0

کوتاه و خواندنی > لطائف

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:کوتاه و خواندنی > لطائف
دوشنبه 4 بهمن 1389  12:33 PM

اي كه دستت مي ‌رسد كاري بكن

گاهي مي‌شد آه در بساط نداشتيم، حتي قند براي چاي خوردن، شب پنير، صبح پنير، و ظهر هم خرما. صداي همه در آمده بود. ديگر حرفي نبود كه نثار شهردار و تداركاتچي نكنند. آن‌ها هم در چنين شرايطي لام تا كام نمي‌گفتند، كه هوا پس بود.
طبع شعر همه كه اندرون از طعام خالي داشتند گل كرده بود، از جمله ما: «اي كه دستت مي‌رسد كاري بكن» و شهردار كه در حاضر جوابي چيزي از بقيه كم و كثر نداشت مي‌گفت: «دستم مي‌رسد جانم و ليكن نيست كار، چه كنم كف دست كه مو ندارد مو چين بنداز، اگر خودم را مي‌خوريد بار بگذارم.»

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) -  صفحه: 134


 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها