان مصري و تونسي آموخته اند كه بايد تا آخر نبرد در مقابل گردان هاي مرگ صف آرايي كنند. مردم ليبي آنچنان حماسه اي خلق كردند كه خوي وحشيگري و تجاوز مزدوران قذافي به نابودي كشيده شد و حتي دوستان قذافي نيز يك به يك از او برائت جستند. در كارزار نبرد مردم و ديكتاتورهاي دست نشانده، يك نمره منفي بزرگ براي غرب و مدافعين بشريت شد چگونه غرب و جامعه جهاني وجود ديكتاتورهايي با اين درجه از خون ريزي و سركوب را براي ساليان سال تحمل مي كند؟ با سقوط اين ديكتاتورها پرده كنار رفته و افشاي اسناد جنايات آنها عرق شرم برپيشاني جامعه جهاني خواهد نشاند. نكته جالب اينجاست كه در طول چند ماهي كه از آغاز انتفاضه و قيام مردم مي گذرد مدافعين حقوق بشر زبان در كام گرفته اند و تنها حماسه هايي را كه مردم خلق مي كنند به نظاره نشستند.

خوي معامله گري اروپايي ها تا حدي اين كشورها را به فلا كت واداشته است كه برسرخون قربانيان حادثه لا كربي در سال 1988كه 270 نفر بودند معامله كردند. دولت محلي اسكاتلند و بريتانيا تحت فشار شركت نفتي بي پي براي به ثمر رسيدن قرارداد 900 ميليون دلا ري اين شركت با ليبي; المقراحي را به بهانه بيماري سرطان آزاد كرد تا او به عنوان يك قهرمان وارد طرابلس شود و خانواده قربانيان لا كربي در بهت فرو روند.آ نها چه هدفي را در پس اين ديد و بازديدها دنبال مي كردند؟ بي آن كه سرنوشت امام موسي صدر پيگيري شود يا واكنش مقتضي به رفتار دو پهلوي ليبي اعمال شود. ليبي عليه منافع ايران اسلا مي اقداماتي انجام داد كه تا امروز نتوانست برخي از دوستداران قذافي را در تهران مجاب كند براي دوري از طرابلس. قذافي در سال 1383 درخواست محرمانه اي به شوراي امنيت فرستاد براي سپردن جزاير 3 گانه ايران در خليج فارس به امارات متحده عربي و ارسال نقشه ساخت سانتريفيوژهاي هسته اي كه توسط عبدالغديرخان دانشمند هسته اي پاكستان طراحي شده بود در اختيار اين كشور قرار گرفت در راستاي فشارهاي غرب عليه ايران اسلا مي گزينه هاي كوچكي از خباثت هاي قذافي عليه تهران است. در نبرد مردم با ديكتاتورهاي عربي گروهي سرافراز شدند كه هرگونه رابطه را نفي كردند و خواهان سقوط آنها شدند براي روشن شدن حقايق.

* سياست روز
روزنامه سياست روز در سرمقاله خود با عنوان "موافقان و مخالفان دولت بخوانند " به قلم مديرمسئول آورده است: آيندگان دو فرصت طلايي را در كارنامه دهه چهارم جمهوري اسلامي(سالهاي 88 و 89) خواهند ديد و در خصوص چگونگي استفاده ما از آن دو فرصت كم نظير و حتي بي نظير، قضاوت خواهند كرد. اصلا بايد سالهاي‌هاي 88 و 89 را طور ديگري نگريست.
در سال 88 ، انتخابات دور دهم رياست جمهوري با بيش از 85 درصد مشاركت در مقايسه با آمار مشاركت مردم در برخي از كشورهاي صاحب نام و مدعي دموكراسي حداكثري ، از جمله آمريكا كه در بالاترين آماردر كارنامه انتخاباتي خود 66 درصدحضور را دارد،فرانسه با 11/34 درصد ، انگليس با اعمال قانون شركت اجباري در انتخابات و در بالاترين آمارثبت شده با 65 درصد مشاركت، مصر با حداكثر 35 درصد و بعضي ديگر كشورها كه مجال ذكر آنها نيست ، مي‌توان مشاركت 85 درصدي مردم ايران را يك ركورد تلقي كرد.
و همينطور در سال 89 در ماه‌هاي پاياني سال ، رويدادهاي از جنس اتفاقات 57 ايران دربرخي كشورهايي شروع به نضج گرفت (كه ادامه دارد) كه در رديف هم پيمانان تمام قد غرب و داراي مواضع ضديت علني با ايران بودند. كه به اعتقاد برخي كارشناسان از آن به عنوان زلزله‌هاي دنباله‌داري تعبير مي‌شودكه شرايط و معادلات منطقه و جهان را شكلي ديگر و چهره‌اي پيچيده مي‌بخشد.

