نقاشی
سه شنبه 28 دی 1389 11:47 PM
وباره شمع می شوم
دوباره آه می کشم
به روی خاکستر خود
با سرانگشت کمی
عکس سیاه می کشم
بـرای قامتم مثـال
چه بهترازخم هلال
صفحه ی آخر دلم
هلال ماه می کشم
زکوره راه و سنگلاخ
دفترنقاشی من
مسیر سرد و مبهم است
زمان نقاشی که رسد
رفیق را همیشه تا
نیمه ی راه می کشم
شبی نبود درکمین
نباشدم غمی چنین
و با ، مداد آخرم
نسیم را به زیرپا
وقلب را میان یک
شکنجه گاه می کشم
مجید فاضلی(بید مجنون)