فریدون [صفحه 11]
سه شنبه 28 دی 1389 12:57 AM
| ز پیش فریدون چنان بازگشت فرستادهی سلم چون گشت باز گرامی جهانجوی را پیش خواند ورا گفت کان دو پسر جنگجوی از اختر چنین استشان بهره خود دگر آنکه دو کشور آبشخورست برادرت چندان برادر بود چو پژمرده شد روی رنگین تو تو گر پیش شمشیر مهرآوری دو فرزند من کز دو دوش جهان گرت سر بکارست بپسیچ کار تو گر چاشت را دست یازی به جام نباید ز گیتی ترا یار کس نگه کرد پس ایرج نامور چنین داد پاسخ که ای شهریار که چون باد بر ما همی بگذرد همی پژمراند رخ ارغوان به آغاز گنج است و فرجام رنج چو بستر ز خاکست و بالین ز خشت که هر چند چرخ از برش بگذرد خداوند شمشیر و گاه و نگین از آن تاجور نامداران پیش چو دستور باشد مرا شهریار نباید مرا تاج و تخت و کلاه بگویم که ای نامداران من به بیهوده از شهریار زمین به گیتی مدارید چندین امید به فرجام هم شد ز گیتی بدر مرا با شما هم به فرجام کار دل کینه ورشان بدین آورم |
|
که گفتی که با باد انباز گشت شهنشاه بنشست و بگشاد راز همه گفتها پیش او بازراند ز خاور سوی ما نهادند روی که باشند شادان به کردار بد که آن بومها را درشتی برست کجا مر ترا بر سر افسر بود نگردد دگر گرد بالین تو سرت گردد آشفته از داوری برینسان گشادند بر من زبان در گنج بگشای و بربند بار و گر نه خورند ای پسر بر تو شام بیآزاری و راستی یار بس برآن مهربان پاک فرخ پدر نگه کن بدین گردش روزگار خردمند مردم چرا غم خورد کند تیره دیدار روشنروان پس از رنج رفتن ز جای سپنچ درختی چرا باید امروز کشت تنش خون خورد بار کین آورد چو ما دید بسیار و بیند زمین ندیدند کین اندر آیین خویش به بد نگذرانم بد روزگار شوم پیش ایشان دوان بیسپاه چنان چون گرامی تن و جان من مدارید خشم و مدارید کین نگر تا چه بد کرد با جمشید نماندش همان تاج و تخت و کمر بباید چشیدن بد روزگار سزاوارتر زانکه کین آورم |
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا