پاسخ به:لطایف زیبای تاریخی
جمعه 15 بهمن 1389 5:10 PM
حساسیت بی جا
در یكی از شهرستانها تاجری بود خیلی مقدس، و تنها یك پسر خداوند به او داده بود.
آن پسر برایش خیلی عزیز بود، طبعاً لوس و ننر و حاكم بر پدر و مادر نیز بار آمده بود، این پسر كمكم جوانی برومند شد. جوانی، راحتی، پولداری، لوسی و ننری دست به دست هم داده و او را جوانی هرزه بار آورده بود، پدر بیچاره خیلی ناراحت بود و پسر به سخنانش هرگز گوش نمیداد، و از طرفی چون یگانه فرزند پدر بود، پدر حاضر نمیشد طردش كند، میسوخت و میساخت.
كار هرزگی فرزند به جایی رسید كه كمكم در خانه پدر كه هیچ وقت جز مجالس مذهبی مجلسی دیگر برگزار نمیشد، بساط مشروب پهن میكرد، تدریجاً زنان هر جایی را میآورد، پدر بیچاره دندان به جگر میگذاشت و چیزی نمیگفت.
در آن اوقات تازه «گوجه فرنگی» به ایران آمده بود. عده ای علیه این گوجه ملعون فرنگی! تبلیغ میكردند به عنوان اینكه فرنگی است و از فرنگ آمده، حرام است و مردم هم نمیخوردند و تدریجاً مردم آن شهر حساسیت شدیدی درباره گوجه فرنگی پیدا كرده بودند و از هر حرامی در نظرشان حرامتر بود. در آن شهر به این گوجه فرنگی «ارمنی بادنجان» میگفتند، این لقب از لقب «گوجه فرنگی» حادتر و تندتر بود، زیرا كلمه گوجه فرنگی فقط وطن این گوجه را مشخص میكرد، ولی كلمه «ارمنی بادنجان» مذهب و دین آن را معین مینمود! قهراً در آن شهر تعصب و حساسیت مردم علیه این تازه وارد بیشتر بود.
روزی به آن حاجی كه پسرش هرزه و لاابالی شده بود و خودش خون میخورد و خاموش بود، اهل خانه خبر دادند: كه امروز آقا پسر، كار تازه ای كرده است، یك دستمال «ارمنی بادنجان» با خود به خانه آورده است.
پدر وقتی كه این خبر را شنید دیگر تاب و توان را از دست داد، آمد پسر را صدا زد و گفت: پسر! شراب خوردی صبر كردم، دنبال فحشاء رفتی صبر كردم، قمار كردی صبر كردم، خانه ام را مركز شراب و فحشاء كردی صبركردم، حالا كار را به جایی رسانده ای كه «ارمنی بادنجان» به خانه من آورده ای، این دیگر برای من قابل تحمل نیست. دیگر من از تو پسر گذشتم باید از خانه من به هر گوری كه میخواهی بروی
کتابخانه الکترونیکی شهید غلامرضا زهره منش
بزرگترین سازنده کتابخانه های جامع موبایل و کامپیوتر در اینترنت