0

شاهنامه فردوسي

 
savin125125
savin125125
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 5409
محل سکونت : بوشهر

منوچهر [صفحه 16]
چهارشنبه 29 دی 1389  9:22 AM

بدان تاش دختر نباشد ز بن چنین گفت مر جفت را باز نر کزین خایه گر مایه بیرون کنم ازیشان چو برگشت خندان غلام که با تو چه گفت آن که خندان شدی بگفت آنچه بشنید با پهلوان چنین گفت با ریدک ماه روی که از گلستان یک زمان مگذرید درم خواست و دینار و گوهر ز گنج بفرمود کاین نزد ایشان برید نباید شدن شان سوی کاخ باز برفتند زی ماه رخسار پنج بدیشان سپردند زر و گهر پرستنده با ماه دیدار گفت مگر آنکه باشد میان دو تن بگوی ای خردمند پاکیزه رای پرستنده گفتند یک با دگر کنون کار رودابه و کام زال بیامد سیه چشم گنجور شاه سخن هر چه بشنید از آن دلنواز سپهبد خرامید تا گلستان پری روی گلرخ بتان طراز سپهبد بپرسید ازیشان سخن ز گفتار و دیدار و رای و خرد بگویید با من یکایک سخن اگر راستی​تان بود گفت​وگوی وگر هیچ کژی گمانی برم رخ لاله رخ گشت چون سندروس چنین گفت کز مادر اندر جهان به دیدار سام و به بالای او                     نباید شنیدنش ننگ سخن چو بر خایه بنشست و گسترد پر ز پشت پدر خایه بیرون کنم بپرسید از و نامور پور سام گشاده لب و سیم دندان شدی ز شادی دل پهلوان شد جوان که رو مر پرستندگان را بگوی مگر با گل از باغ گوهر برید گرانمایه دیبای زربفت پنج کسی را مگوئید و پنهان برید بدان تا پیامی فرستم براز ابا گرم گفتار و دینار و گنج پیام جهان پهلوان زال زر که هرگز نماند سخن در نهفت سه تن نانهانست و چار انجمن سخن گر به رازست با ما سرای که آمد به دام اندرون شیر نر به جای آمد و این بود نیک فال که بود اندر آن کار دستور شاه همی گفت پیش سپهبد به راز بر امید خورشید کابلستان برفتند و بردند پیشش نماز ز بالا و دیدار آن سرو بن بدان تا به خوی وی اندر خورد به کژی نگر نفگنید ایچ بن به نزدیک من تان بود آبروی به زیر پی پیلتان بسپرم به پیش سپهبد زمین داد بوس نزاید کس اندر میان مهان به پاکی دل و دانش و رای او

 

 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک  اللهم العنهم جمیعا
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها