ای خدایی که برام تو شبا فانوسی...
چه سری است در نشانه هایت که بسیار به انها سوگند
خورده ای؟میخواهی چه چیزی را به یادمان بیاوری؟قدرتت و یا
ناتوانیمان را در برابر افریدگاری چون تو؟چه راز سر به مهری است
در شب؛ این نیایشکدۀ دنج و آرام! چه چیزی نهفته است در
مشکین زلف آن که با تماشایش شب گریه های ادمیزاد بوی
باران میگیرد؟!و چرا هنگام نماز شب،سیاهی آسمان روشن تر
از سپیدۀ صبح میشود؟
جواب سوالهایم را به دلیل ساده انسان بودن،نمیدانم اما میدانم
که میتوانم در افسون گل سرخ شناور شوم و بیابم هر انچه را که
باید یافت!میتوانم در ایات سوره ای که به نام شب نهاده ای،
تفکر کنم و عظمت تو را در مفهوم زوجیت دریابم و سپاست گویم
به دلیل تفاوت ادمها،به این خاطر که سعی و تلاشمان در زندگی
متفاوت است و استعداد و توانایی هر کس با دیگری توفیر دارد
و دعا کنم مرا در زمره کسانی قرار دهی که توانایهایشان
را در خیر به کار میگیرند و در راهت و برایت میبخشند هر انچه
را تو به انان بخشیده ای،همان ها که سهل میکنی برایشان جاده
زندگی را به دلیل زیبای کرامت و دور میداری بدنشان را از
اتش دوزخ و والاتر از همه راضی میشوی از آن بندگان با سخاوت!