پاسخ به:کوتاه و خواندنی > لطائف
دوشنبه 4 بهمن 1389 6:06 PM
موشك 6 متري
صداي آژير قرمز بلند شد، ولي هنوز معني و مفهوم آن را نگفته بود كه موج انفجار همهجا را لرزاند. ديگر اين وضعيت برايمان عادي شده بود و ديدن صحنهي حادثه نيز تكراري بود كه حالا كجا اصابت كرده و... چون در روز چند نوبت اين اتفاق ميافتاد.
همانطور كه در شهر ميگشتيم، به محل حادثه رسيديم كه با طناب عبور افراد متفرقه را ممنوع كرده بودند. فردي كه كنار ما ايستاده بود و به ظاهرش نميخورد كه با اين وضعيت در شهر مانده باشد، به يكي از بچهها گفت: «اخوي اينجا چه خبره كه اينقدر شلوغ شده؟ و او با كمال خونسردي گفت: «چيز مهمي نيست، دوباره مثل اينكه يك موشك شش متري توي يك كوچهي 2 متري افتاده و طبق معمول گير كرده و مردم دارند كمك ميكنند، درش بياورند.» بندهي خدا معطل مانده بود كه چه عكسالعملي نشان دهد كه او اضافه كرد: «اينكه غريب است (موشك) و در اين شهر جايي را بلد نيست، آن مردك كه او را راهي كرده، بايد يا كسي را با آن بفرستد، يا اسم و آدرس محل را داخل جيبش بگذارد! تازه بندهي خدا فهميد كه دوست ما دارد مزاح ميكند. تبسمي كرد و گفت: «داشتيم؟» و دوست ما گفت: «نه، خريديم».
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) - صفحه: 41