0

روزي جنگي بود 5

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:روزي جنگي بود 5
جمعه 8 بهمن 1389  2:14 PM

وضوي خون

شب عمليات رمضان نزديك پاسگاه زيد بوديم. يكي از بچه‌ها براي گرفتن وضو به نزديك آب رفت. يك‌باره خمپاره‌اي در كنارمان منفجر شد. همه در حال وضو گرفتن بوديم. تركش به سر يكي از بچه‌ها خورد، كه در حال كشيدن مسح سر بود. خون از سرش جوشيد و با آب وضوي صورتش آميخت اما خنده هنوز روي صورتش بود.   

منبع: كتاب سفر عشق

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها