پاسخ به:كرامات امام زمان (عج)
سه شنبه 12 بهمن 1389 7:46 PM
نورعظيم
|
|
|
شفاي بيماري يكي از آزادگان به نام علياكبر در زمان اسارت
در اواخر سال 1360 موقع خواندن نماز مغرب و عشا در پادگان العنبر عراق جواني قوي و نيرومند به نام علياكبر به اردوگاه ما آمد، اما مدتي بعد بر اثر شكنجه و عدم امكانات بهداشتي به سختي بيمار شد. گاهي از شدت درد غش ميكرد و يا سر خود را به ديوار ميزد.
شب اربعين همان سال ما تصميم گرفتيم، 10 روز آخر صفر را همگي روزه بگيريم. 1400 نفر بدون سحري روزه گرفتند. حدود ساعت 10 صبح بچهها گفتند: حال علياكبر بد است. از شدت دل درد سرش را به زمين ميزد. سريع به سراغش رفتيم. او 19 سال بيشتر نداشت. زمانيكه به اردوگاه ما آمد 80 كيلو وزن داشت و الآن 28 كيلو، هيچكس طاقت زجر كشيدن او را نداشت. او را به بهداري بردند، اما ساعت 4 مثل يك چوب خشك او را به وسط اردوگاه پرتاب كردند. علياكبر ديگر تكان نميخورد. آن شب همه حس غريبي داشتند.
محمد جوان ديگري از بچههاي اردوگاه بود. او بعد از نماز صبح به دوستانش گفت: «علياكبر شفا گرفت»، اما هيچكس باور نداشت چون سلول آنها متفاوت بود اما صبح خبر شفاي علياكبر در كل اردوگاه پيچيد. همه به زيارت علياكبر ميرفتند، جالبتر آنكه حتي بعثيها نيز براي ديدن او ميآمدند و هيچ ممانعتي از اين كار نميكردند.
به سراغ محمد رفتم و ماجرا را از او پرسيدم، گفت: «حاج آقا من از 18 سالگي هر شب قبل از خواب دو ركعت نماز امام زمان (عج) ميخواندم و فقط براي فرج آقا دعا ميكردم نه براي هيچ چيز ديگري حتي پيروزي رزمندگان و يا آزادي خودم. اما آن شب بياختيار براي شفاي علياكبر دعا كردم.
قبل از اذان صبح خواب ديدم. به من الهام شده آقا امام عصر (عج) از آنجا عبور ميكنند. همينطور به اطراف نگاه كردم تا حضرت را زيارت كنم. همان موقع ماشيني رسيد، سيدي در ماشين بود، سؤال كردم شما از وجود مقدس امام زمان (عج) خبري داريد؟
فرمودند: «مگر نميبيني نوري در ميان اردوگاه اسرا ساطع است. جلوتر رفتم، سلول علياكبر بود. يقين پيدا كردم آقا، علياكبر را شفا داده.» دوباره به سراغ علياكبر رفتم و ماجرا را از او پرسيدم: «گفت من در عالم خواب حضرت (عج) را زيارت كردم و شفاي خود را از ايشان خواستم. آقا فرمودند: «انشاالله شفا پيدا خواهي كرد».
|
| حجة الاسلام والمسلمين حاج آقا ابوترابي |
راوي: |
منبع: پايگاه اطلاع رساني www.jamkaranqom.ir