پاسخ به:کوتاه و خواندنی > لطائف
دوشنبه 4 بهمن 1389 5:47 PM
غصه ي سي و پنج روز ...
حرف شهادت كه پيش ميآمد، يكي ميگفت: «اگر من شهيد شوم، نگران نماز و روزههايم كه قضا شدهاند هستم و يا نگران سرپرستي خانوادهام هستم.» ديگري ميگفت: «من سيلي به گوش يك نفر زدم، كاش بودم و كار را با يك سيلي ديگر تمام ميكردم.»
نوبت معاون گردان رسيد. همه گفتند: «تو چي؟ چيزي براي گفتن نداري؟» پاسخ داد: «اگر من شهيد بشوم، فقط غصهي 35 روز مرخصي را كه نرفتهام ميخورم.»
از آن ميان يكي پريد و قلم و كاغذي آورد و گفت: «بنويس كه بدهند به من. قول ميدهم اين فداكاري را بكنم و به جاي تو به مرخصي بروم.»
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) - صفحه: 86