یک اصفهانی که سی سال قبل از یک فروشگاه کفش خریده بود وارد همان فروشگاه شد و گفت ما دوباره آمدیم
به یه اصفهانی میگن از عسل تا حالا شیرین تر هم چیزی خوردی میگه آره ترشی مفتی
اصفهانیه ازدواج میکنه برای اینکه خرجش کمتر بشه تنهایی میره ماه عسل
اون روزا یادش به خیر دستامو میگرفتی با هم توی خیابونا میچرخیدیم تموم عشقت من بودم.
.
.
.
.
امضا فرقون