پاسخ به:لطایف زیبای تاریخی
جمعه 15 بهمن 1389 5:11 PM
| خدا دیدنی است یا نه |
روزی گذر بهلول به در خانه ابوحنیفه افتاد. ابوحنیفه مشغول تدریس بود. و در ضمن سخنانش میگفت حضرت صادق علیه السلام چند مطلب بیان می كند كه من آنها را نمی پسندم. اوّل آنكه شیطان در آتش جهنّم عذاب خواهد شد در صورتیكه شیطان از آتش خلق شده و چگونه ممكن است آتش بسوزد. دوم: آنكه خدا را نمی توان دید در صورتیكه خدا موجود است و چیزیكه هست چگونه نمی توان دید. سوم آنكه انسان فاعل مختار اعمال خویش است حال آنكه شواهد داریم كه اعمال بندگان از جانب خداست نه از خود بندگان. بهلول تا این سخنان ناصواب را شنید، كلوخی را از زمین برداشت و به سمت ابوحنیفه پرت كرد وگریخت. اتّفاقا كلوخ به پیشانی ابوحنیفه برخورد كرد وبه شدّت دردش آمد. ابوحنیفه و شاگردانش ازعقب بهلول روان شدند و بهلول را گرفتند و نزد خلیفه بردند. بهلول گفت: از من چه خطایی سر زده؟ ابوحنیفه گفت: كلوخی را كه پرت كردی سرم را آزرده است بهلول گفت: آیا میتوانی آن درد وآزردگی را به من نشان بدهی؟ ابوحنیفه گفت: مگر درد را میتوان نشان داد؟ بهلول گفت: اگر حقیقتا دردی در سر تو هست چرا آن را نمی توانی نشان دهی. و آیا تو خود نمی گفتی كه آنچه هستی دارد قابل دیدن است؟ و در نگاه دیگر: مگر تو از خاك آفریده نشده ای پس چگونه ممكن است كلوخی كه از خاك است در جنس خود تأثیر بگذارد و تو را آزار رساند؟ و غیر از اینها مگر نگفتی كه افعال بندگان از جانب خداست، پس چگونه می توانی در اینجا مرا گناه كار، و این عمل را از من بدانی. ابوحنیفه با جواب محكم بهلول شرمنده شد و از مجلس برخاست. علی اكبر ربانی، داستانهایی از بهلول عاقل، ص 42 |
کتابخانه الکترونیکی شهید غلامرضا زهره منش
بزرگترین سازنده کتابخانه های جامع موبایل و کامپیوتر در اینترنت