آدمِ خاکی اگر پروانه است
جمعه 13 شهریور 1405 8:41 PM
آدمِ خاکی اگر پروانه است، پس چرا جز پیله در هیچ ساز نیست؟
آسمانِ کون اگر پیمانه است، پس چرا جز ابر هیچگاه باز نیست؟
نغمه بلبل اگر مستانه است، پس چرا دلها به هیچ آواز نیست؟
عاشقِ شیدا اگر دیوانه است، پس چرا دل را به جان غماز نیست؟
بادِ فصلی گر نسیم خانه است، پس چرا در هیچ منزل محرم همراز نیست؟
روح عالی گر ملوک قدسی است، پس چرا در جسم عنقا، باز نیست؟
سرزمین مادری گر خانه است اردشیرش یک نه صد سرباز نیست؟
چشمِ بارانی اگر نقش دل است، پس چرا یک نم سزایش ناز نیست؟
نقش باطن گر وجود واجد است، پس چرا در معنی ظاهر، محیا ساز نیست؟
واله دیوانه گر میخانه است، پس چرا در محضرش دلباز نیست؟
معنیِ عالم اگر در عالم است، پس چرا صد راز در یک راز نیست؟
در دل هر ذره گر یک عالم است، هستی و معنی و معنا راز نیست؟
چرخ گردن گر دو قوس عالم است پس چرا هستی عالم بحر بیآغاز نیست؟