منوچهر [صفحه 19]
چهارشنبه 29 دی 1389 9:25 AM
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
|
دو بیجاده بگشاد و آواز داد درود جهان آفرین بر تو باد پیاده بدین سان ز پرده سرای سپهبد کزان گونه آوا شنید شده بام از آن گوهر تابناک چنین داد پاسخ که ای ماه چهر چه مایه شبان دیده اندر سماک همی خواستم تا خدای جهان کنون شاد گشتم بآواز تو یکی چارهی راه دیدار جوی پری روی گفت سپهبد شنود کمندی گشاد او ز سرو بلند خم اندر خم و مار بر مار بر بدو گفت بر تاز و برکش میان بگیر این سیه گیسو از یک سوم نگه کرد زال اندران ماه روی چنین داد پاسخ که این نیست داد که من دست را خیره بر جان زنم کمند از رهی بستد و داد خم به حلقه درآمد سر کنگره چو بر بام آن باره بنشست باز گرفت آن زمان دست دستان به دست فرود آمد از بام کاخ بلند سوی خانهی زرنگار آمدند بهشتی بد آراسته پر ز نور شگفت اندرو مانده بد زال زر ابا یاره و طوق و با گوشوار دو رخساره چون لاله اندر سمن همان زال با فر شاهنشهی حمایل یکی دشنه اندر برش |
|
که شاد آمدی ای جوانمرد شاد خم چرخ گردان زمین تو باد برنجیدت این خسروانی دو پای نگه کرد و خورشید رخ را بدید به جای گل سرخ یاقوت خاک درودت ز من آفرین از سپهر خروشان بدم پیش یزدان پاک نماید مرا رویت اندر نهان بدین خوب گفتار با ناز تو چه پرسی تو بر باره و من به کوی سر شعر گلنار بگشاد زود کس از مشک زان سان نپیچد کمند بران غبغبش نار بر نار بر بر شیر بگشای و چنگ کیان ز بهر تو باید همی گیسوم شگفتی بماند اندران روی و موی چنین روز خورشید روشن مباد برین خسته دل تیز پیکان زنم بیفگند خوار و نزد ایچ دم برآمد ز بن تا به سر یکسره برآمد پری روی و بردش نماز برفتند هر دو به کردار مست به دست اندرون دست شاخ بلند بران مجلس شاهوار آمدند پرستنده بر پای و بر پیش حور برآن روی و آن موی و بالا و فر ز دینار و گوهر چو باغ بهار سر جعد زلفش شکن بر شکن نشسته بر ماه بر فرهی ز یاقوت سرخ افسری بر سرش |
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا