پاسخ به:روزي جنگي بود 5
جمعه 8 بهمن 1389 1:56 PM
نوجوان بسيجي
عمليات تمام شده بود و اسرا را به عقب منتقل كردند. بين راه به نوجوان بسيجي كم سن و سال برخورديم كه به تنهايي چهار اسير گرفته بود. سه نفر از اسرا جلوتر بودند و خودش بر دوش يكي كه از بقيه قويتر بود سوار شده و ميآمد، با ديدن او خندهام گرفت.
گفت: «آنقدر پياده آمده و خسته بودم كه ترسيدم ميان راه بمانم. تازه اين همه راه را براي اينها رفته بوديم وگرنه جلو كاري نداشتيم. براي همين خودشان را زحمت داديم.
منبع: سالنامه يادياران