رويكرد شاعران جوان نسبت به سطوح مختلف پديده اجتماعى جنگ - قسمت دوم
«مثنوى شرمسارى» علیرضا قزوه نظیر بیشتر شعرهاى «پس از جنگ» تنها از بعد هیجانات اجتماعى پدیده را توصیف نموده است:
مرا کشت خاموشى ناله ها
دریغ از فراموشى لاله ها
کجا رفت تأثیر سوز دعا
کجایند مردان بى ادعا
کجایند شورآفرینان عشق
علمدار مردان میدان عشق
هلا دین فروشان دنیاپرست
سکوت شما پشت ما را شکست
(حسینى، ۱۳۸۱: ۶۱)
البته چنین امرى - از یک سو - طبیعى مى نماید زیرا هر کنشگر اجتماعى در ارتباطى متقابل با جامعه و نظام اجتماعى قرار دارد. از یک طرف شرایط موجود در جامعه (ارزش ها، هنجارها، موقعیت ها و...) بر نهاد او تأثیر مى گذارند و از سویى دیگر به عنوان کنشگرى فعال بر جامعه و نظام اجتماعى تأثیر مى نهد. شعر تجلى کنش یک شاعر است. شاعرى که کنش او برآیند شرایط اجتماعى اى است که در آن زیسته است و روزگار پس از جنگ نیز شرایطى را رقم زده که حسرت هاى ممتد و نوستالژى از مشخصه هاى آن است اما تقلیل تمامى پدیده - که در سطور آتى بدان خواهیم پرداخت - به سطح هیجانات اجتماعى روا نمى باشد.
اما شعر «در ناگهانى از گل و لبخند» علیرضا قزوه از بهترین نمونه هایى است که مى توان در آن توجه شاعر را به سطوح سه گانه واقعیت اجتماعى جنگ مشاهده نمود:
ناگهان در ناگهانى از گل و لبخند
باز مى گردند
نقش پرچم هایشان خورشید
در خیابان
رودى از رنگین کمان
آواز مى خواند
آسمان دف مى زند
با هفت دست سبز و پنهان
مردگان و زندگانش گرم همخوانى
کاش برگردند یک شب، آسمانمردان خاکى پوش
صبح رویانى که در باران و آتش چهره مى شستند
کاش برگردند،
دستمال خونشان را
روى فرق چاک چاک خاک بگذارند
ناگهان در ناگهانى از گل و لبخند
باز بر مى گردند
زخم هاى بى صدا گل مى دهد
تنهاى بى سر گل
دست ها گل مى دهد
پاى برادر گل
ناگهان در ناگهانى از گل و لبخند
باز مى گردند
بچه هاى «کاروان کربلا» در صبح بیدارى
بچه هاى «تنگه چزابه»
«خط شیر»
بچه هاى گریه هاى نیمه شب در رود «بهمنشیر»
بچه هاى بى ریاى «هور»
بچه هاى غرب غربت
در شب «پاوه»
بچه هاى گریه در «جشن حنابندان»
بچه هاى «آه مادر، کاش وقت نامه خواندن بود»!
بچه هاى «همسرم بدرود!»
بچه هاى «کاش بودى، کاش مى دیدى...»
بچه هاى «تا قیامت برنمى گردیم...»
انتهاى جاده ایثار
بچه هاى «کربلاى چار»
این زمان، اما
دست بر زخم دلم مگذار
زخم ها جانى بگیرد کاش
کاش طوفانى بگیرد
کاش...