حتما آيندگان از اين دو فرصت سوال خواهند كرد. يك اينكه، چرا فرصت برآمده از انتخابات 88 با آن پشتوانه عظيم مردمي نتوانست بسياري از معضلات داخلي و خارجي كشور از جمله پرونده هسته‌اي را مختومه كند و به عكس منجر به يك تهديد و كام تازه شيرين شده ملت را به تلخي مبدل كرد.
رفتار غير منطقي و غير قابل انتظار آقايان موسوي و كروبي و حتي برخي ديگر خواص و همچنين عكس‌العمل ناشي از بي‌تدبيري دولت، نتيجه‌اي را براي آن فرصت رقم زد كه موجب حسرت همه دلسوزان نظام و مسرت معاندان ايران گرديد.
هر چند از آقايان موسوي و كروبي بعنوان فرزندان انقلاب انتظار مي‌رفت كه مصالح و منافع نظام و مردم را به هر چيزي ترجيح دهند و مطالبات خود را از مجاري قانوني متعارف دنبال كنند، اما بيش از آنان از رياست محترم جمهور توقع بود كه بعنوان رئيس جمهور آحاد مردم با سعة‌صدر به معترضان مي‌نگريست و خود را متعلق به همه ايرانيان در سراسر جهان اعم از نخبه و غير نخبه، غني و فقير و ... دانسته و دامنه تسامح و تساهل خود را در مقابل برخي معترضان(البته معترضان غيروابسته به خارج از كشور) را افزايش مي‌داد.

و اما در فرصت دومي كه در اختيار قرار گرفته است موج آزادي‌خواهي و اسلام‌خواهي است كه ملل عرب را فرا گرفته است. كشورهايي كه سران آنها با ناديده گرفتن خواسته‌هاي مردمي و پشت كردن به آموزه‌هاي ديني در خدمت غرب قرار گرفته بودند. اكنون مردم آن كشورها نيازمند تجارب انقلاب اسلامي ايرانند وهمه نگاه‌هاي دوست و دشمن را به سوي ايران فرا خوانده است. موضع‌گيري‌هاي اخير مقامات غربي و اظهارنظر شفاف نخست وزير رژيم اشغالگر قدس مبني بر اينكه بايد كاري كرد كه اتفاقات اخير منطقه به نفع ايران تمام نشود مويد همين موضوع است و از اين روست كه پروژه دامن‌زدن به اختلافات داخلي و هدايت مستقيم و غيرمستقيم برخي موافقين و مخالفين دولت با بروز عكس‌العمل‌هاي غير عقلاني در قبال يكديگر در دستور كار آنان قرار گرفته است.
لذا ضروري است كه همه موافقين و مخالفين در اظهارنظر‌هاي خود و مواضع اطرافيان تجديدنظر نمايند و مانع از موفقيت اين سناريو درپروژه مشغوليت ذهني و فكري به مسائل داخلي شوند.

امروزه معاندين و بدخواهان نظام سعي دارند با نفوذ به صفوف موافقين و مخالفين دولت ، از آب گل‌آلود ماهي بگيرند. لذا بار ديگر به آقايان موسوي و كروبي و همه معترضيني كه خود را مبرا از هدايت عوامل خارجي مي‌دانند و مدعي هستند كه دل در گرو انقلاب و آرمان‌هاي آن دارند توصيه و يادآوري مي‌شود كه مراقب باشيد كه در آينده و تاريخ انقلاب ،از آنان به عنوان عاملين ضايع‌شدن و از دست رفتن فرصت كنوني ، ياد نشود و از طرفي بديهي است كه تكاليف هر سه قوه و روساي آن به نسبت گذشته سنگين‌تر و حساس‌تر گرديده،و بايد با اتكال به خداوند متعال تلاش كنند كه بتوانند با تدبير و اتخاذ تمهيدات منطقي با ايجاد آرامش و امنيت خاطر براي همه آحاد جامعه از جمله اقليت معترض غير مغرض ،بستر وحدت كلمه را فراهم و همه ظرفيت‌ها و تجارب را صرف كمك و هدايت نهضت‌‌هاي شكل گرفته در سطح منطقه نمايند.

