0

کوتاه و خواندنی >لیست لطائف

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به: کوتاه و خواندنی >لیست لطائف
پنج شنبه 30 دی 1389  7:03 PM


 

آبگوشت شيشه اي

شلمچه بوديم!
بي سيم زديم به حاجي كه:« پس اين غذا چي شد؟» خنديد و گفت:« كم كم آبگوشت مي‌رسه!» دلمون رو آب نمك زديم براي يه آبگوشت چرب و چيلي، كه يكي از بچه‌ها داد زد:« اومد! تويوتاي قاسم اومد!»
خودش بود. تويوتا درب و داغون اومد و اومد و روبرومون ايستاد. قاسم زخم و زيلي پياده شد. ريختيم دورِش و پرسيديم:« چي شده؟» گفت:«تصادف كرده‌ام!»
- غذا كو؟ گفت: جلو ماشينه.
درِ تويوتا رو به زور باز كرديم و قابلمه‌ي آبگوشتو برداشتيم. نصف آبگوشت‌ها ريخته بود كف ماشين و دور قابلمه. با خوشحالي مي‌رفتيم كه قاسم از كنار تانكر آب، داد زد:« نخوريد! نخوريد! داخلش خورده شيشه است. » با خوش فكريِ مصطفي رفتيم يه چفيه و يه قابلمه ديگه آورديم و آبگوشت‌ها رو صاف كرديم. خوشحال بوديم و مي‌رفتيم طرف سنگر كه دوباره گفت: « نبَريد!‌ نبَريد! نخوريد!» گفتيم:« صافشون كرديم.» گفت:
- خواستم شيشه‌ها رو دربيارم. دستم خوني بود. چكيد داخلش.
همه با هم گفتيم:« اَه ه ه!! مُرده شُورت رو ببرند! قاسم!» و بعد وِلو شديم روي زمين. احمد بسته‌ي نون رو با سرعت آورد و گفت:« تا براي نون‌ها مشكلي پيش نيومده، بخوريد!»
بچه‌ها هم مثل جنگ زده‌ها حمله كردند به نون‌ها.

منبع :مجموعه خاطرات طنزدفاع مقدس(1)
راوي : محسن صالحي حاجي آبادي
 

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها