دفع تجاوز 4
چهارشنبه 29 دی 1389 12:09 PM
طرح چند سؤال و پاسخ آن
سؤالاتي كه در اين مقطع يعني بعد از فتح خرمشهر به ذهن ميرسد، ميتواند مشتمل بر موارد زير باشد:
الف ـ چرا ايران پس از فتح خرمشهر پيشنهاد صلح شوراي امنيت را نپذيرفت؟
ب ـ آيا مسؤول ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر ايران نيست؟
ج ـ اينكه گفته ميشود امام خميني خواهان خاتمه دادن به جنگ پس از فتح خرمشهر بود، آيا صحت دارد؟
اگرچه خواننده محترم با مطالعه اين كتاب ميتواند به پاسخ سؤالات خود برسد، امّا اختصاصاً به دليل طرح مشخص اين سؤالات، بويژه از سوي شبههافكنان به جواب آن ميپردازيم:
سؤال اول ـ چرا ايران پس از فتح خرمشهر پيشنهاد صلح از سوي كشورها و مجامع بينالمللي را نپذيرفت؟
جمهوري اسلامي ايران از آغاز تجاوز رژيم عراق خواهان صلح بوده است، امّا صلح حقيقي و شرافتمندانه. بديهي است صلح از نظر حقوق بينالملل بايد حاوي مقدمات زير باشد:
ـ دفع آتش تجاوز
ـ شناسايي متجاوز
ـ تعيين خسارات و تنبيه متجاوز
ـ تضمين صلح و بقاي آن به كشور مورد تجاوز
با توجه به اين مقدمات در كليه نظرها و بيانيههاي شخصيتها و رؤساي دولتها و مجامع بينالمللي كه هياهوي صلح و آتشبس بعد از فتح خرمشهر به راه انداختند، تماماً فاقد موارد فوق بودند. شوراي امنيت سازمان ملل كه بر اساس منشور سازمان در اين رابطه مسئول بوده است، در قطعنامه 514 و قطعنامههاي بعدي به جاي لفظ «منازعه» بين ايران و عراق از كلمه «وضعيت» استفاده ميكرد، اين دو واژه از نظر حقوق بينالملل تعريف خاص خود را دارند، در اعلان «وضعيت» هيچ مسئوليتي متوجه شوراي امنيت سازمان نميشود، ولي اعلان «منازعه» براي شوراي امنيت مسئوليتآور ميشد، به همين دليل از كاربرد واژه «منازعه» در صدور قطعنامهها خودداري ميكرد. بنابراين شورايي كه دفع مخاصمه بين كشورها را به عهده دارد تا اين اندازه كه از مسئوليتش طفره ميرود. ايران به اميد كدام مرجع ديگري دست از دفاع مقدس خود ميكشيد؟ آيا شعار صلح را بدون توجه به مقدمات و راهكاري عملي آن با آب و تاب مطرح نمودن خيانت به واژه مقدس صلح نيست؟ آيا با اين وجود عدم پذيرش صلحفريبان مدعي از سوي ايران كار خردمندانهاي نبوده است؟
سؤال دوم: آيا مسئول ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، ايران نيست؟
در جنگ رژيم عراق عليه ايران سه نوع پايان قابل تصور بود، اوّلاً ايران ملغوب و رژيم عراق غالب شود. ثانياً عراق مغلوب و ايران غالب شود. ثالثاً يك تصميم بينالمللي جنگ را خاتمه دهد.
فرض اوّل تحقيقاً منتفي است، زيرا اگر قرار بود كه ايران مغلوب شود، در همان روزهاي اول جنگ كه غافلگير شده بود و در اثر درگيري با مشكلات طبيعي بعد از انقلاب آمادگي مقابله با تهاجم گسترده رژيم عراق را نداشت، ميبايست از پا درميآمد، امّا ديديم كه چگونه توانست به طرز معجزهآسايي خود را تجهيز كند و در فاصلهاي كوتاه نه تنها تمامي اراضي اشغالي را از دشمن پس بگيرد، بلكه به تعقيب متجاوز در خاك او نيز بپردازد. و از طرفي به فرموده امام راحل(ره) ملتي كه با تكيه بر ايمان و اراده الهي ميجنگيد، شكست در منطق او راه ندارد. در قرآن كريم به همين مضمون آمده است.
فرض دوّم اينكه رژيم عراق مغلوب شود، كه اين فرض هم محققالوقوع نبود، زيرا حاميان و متحدان رژيم عراق به هر قيمتي اجازه شكست رژيم عراق را نميدادند وديديم كه در راستاي حمايت از او تمامي قوانين بينالمللي را نقض نميكردند و سلاحهاي مخرب ميكروبي و شيميايي را در اختيار او قرار دادند، صدام حسين هم با آرامش خاطر آنها را عليه رزمندگان ما وقيحانه به كار گرفت. فرض سوم تصميمات بينالمللي بود كه تا صدور قطعنامه 598 اقدام به اين كار نشده بود. از اين رو برابر ماده 51 منشور سازمان ملل متحد كشوري كه مورد تجاوز قرار گرفت تا زماني كه شوراي امنيت تدابير اجرايي جهت دفع تجاوز اتخاذ نكند، حق دارد از خود دفاع كند، امّا به محض اينكه شوراي امنيت تدابير لازم را اتخاذ كرد، بايد كشور مورد تجاوز از ادامه حملات خودداري كند تا شوراي امنيت بتواند با طيب خاطر به فعاليت خود در زمينه شناسايي و تنبيه متجاوز ادامه دهد. از اين رو برابر ماده يكم قطعنامه تعريف متجاوز، جمهوري اسلامي ايران در تاريخ 31 شهريور 1359 از زمين، هوا و دريا مورد تجاوز ارتش عراق قرار گرفت و تا زمان صدور قطعنامه 598 چون تصميم روشني از سوي شوراي امنيت براي دفع تجاوز اتخاذ نشد، حق داشت از خود دفاع كند و از نظر حقوقي اين دفاع حتي در داخل خاك كشور متجاوز مجاز ميباشد. امّا قيد تعيين مسئول مخاصمه در بند 6 قطعنامه 598 حق دفاع مشروع را از ايران سلب نمود. دقيقاً ملاحظه ميكنيم كه بعد از اين حجم تبليغات دشمن و حاميان او حول اين محور كه ايران ناقض حقوق بينالملل است، متمركز ميشود، در حالي كه قبل از آن ميدانستند دفاع مشروع حق ايران است.
بدين ترتيب ايران نه آغازگر جنگ بود و نه مسئوليتي در ادامه آن داشته است، آنچه كه مسلم است مسئولين ادامه جنگ به عهده شوراي امنيت سازمان ملل است كه به خاطر فشار حاميان صدام
بويژه امريكا در تصميمگيري تعلل ميورزيد كما اينكه اكنون در اجراي مفاد قطعنامه 598 كوتاهي ميكند.
سؤال سوم: آيا امام خميني(س) پس از فتح خرمشهر خواهان خاتمه دادن به جنگ بود؟
امام خميني(س) همواره خواهان پايان دادن به جنگ بود، امّا پاياني كه متضمن حقوق ملت مظلوم ايران باشد، امّا از اينكه پس از فتح خرمشهر مصراً خواهان پايان بخشيدن به جنگ بود هيچ مدرك و سندي در دست نيست وانگهي امام راحل(س) در هر كاري به نظر كارشناسان و متخصصان بسيار اهميت ميداد، تحقيقاً اگر نظر فرماندهان و كارشناسان جنگ مبتني بر ادامه دفاع مقدس بود. امام راحل(ره) همان نظر را ميپذيرفتند، و از همه مهمتر لحن سخنان و محتواي رهنمودهاي امام خميني بويژه بعد از فتح خرمشهر گوياي صلحي عادلانه بود كه از اركان حقوقي صلح حكايت ميكرد. براي مثال معظمله طي سخناني در جمع گروهي از دانشجويان دانشكده افسري ارتش و مسئولين اين دانشكده فرمودند:
از اوّل هم صلحطلب بوديم و صلح يكي از اموري است كه ما به تبع از اسلام قبول كردي. صلح اسلامي، صلحي كه برادر ميشوند بعد از صلح، و ما طالب اين هستيم. اما صلحي كه اصلاً اعتنا نكنند به اينكه جنايت كردند در اينجا و اعتنا نكنند به اينكه غراماتي وارد شده است و بايد جبران بكنند، خساراتي وارد شده است و بايد جبران بكنند. اين اسمش صلح نيست، اين اسمش را ميتوانيم بگذاريم صلح صدامي.
امام راحل(ره) همين منطق را تا پايان جنگ دنبال نمودند و حتي مفاد قطعنامه 598 را كه پذيرفتند متضمن صلح واقعي و عادلانه ندانستند، از اين جهت پذيرش آن را چون نوشيدن جام زهر دانستند.
عالم محضر خداست درمحضر خدا گناه نکنید حضرت امام (ره)