* آرمان
روزنامه آرمان در سرمقاله روز خود با عنوان "افزايش فشارها بر هاشمي رفسنجاني "به قلم صادق زيباكلام آورده است:‏ يكي از بازتاب‌هاي تحولات اخير افزايش فشار بر آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني بوده است.به نظر مي‌رسد برخي كه دراردوگاه نزديكان دولت هم هستند، در هر روزي كه فضا ايجاب مي‌كند به سروقت هاشمي‌رفسنجاني رفته و تلافي همه مشكلات و ناملايمات سياسي را بر سر وي خالي مي‌كنند. با اين كه هاشمي ديگر نقشي تاثير گذاري ندارد،
مع‌الذلك همچنان در خط اول آتش حمله تندرو‌ها قرار دارد. برخي از آنان وي را تحت فشار گذارده‌اند كه بايد تكليف خود را روشن كند. گروهي ديگري شعار مرگ بر ... را در اجتماعاتشان به راه‌انداختند و جمعي ديگر براي وي ضرب‌الاجل تعيين كردند كه تا فلان ساعت اگر برائت‌نجويي،چنين و چنان خواهد شد. اشتباهي كه «هاشمي‌ستيزان» مي‌كنند آن است كه گويا به شخصيت سياسي ايشان آشنايي چنداني ندارند، آنان تصور مي‌كنند با تهديد و ارعاب با فضاسازي و با سردادن شعار، وي را به تسليم وادارند. هاشمي رفسنجاني از سال‌هاي 37و38 مبارزه سياسي و زندگي سياسي‌اش را شروع كرده ، ظرف اين 50 سال او توفان‌ها، بحران‌ها و سختي‌هاي زيادي را پشت سر گذارده، او بيدي‌نيست كه با سردادن شعاري بلرزد. و نيز در گذشته، سابقه‌اي به چشم نمي‌خورد كه در مواجه شدن با تهديد و ارعاب تسليم شده باشد. اتفاقا يكي از مشخصه‌هاي زندگي سياسي هاشمي رفسنجاني عبارت است از ايستادگي در برابر تندروي و رويارويي با تندروها.

او معتقد است كه مشكلات و مسائل كشور با تندروي حل نخواهد شد. به جاي تندروي بايد وارد تفاهم و مدارا شد.واقعيت هم نشان داده كه هاشمي دنبال آرامش است و مي‌گويد، مشكلات اجتماعي را نمي‌توان با تندروي حل و فصل كرد. اما فرض بگيريم كه حق با جريان تندرو است و هاشمي رفسنجاني اشتباه مي‌كند. آيا با برخورد تند مي‌توان مشكلات و مسائل سياسي، اجتماعي را حل و فصل كرد. آيا با كسي كه راه حلي خيرخواهانه براي حل و فصل مشكلات و مسائل كشورش ارائه مي‌دهد، مي‌بايسيتي اينگونه برخورد كرد؟ آيا در جوامع ديگر هم عليه منتقدينشان شعار «مرگ‌بر» مي‌دهند؟ برخلاف تصور تندروها، فشار بر هاشمي و به راه انداختن شعار از يكسو باعث جزم‌تر شدن عزم و اراده مشاوراليه شده و از سوي ديگر باعث افزايش حمايت از ايشان در ميان جريانات سياسي ميانه‌رو و معتدل‌تر جامعه خواهد شد. راه حل هر پديده‌اي در قانون اساسي مشخص شده و هر گونه اقدام خلاف قانون مي‌تواند براي وحدت كه نياز اصلي امروز كشور است، مخل وحدت باشد.
انتهاي پيام/

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها