پاسخ به:کوتاه و خواندنی > لطائف
دوشنبه 4 بهمن 1389 6:03 PM
مگر تو هم مريضي
كسي جرأت داشت بگويد جاييم درد ميكند يا مريضم. همه ماشاالله دكتر بودند؛ آن هم فوق تخصص. ميريختند سر و كولش. يكي فشار خونش را ميگرفت؛ البته با دندان، ديگري نبضش را ميگرفت با نيشگون؛ خلاصه قيمه، قرمهاش ميكردند.
بعد اظهار نظرها شروع ميشد: « آقا جان! فشارت بالاست و چربي خون داري. حالا نوبت دوا و درمان است. پتو را بياوريد، بيندازيدش وسط پتو. آها! خوب شد. »
بعد با مشت و لگد ميافتادند به جانش. به اصطلاح مشت و مالش ميدادند. يكي فرياد ميزد: « يك پارچ آب خنك! » بعد يقهي پيراهنش را باز ميكردند و آب سرد را ...
بله اگر تو هم بودي، زبانم لال درد و بلايت از من هم بيشتر بود بين آن همه دكتر متخصص نق ميزدي؟ نميزدي!