0

شاهنامه فردوسي

 
savin125125
savin125125
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 5409
محل سکونت : بوشهر

فریدون [صفحه 25]
سه شنبه 28 دی 1389  9:10 PM

زمین شد به کردار کشتی برآب بزد مهره بر کوهه​ی ژنده پیل همان پیش پیلان تبیره زنان یکی بزمگاهست گفتی به جای برفتند از جای یکسر چو کوه بیابان چو دریای خون شد درست پی ژنده پیلان بخون اندرون همه چیزگی با منوچهر بود چنین تا شب تیره سر بر کشید زمانه بیک سان ندارد درنگ دل تور و سلم اندر آمد بجوش چو شب روز شد کس نیامد به جنگ چو از روز رخشنده نیمی برفت به تدبیر یک با دگر ساختند که چون شب شود ما شبیخون کنیم چو کارآگهان آگهی یافتند رسیدند پیش منوچهر شاه منوچهر بشنید و بگشاد گوش سپه را سراسر به قارن سپرد ببرد از سران نامور سی​هزار کمین​گاه را جای شایسته دید چو شب تیره شد تور با صدهزار شبیخون سگالیده و ساخته چو آمد سپه دید بر جای خویش جز از جنگ و پیکار چاره ندید ز گرد سواران هوا بست میغ هوا را تو گفتی همی برفروخت به مغز اندرون بانگ پولاد خاست برآورد شاه از کمین گاه سر عنان را بپیچید و برگاشت روی                     تو گفتی سوی غرق دارد شتاب زمین جنب جنبان چو دریای نیل خروشان و جوشان و پیلان دمان ز شیپور و نالیدن کره نای دهاده برآمد ز هر دو گروه تو گفتی که روی زمین لاله رست چنان چون ز بیجاده باشد ستون کزو مغز گیتی پر از مهر بود درخشنده خورشید شد ناپدید گهی شهد و نوش است و گاهی شرنگ به راه شبیخون نهادند گوش دو جنگی گرفتند ساز درنگ دل هر دو جنگی ز کینه بتفت همه رای بیهوده انداختند همه دشت و هامون پر از خون کنیم دوان زی منوچهر بشتافتند بگفتند تا برنشاند سپاه سوی چاره شد مرد بسیار هوش کمین​گاه بگزید سالار گرد دلیران و گردان خنجرگزار سواران جنگی و بایسته دید بیامد کمربسته​ی کارزار بپیوسته تیر و کمان آخته درفش فروزنده بر پای پیش خروش از میان سپه بر کشید چو برق درخشنده پولاد تیغ چو الماس روی زمین را بسوخت به ابر اندرون آتش و باد خاست نبد تور را از دو رویه گذر برآمد ز لشکر یکی های هوی

 

 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک  اللهم العنهم جمیعا
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها