منوچهر [صفحه 2]
سه شنبه 28 دی 1389 9:14 PM
| پدر بر پدر شاه ایران تویی ترا پاک یزدان نگهدار باد تو از باستان یادگار منی به رزم اندرون شیر پایندهای زمین و زمان خاک پای تو باد تو شستی به شمشیر هندی زمین ازین پس همه نوبت ماست رزم شوم گرد گیتی برآیم یکی مرا پهلوانی نیای تو داد برو آفرین کرد بس شهریار چو از پیش تختش گرازید سام خرامید و شد سوی آرامگاه کنون پرشگفتی یکی داستان نگه کن که مر سام را روزگار نبود ایچ فرزند مرسام را نگاری بد اندر شبستان اوی از آن ماهش امید فرزند بود ز سام نریمان همو بارداشت ز مادر جدا شد بران چند روز به چهره چنان بود تابنده شید پسر چون ز مادر بران گونه زاد شبستان آن نامور پهلوان کسی سام یل را نیارست گفت یکی دایه بودش به کردار شیر که بر سام یل روز فرخنده باد پس پردهی تو در ای نامجوی تنش نقرهی سیم و رخ چون بهشت از آهو همان کش سپیدست موی فرود آمد از تخت سام سوار چو فرزند را دید مویش سپید |
|
گزین سواران و شیران تویی دلت شادمان بخت بیدار باد به تخت کیی بر بهار منی به بزم اندرون شید تابندهای همان تخت پیروزه جای تو باد به آرام بنشین و رامش گزین ترا جای تخت است و شادی و بزم ز دشمن ببند آورم اندکی دلم را خرد مهر و رای تو داد بسی دادش از گوهر شاهوار پسش پهلوانان نهادند گام همی کرد گیتی به آیین و راه بپیوندم از گفتهی باستان چه بازی نمود ای پسر گوش دار دلش بود جویندهی کام را ز گلبرگ رخ داشت و ز مشک موی که خورشید چهر و برومند بود ز بارگران تنش آزار داشت نگاری چو خورشید گیتی فروز ولیکن همه موی بودش سپید نکردند یک هفته بر سام یاد همه پیش آن خرد کودک نوان که فرزند پیر آمد از خوب جفت بر پهلوان اندر آمد دلیر دل بدسگالان او کنده باد یکی پور پاک آمد از ماه روی برو بر نبینی یک اندام زشت چنین بود بخش تو ای نامجوی به پرده درآمد سوی نوبهار ببود از جهان سر به سر ناامید |
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا