0

شاهنامه فردوسي

 
savin125125
savin125125
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 5409
محل سکونت : بوشهر

منوچهر [صفحه 24]
چهارشنبه 29 دی 1389  9:29 AM

1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
 
سوی شهریاران سر انجمن و گر گویم آری و کامت رواست ازین مرغ پرورده وان دیوزاد سرش گشت از اندیشه​ی دل گران سخن هر چه بر بنده دشوارتر گشاده​تر آن باشد اندر نهان چو برخاست از خواب با موبدان گشاد آن سخن بر ستاره شمر دو گوهر چو آب و چو آتش به هم همانا که باشد به روز شمار از اختر بجوئید و پاسخ دهید ستاره​شناسان به روز دراز بدیدند و با خنده پیش آمدند به سام نریمان ستاره شمر ترا مژده از دخت مهراب و زال ازین دو هنرمند پیلی ژیان جهان زیرپای اندر آرد به تیغ ببرد پی بدسگالان ز خاک نه سگسار ماند نه مازندران به خواب اندرد آرد سر دردمند بدو باشد ایرانیان را امید پی باره​ای کو چماند به جنگ خنک پادشاهی که هنگام او چو بشنید گفتار اخترشناس ببخشیدشان بی​کران زر و سیم فرستاده​ی زال را پیش خواند بگفتش که با او به خوبی بگوی ولیکن چو پیمان چنین بد نخست من اینک به شبگیر ازین رزمگاه فرستاده را داد چندی درم                     شوم خام گفتار و پیمان شکن بپرداز دل را بدانچت هواست چه گویی چگونه برآید نژاد بخفت و نیاسوده گشت اندران دلش خسته​تر زان و تن زارتر چو فرمان دهد کردگار جهان یکی انجمن کرد با بخردان که فرجام این بر چه باشد گذر برآمیخته باشد از بن ستم فریدون و ضحاک را کارزار همه کار و کردار فرخ نهید همی ز آسمان بازجستند راز که دو دشمن از بخت خویش آمدند چنین گفت کای گرد زرین کمر که باشند هر دو به شادی همال بیاید ببندد به مردی میان نهد تخت شاه از بر پشت میغ به روی زمین بر نماند مغاک زمین را بشوید به گرز گران ببندد در جنگ و راه گزند ازو پهلوان را خرام و نوید بمالد برو روی جنگی پلنگ زمانه به شاهی برد نام او بخندید و پذرفت ازیشان سپاس چو آرامش آمد به هنگام بیم زهر گونه با او سخنها براند که این آرزو را نبد هیچ روی بهانه نشاید به بیداد جست سوی شهر ایران گذارم سپاه بدو گفت خیره مزن هیچ دم

 

 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک  اللهم العنهم جمیعا
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها