پاسخ به:روزي جنگي بود
جمعه 8 بهمن 1389 11:46 AM
اول اسارت بعد شهادت
روزهايي بود كه اطراف بانه در منطقهاي بسيار حساس نگهباني ميداديم. پس از چند روز نگهباني تعدادي تانك عراقي پيدا شدند. غرش تانكها همهي ما را وحشتزده كرده بود. چون امكانات دفاعي بسيار محدودي داشتيم فكرمان به جايي قد نميداد.
محمدرضا كه روح بلندش پايبند تعلقات دنيوي نبود، مردانه قبضهي آرپيجي را برداشت و به سمت تانكها رفت. با تير اول تانكي را مورد هدف قرار داد و به آتش كشيد؛ بيتوجه به اينكه ديگر تيري در دست ندارد مزدوران بعثي با تانك او را محاصره كردند و او با دستي خالي اسير شد.
در همان گود كوچكي كه با تانكها به وجود آمده بود، آنقدر سيد را زدند تا روي زمين افتاد و بعد بر اثر اصابت گلوله شهيد شد.
منبع: كتاب باغ گيلاس