0

روزي جنگي بود

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:روزي جنگي بود
جمعه 8 بهمن 1389  11:38 AM

اذان مشكوك

تيپ ثارالله را به خاطر عملياتي به منطقه‌ي گيلان‌غرب فرستاده بودند. فصل پاييز، باران و سرما و لرزش بدن بود. بعضي اوقات باران به قدري شدت مي‌گرفت كه چند پتو مقابل در ورودي سنگر مي‌انداختيم تا آب وارد سنگر نشود.
يكي از روزهايي كه براي نماز خواندن برخاسته بوديم، صداي اذان فضا را پر كرد. اما صدا مشكوك و نامأنوس به گوش مِي‌رسيد.
شخصي را فرستاديم كه بفهمد چه كسي در حال اذان گفتن است، اما رفت و برگشت و در حالي كه متعجب بود و مي‌گفت: « صدا مي‌آيد اما مؤذن نيست.» يكي از بچه‌ها سيم بلندگو را دنبال كرد و متوجه شد كه مؤذن از شدت سرما به زير پتو رفته و در حال اذان گفتن است. به همين دليل آن رزمنده نتوانسته بود وي را در چادر تبليغات ببيند.
   

منبع: كتاب خاطرات آفتابي   -  صفحه: 18

راوي: ابوالفضل كارآمد 

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها