پاسخ به:کوتاه و خواندنی > لطائف
دوشنبه 4 بهمن 1389 5:48 PM
فاتحه مع الصلوات
بچهها در ميدان مين قرار گرفته بودند و اگر قدم از قدم برميداشتند، پودر ميشدند. يكي از بچهها آهسته به برادري كه نزديكش بود، چيزي گفت كه خندهاش گرفت. بقيه با كنجكاوي و ناباوري دنبال علت بودند كه يك نفر بلند گفت: «برادر! براي سلامتي خودتون فاتحه معالصلوات»
بچهها نميدانستند در آن شرايط بخندند يا گريه كنند. با زبان بيزباني ميخواستند بگويند: آخه بابا ترسي، لرزي، مرگي، دلهرهاي، انگار نه انگار كه داخل تله افتاده بودند. خيال ميكردند در زمين سيبزميني قرار گرفتهاند.