0

روزي جنگي بود

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:روزي جنگي بود
جمعه 8 بهمن 1389  11:56 AM

به خميني بگو ناراحت نباشد؛

روز دوازدهم ارديبهشت، در حالي‌ كه تنها 48 ساعت از آغاز «عمليات الي بيت‌المقدس» مي‌گذشت، به بيمارستان «حميديه» رفتيم. تا قبل از شروع عمليات، اين بيمارستان متروكه بود كه با تلاش پزشكان و امدادگران اعزامي از بهداري منطقه‌ي خراسان احيا شد و در لحظه‌ي بازديد ما داراي سه اطاق عمل، 5 جراح، حدود 45 تخت اورژانس و 40 تخت بستري و... بود.
وقتي خواستيم با پزشكان و پرستاران مصاحبه كنيم، همگي به ما به يك جواب مي‌دادند: «اگر اين‌جا مي‌خواهيد با شخصي مصاحبه كنيد، بايد با «هلا بيات صحبت كنيد» پرسيديم: «هلا بيات كيست؟!» ما را به نزدش بردند.
پيرزني عرب، از اهالي حميديه كه چين و چروك چهره‌اش، رنجي را كه در جنگ بر او رفته بود، مي‌نماياند و چهره‌ي شادش، حكايت از صفاي قلبي پاك داشت. از اول جنگ، كارش كمك به مجروحين بوده، به ما گفتند: «شب عمليات، از ساعتي بعد از شروع حمله تا عصر فرداي آن روز، حتي براي لحظه‌اي زمين ننشست. يكسره كار مي‌كرد، لباس‌ها و ملافه‌هاي خونين مجروحان را مي‌شست، به آن‌هايي كه به تنهايي قادر به غذا خوردن نبودند، با دست مادرانه‌اش غذا مي‌داد. ظروف مجروحان و زمين نقاهتگاه را شست‌وشو مي‌كرد.» حالا هم به همان كار معمولش سرگرم بود.
با آن‌كه حتي يك لحظه از نظافت محل غافل نبود، به زحمت براي لحظه‌اي مصاحبه‌ نگهش داشتيم. به كمك يكي از جوان‌هاي عرب زبان از او پرسيديم: «مادرجان، شنيدم كه تو در اين اين‌جا خيلي زحمت مي‌كشي؟» جواب داد: «اين‌ها براي اسلام و خميني كه چيزي نيست.» گفتم: «تو كه يك عربي، نظرت درباره‌ي اين‌كه صدام خودش را فرشته‌ي نجات عرب‌ها مي‌داند، چيست؟»
گفت: «صدام عفريتي است كه ما به خونش تشنه‌ايم!» پرسيدم: «براي كسي پيغامي نداري؟» گفت: «فقط سلام من را به خميني برسان و به او بگو ناراحت نباشد، هلا بيات در اين بيمارستان كار مي‌كند». نقل از مجله‌ي پيام انقلاب، 8 خرداد 1361 شماره‌ي 59، ص 28 و 29
   

منبع: سالنامه‌ي شيدايي لشگر27 محمدرسول الله (ص) سال1383  

 

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها