0

روزي جنگي بود 2

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به: روزي جنگي بود 2
جمعه 8 بهمن 1389  12:26 PM

جگر شير نداري سفر عشق مرو

پرچم، پيشاني‌بند، انگشتر، چفيه، بي‌سيم روي كولش، خيلي بانمك شده بود. گفتم: «چيه خودتو مثل علم درست كردي؟» . مي‌دادي پشت لباست را هم بنويسند. ناگهان پشت به من كرد و پشت لباسش را نشان داد.
عبارت جالبي نوشته شده بود؛ گفتم به هر حال اصرار بي‌خود نكن بي‌سيم‌چي لازم است ولي تو را نمي‌برم . هم سنت كمه هم برادرت شهيد شده.
از من حساب مي‌برد و كمي هم مي‌ترسيد، دستش را گذاشت روي كاپوت ماشين و گفت: «باشه نمي‌آم ولي فرداي قيامت شكايتت را به فاطمه‌ي زهرا مي‌كنم. مي‌توني جواب بدي ؟».
گفتم: «برو سوار شو، سفارش كردم كه بچه است نكند گم شود». بعد از عمليات داشتيم شهدا را جمع مي‌كرديم. بعضي‌ها فقط يك گلوله و يا تركش ريز خورده بودند. يكي را هم كه تركش سرش را بريده بود برگرداندم. پشت لباسش را ديدم، همان رزمنده‌ي كم سن و سال بود: «جگر شير نداري، سفر عشق مرو» .
   

منبع: سالنامه يادياران  

 

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها