پاسخ به:آزادگان و امام خميني (ره)
پنج شنبه 7 بهمن 1389 8:37 PM
محمد رجبي
|
|
| تلاش بينتيجه | عمه به جاي رهبر |
در ابتداي اسارت، بنده مدتي در زندان استخبارات عراق بودم. يك شب، متوجه صداي داد و فريادي از اتاقهاي همجوار شدم. ماجرا اين بود كه بعثيها يكي از اسرا را به ميزي بسته بودند و با كابل به جان او افتاده بودند و از او ميخواستند به امام توهين كند. ولي او توهين نميكرد و ميگفت: من امام را نميشناسم؛ چگونه ميتوانم به كسي كه نميشناسم، توهين كنم؟ آنها حدود 45 دقيقه او را زدند ولي تلاششان بينتيجه ماند.
منبع: كتاب رمزمقاومت جلد2 - صفحه: 62