0

گریه ی شبانه

 
sadra_sn
sadra_sn
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 302
محل سکونت : زنجان

گریه ی شبانه
سه شنبه 28 دی 1389  11:20 PM


 شب آمد و دل تنگم هوای خانه گرفت
 دوباره گریه ی بی طاقتم بهانه گرفت
 شکیب درد خموشانه ام دوباره شکست
 دوباره خرمن خکسترم زبانه گرفت
 نشاط زمزمه زاری شد و به شعر نشست
 صدای خنده فغان گشت و در ترانه گرفت
زهی پسند کماندار فتنه کز بن تیر
 نگاه کرد و دو چشم مرا نشانه گرفت
 امید عافیتم بود روزگار نخواست
 قرار عیش و امان داشتم زمانه گرفت
 زهی بخیل ستمگر که هر چه داد به من
 به تیغ باز ستاند و به تازیانه گرفت
 چو دود بی سر و سامان شدم که برق بلا
 به خرمنم زد و آتش در آشیانه گرفت
 چه جای گل که درخت کهن ز ریشه بسوخت
ازین سموم نفس کش که در جوانه گرفت
دل گرفته ی من همچو ابر بارانی
گشایشی مگر از گریه ی شبانه گرفت

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها