پاسخ به:وحی شیطانی
دوشنبه 18 بهمن 1389 5:12 PM
ویژگی وحی شیطانی !
بنابراین شکی نیست که میان دو سویه وحی ، مناسخت و مشابهت و یا نوعی از آن لازم و ضروری است . از این رو در وحی شیاطینی و القاءات آن نیز میان دو سویه وحی چنین حالتی وجود دارد. قرآن درباره تحقق این ویژگی در وحی شیاطینی ( البته به عنوان تحقق اصل ویژگی و نه ویژگی خاص و انحصاری ) چنین میگوید: « و ان الشیاطین لیوحون الی اولیائهم لیجادلوکم( انعام ، 121) ؛ شیطانها به دوستان و اولیای خود وحی میکنند تا با شما مجادله کنند».
در این آیه مناسخت و مشابهت دو سوی وحی حتی اگر شیاطینی باشد بیان شده است . به این معنا که اگر چنین مناسختی وجود نداشته باشد وحی انجام نمیشود. از آن جایی که یک سوی وحی در این جا شیطانها به عنوان فرستنده هستند در آن سوی دیگر دوستان و اولیای ایشان قرار میگیرند که با شیاطین نوعی مناسخت دارند. در حقیقت واژه اولیا و دوستان در اینجا بیانگر و اثبات کننده مناسخت میان دو سوی وحی شیطانی است. همان گونه که میان خدا و پیامبرانش نوعی مناسخت وجود دارد ، میان شیطان و اولیایش نیز چنین مناسختی پدید میآید و برای ابلیس و دیگر شیاطین این امکان فراهم میآید تا بر آنان وحی القا کنند.
هدف از القای وحی شیاطینی چیست؟
قرآن برای وحی شیاطینی چند هدف بر شمرده است که یکی از مهمترین آنها توانایی برای مجادله است.
به این معنا که دوستان شیطان هر گاه در گمراهی و فساد و تباهی تا آن اندازه پیشرفت کنند که دیگر همانند ابلیس و شیاطین شوند و این صیرورت و دگرگونی در آنان کامل گردد ، در این صورت به جهت مناسخت و مشابهتی که با شیاطین پیدا میکنند در راستای اهداف شیاطینی به آنان وحی میشود. شیطان در وحی خود به آنان میآموزد که چگونه در حق مجادله کنند و آن را تضعیف نمایند. اذهان انسانهای ساده را مشوّش کرده و آنان را به سخنان خود بفریبند.
در حقیقت شیاطین از طریق اولیا و دوستان انسانی خود در جامعه انسانی نفوذ کرده و از طریق آنان اهداف خود را پیش میبرند. مجادله در حق و با اهل حق ، شیاطین را برای گمراهی انسان قویتر میکند. آن چه را که خدا به حق برای راهنمایی انسان میفرستد ، شیاطین با القاءات خود به دوستان و اولیای خود به گونهای مینمایانند که باطل و نادرست است. این گونه فرصت سعادت را از نوع بشر میگیرند. بنابراین مجادله با حق به عنوان یکی از اهداف از سوی خداوند برای وحی شیطانی بیان شده است. از این رو کسانی که د رحق مجادله میکنند باید هوشیار و بیدار باشند که این مجادله وحی و القای شیاطین است و باید از آن به پرهیزند تا رنگ رستگای و سعادت را ببینند.

هدف دیگری که قرآن برای وحی شیطانی بر میشمرد، زخرف القول است، به معنای گفتاری که زیبا و موجه شده باشد.(انعام 112)
در حقیقت شیاطین به دوستان و اولیای خود گفتار و کلماتی را وحی میکنند که در ظاهر زیبا و زراندود است ولی در باطن از محتوای باطل برخوردار میباشد و هیچ آثار وجودی بر آن بار نمیشود. این مسأله نشان میدهد که شیاطین برای رسیدن به هدف خود که گمراهی بشر است (سوره نساء آیه 19) به بازسازی سازوکارهایش میپردازد بدون آن که هیچ گونه تغییر و دگرگونیای در راهبردهای خود ایجاد کند.
