پاسخ به:روزي جنگي بود
جمعه 8 بهمن 1389 11:59 AM
بيست و پنج كيلومتر تا كربلا در منطقه رانندهي بهداري بودم. روزي يكي از برادران مجروح را به پشت خط ميبردم. چون حالش خوب نبود با عجله ميرفتم. وسط راه كنار جاده چشمم افتاد به تابلويي كه روي آن نوشته بود كربلا 25 كيلومتر! چشمهايم داشتند 4 تا ميشدند. محكم ترمز كردم و دور زدم. منبع: سررسيد سال 84 جبهه فرهنگي حزب الله
همراه مجروح گفت: «چرا اينطوري ميكني؟ براي چه برگشتي؟» گفتم: «ميداني كجا هستي؟» گفت: «نه. از شوق داد زدم 25 كيلومتري كربلا! بعد برگشتم راهم را ادامه دادم، و مجروح را به اورژانس رساندم.» سريع سر و ته كردم به طرف خط، دوباره به تابلو رسيدم، ديدم پنج عدد 525 را غبار گرفته و نتوانسته بودم آن را تشخيص بدهم.