پاسخ به:روزي جنگي بود
جمعه 8 بهمن 1389 11:38 AM
اذان مشكوك
تيپ ثارالله را به خاطر عملياتي به منطقهي گيلانغرب فرستاده بودند. فصل پاييز، باران و سرما و لرزش بدن بود. بعضي اوقات باران به قدري شدت ميگرفت كه چند پتو مقابل در ورودي سنگر ميانداختيم تا آب وارد سنگر نشود. منبع: كتاب خاطرات آفتابي - صفحه: 18
يكي از روزهايي كه براي نماز خواندن برخاسته بوديم، صداي اذان فضا را پر كرد. اما صدا مشكوك و نامأنوس به گوش مِيرسيد.
شخصي را فرستاديم كه بفهمد چه كسي در حال اذان گفتن است، اما رفت و برگشت و در حالي كه متعجب بود و ميگفت: « صدا ميآيد اما مؤذن نيست.» يكي از بچهها سيم بلندگو را دنبال كرد و متوجه شد كه مؤذن از شدت سرما به زير پتو رفته و در حال اذان گفتن است. به همين دليل آن رزمنده نتوانسته بود وي را در چادر تبليغات ببيند.
راوي: ابوالفضل كارآمد