پاسخ به: کوتاه و خواندنی >لیست لطائف
پنج شنبه 30 دی 1389 7:11 PM
ازبس نوراني بوده
هر بار كه به مرخصي ميرفتم براي پسرم آنقدر از جبهه و صفا و صميميت، اخلاص و نورانيت بچههاي رزمنده مي گفتم كه جبهه را نديده يك دل نه صد دل عاشق آنجا شده بود و يك بار پايش را توي يك كفش كرد كه من هم ميآيم و الا نميگذارم برويد. در جبهه هم هر كس را ميديدم توضيح ميدادم كه ايشان چند سال در منطقه است. برادر 2 شهيد است يا چند وقت به مرخصي نرفته و ... اما مرتب از نورانيت نيروها برايش ميگفتم. يكبار با يكي از برادران جنوبي برخورد كرديم كه سيه چرده بود و او با حساسيتي گفت: «بابا مگر فرماندهها نبايد نورانيتر از بقيه باشند؟» من هم گفتم: «باباجون او از بس نوراني بوده صورتش سوخته!!»
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) - صفحه: 162