(همان: ۲۲۳)
در این شعر، شاعر زمانى از آسمان مردان خاکى پوش و صبح رویان (رزمندگان، شهدا، جانبازان) سخن به میان مى آورد (بعد فیزیولوژى) و لحظه اى دیگر، جغرافیاى جنگ را ترسیم مى کند و از کاروان کربلا، تنگه چزابه، خط شیر، رود بهمنشیر، هور، پاوه، جشن حنابندان سخن مى گوید (بعد مرفولوژى) و در پایان واگویه هاى رزمندگان و احساسات آنان را به تصویر مى کشد و با حسرت و اندوه خویش (دوران پس از جنگ) پیوند مى دهد. (بعد رفتارهاى گروهى)
مرحوم دکتر سید حسن حسینى در بررسى تفاوت شعر جنگ و شعر دفاع مقدس تقلیل تمام پدیده را به یک بعد و توجه صرف به سطح مرفولوژى واقعیت جنگ در شعر شعراى دفاع مقدس را این گونه بیان مى دارد:
در شعر جنگ، اسامى خاص مثل اسم افراد، اسم مناطق جنگى یا اسم جنگ افزارها نسبت به شعر دوره دفاع مقدس کمتر است. در شعر جنگ کمتر شاعرى براى قافیه فى المثل ارتفاعات «کله قندى» و «دشت عباس» و «سومار» و «فکه» و ... به انبان ذوقى خویش فشار مى آورد. اما همین معنى در شعر دفاع مقدس - به ویژه اشعار سفارش داده شده توسط نهادهاى ذیربط - به یک محور اصلى براى مضمون تراشى و دامنه دار کردن سخن است. البته توجه ادارى و گزینشى به «سابقه جبهه» داشتن هم به این امر دامن زده است. وقتى صرف «حضور در جبهه» یا گشت و گذار در «حول و حوش جبهه» ارزش شود نیروهایى که چند صباحى در جبهه یا حوالى آن بوده اند پس از قطعنامه این «سابقه» را بر سر دست مى گیرند بویژه آنهایى که یکراست به «سنگر فرهنگ» نقل مکان مى کنند و مى کوشند تا شاعر بودن را نیز ضمیمه مابقى «افتخارات» خویش کنند. سروده هایى غرا عرضه مى دارند لبریز از اصطلاحات رایج در جبهه و اسامى مناطق و عملیات گوناگون و جنگ افزارهایى که در شعر دست به دست مى گردند و کارایى و برد مفیدشان روز به روز کمتر و کمتر مى شود. (همان: ۱۷)
مرحوم دکتر حسینى درخصوص توجه صرف به بعد هیجانات اجتماعى پدیده جنگ مى گوید: «راقم این سطور روزى را به یاد مى آورد - در سال هاى جنگ - که در یکى از جلسات شعرى، مسئولى از مسئولان فرهنگى / تبلیغى این مملکت حاضر شد و پس از شنیدن اشعار جوانانى که در تب خلاقیت مى سوختند و با هر شرایط نامطلوبى مى ساختند و از دو سو دامن اعتقاد و ادبیات را محکم گرفته بودند، من باب ارشاد و تبلیغ فرمود: «سعى کنید سروده هایتان مثل شعرهاى برادر آهنگران باشد!» در این روزگار بحمد الله دیگر کسى نمى تواند مقام و منزلت ادبیات را تا سر حد یک وسیله صرف براى تحریک و تهییج پائین بیاورد. امروز فکر نمى کنم مسئولى، از شاعران، طلب نوحه یا روایت عامیانه از جنگ و هر موضوع دیگر داشته باشد. میدان و دروازه ابداع تا بامداد حشر بر روى نسل جوانى که شعر را جدى گرفته است، باز است. (همان: ۲۰)
* الف) ناگفته ها
یادآورى بعضى از وقایع جنگ غرور هر آزاده اى را جریحه دار مى کند و یادآورد دختران زنده به گور یکى از خاطرات تلخى است که در گستره غفلت خود خواسته شاعرانى که دوران جنگ را تجربه نموده اند قرار گرفته است اما شاعران امروز در حال واکاوى این حقایقند:
ـ کوزه ها بر سر و بر دوش به صحرا رفتند
ـ دختران شکر و نوش به صحرا رفتند
کوزه ها از سر و از دوش به خاک افتادند
دختران شب مخدوش به خاک افتادند
(محبوبه زارعى)
* ب) یادگارى ها
«پس لرزه هاى» جنگ هر از چند گاهى خاطره حماسه و رشادت ها را دگر باره تازه مى کند.
شهداى تفحص، شهداى تخریب چى، جانبازان شهید، جانبازان شیمیایى و ... از خیل عظیمى هستند که در دوران «پس از جنگ» مورد توجه قرار گرفته اند.