اگر مجادله بارو ثمری نداشته باشد، میتوان با ظاهری پسندیده و واژگانی نرم و زیبا آدمی را فریفت. در این راستا دوستان و اولیای شیطان وارد عمل میشوند و با عبارات و وحی شیطانی که در قالب زیبا و فریبنده القا میشود مردمان را گمراه میکنند.
هدف سومی نیز در قرآن برای القاءات شیطانی بیان شده است، ولی به نظر میرسد که این هدف را نتوان از اهداف شیطان از القاءات دانست. ویژگی این دسته از القاءات آن است که به اولیای خود ، وحی و القا نمیکند بلکه به پیامبران القا میکند.
از آن جایی که شیطان از توانایی بسیاری در القائات برخوردار است و از نظر وجودی در مقامی است که توانایی گرفتن امر را دارا میباشد و برای این منظور خود و گاه شیاطین دیگر را به ملأ اعلی و مراتب عالی میفرستد( جاسوسی و رانده شدن به شهاب ثاقب ) آگاهی و اطلاعاتی را در اختیار دارد که میتواند با یاری آنها به القاءات خود حتی در پیامبران اقدام کند. به این معنا که از نظر وجودی چنان که ما را میبیند و ما او را نمیبینم( یرونه هو و قبیلته و لاترونهم ) در آن جایگاهی نشسته است که توانایی القا به سوی پیامبران را نیز دارا میباشد. خداوند در قرآن درباره این ویژگی و توانایی شیطان میگوید: ؛« وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ وَلَا نَبِیٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّیْطَانُ فِی أُمْنِیَّتِهِ فَیَنسَخُ اللَّهُ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ ثُمَّ یُحْكِمُ اللَّهُ آیَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَكِیمٌ ،لِیَجْعَلَ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ فِتْنَةً لِّلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْقَاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ الظَّالِمِینَ لَفِی شِقَاقٍ بَعِیدٍ ؛ ما پیش از تو هیچ رسول و نبیای را نفرستادیم مگر آن که چون به خواندن آیات مشغول شد ( یا آروزی کرد) شیطان در سخن او ( آرزوی او) چیزی افکند، و خدا آن چه را شیطان افکنده بود نسخ کرد . سپس آیات خویش را استواری بخشید و خدا دانا و حکیم است. چنین شود تا آن چه شیطان در سخن او افکنده برای کسانی که در دلهایشان بیماری است و نیز سخت دلان ، آزمایشی باشد و ستمکاران در اختلافی بزرگ گرفتارند. »( حج آیات 52 و 53)
از این آیات به دست میآید که چه پیامبر( کسانی که پاسدار شریعت پیشین هستند) و چه رسول( کسانی که صاحب شریعت هستند) با القاءات و وحی شیطانی رو به رو بودهاند.
این القاءات در امنیه آنان جا میگرفت و به صورت و شکل حکم و سخن و آرزو آشکار میشد. ولی خداوند آن بخش باطل را که قول و القای شیاطین بود، نسخ میکرد و بر میداشت حق را استوار و محکم میساخت.
قرآن هدف از این مسأله را آزمودن بیمار دلان و سخت دلان بیان میکند . به این معنا که چنین امکانی برای شیاطین فراهم آمده است تا مومن راستین از بیمار دل و سخت دل باز شناخته شود. از این رو نمیتوان این هدف را هدف اصلی برای القاءات شیطانی و قصد و مراد جدی شیطان دانست بلکه هدفی الهی است تا مردمان از هم بازشناخته شوند. قرآن در آیات دیگری به مساله آزمون و آزمایش مردمان اشاره میکند .(سوره عنکبوت آیه 2 و نیز نگاه کنید آیات مرتبط به واژه بلا و ابتلا و فتنه و افتنان و...)

نکته ای که درباره این آیه باید گفته شود آن است که مراد از امنیه چیست ؟ آیا القاءات در سخن وحیای است که پیامبران و رسولان در هنگام خواندن آیات الهی با آن رو به رو میگردند و یا آن که مراد آروزهاست که شیاطین با توجه به آگاهی از آرزوهای ایشان میکوشد تا دخل و تصرفی کرده و آن را به سوی اهداف خود تغییر جهت داده و دگرگون سازد؟