/۱ب) شهداى تفحص:
ـ رفتى سبد سبد گل پرپر بیاورى
مرهم براى زخم کبوتر بیاورى
رد هزار چلچله را پر کشیده اى
تا از شب طلائیه سر دربیاورى
مى شد که در مسیر رهایى شکوفه داد
بوى بهشت از دل معبر بیاورى
(حسین عبدى)
/۲ب) شهداى تخریب چى
ـ نیمى از پاى او مانده بر خاک نیم دیگر دوان توى پوتین
این چنین است رزم و شهادت این چنین است میدانى از مین
(مهدیه امینى)
ـ مى بینم از سمت عطش خوشه مین را
پرپرشدن وسعتى از سبزترین را
خاکسترى و مشت پرى تکه پلاکى
از ایل سفر کرده به جا مانده همین را
(محمدحسین انصارى نژاد)
ـ لرزید سوخت پر زد و آهسته ذوب شد
بى آنکه آتش از دهنش داد بشنود
آرام روى نعره مین ها به خواب رفت
ترسید اگر نفس بکشد باد بشنود
(نفیسه فقهى)
تخریبچیان شهید را هم مى توان در لحظات سرنوشت ساز جنگ و در معبر تاریخ حماسه و ایثار مشاهده کرد و هم بعد از جنگ در میدان هایى که براى یافتن زندگى مى بایست پاکسازى شوند. هر چند که در این میان نظر شاعران بیشتر معطوف به دوران دفاع مقدس است.
/۳ب) جانبازان شیمیایى
ـ رد معطر و نجیب تو را گم کرده ام/ در ازدحام این همه بو .../ به جا نمى آورم سرفه هایت را/ در گستاخى این همه صدا ... / اینجا پر از سلاح هایى است / که در خداحافظ تو جان مى گیرند
(زهرا حیدرى)
ـ مستأجر ما شیمیایى بود اما
با سرفه هاى خشک پنهان شعر مى خواند
چیزى نمى فهمیدیم انگار از شهیدان
آرى گمانم از شهیدان شعر مى خواند
(زهرا رستمى)
ـ نفس هایت را بردار/ ما شیمیایى فکر مى کنیم و ... / به شماره مى افتى / نفس هایت را بردار
(معصومه شیخ مرادى)
همین که در سرم و سرفه رفت رو به تمام
و ذره ذره تنش زار و زرد مرد بزرگ
(محمود طیب)
ـ جمله اش مبتدا نمى خواهد لحظه هایش پر از خبر شده است
تیترهاى عزیز بنویسید سرفه هایش شدیدتر شده است
بنویسید: «داشت مى سوزد» بنویسید: «داشت مى میرد»
در نفس هاى لخته این مرد گاز اعصاب شعله ور شده است
(اسماعیل محمدپور)
* ج) قرائت دیگر
/۱د) استمرار زندگى و امید به آینده همسر شهید رهیافتى است که در شعر دفاع مقدس کمتر به آن پرداخته شده است اما امروزه مى توان این رویکرد منطقى را در شعر شاعران جوان مشاهده نمود:
ـ زنى که چادر مشکى همیشه برسر داشت
شکسته از لبه سنگ قبر سر برداشت
دوباره قلب خودش را مرور کرد هنوز
به مرد گمشده اش عشق صدبرابر داشت
و روزها سپرى مى شدند از پى هم
و زن به زندگى انگیزه مکرر داشت
خدا که ناظر این لحظه هاى مدغم بود
دوباره از سر لطفش چنین مقدر داشت
سکانس آخر این ماجرا زنى که گریست
به روى شانه مردى در آخرین برداشت
(مرتضى روحى)
آخرین برداشت فوق را مى توان با دیدگاه قدرگراى زیر مقایسه کرد تا تفاوت دو دیدگاه بیشتر شود:
ـ حالا منم نشسته کنار درى که نیست
چشم انتظار آمدن شوهرى که نیست
مبهوت ماجراى تو این بار مانده ام
ناباورانه خیره به دیوار مانده ام
گویا تمام وسعت دنیا غروب بود
تقدیر بود و لطف همانى که خوب بود
دیوار تا همیشه بمان خوش به حال تو
سهم همیشه هاى دلم گشته مال تو
از من گرفت دست تو سرمستى مرا
محکم بگیر در بغلت هستى مرا
(نیره کاشى)
بهروز سپید نامه
روزنامه ایران