گفتار اندر آفرینش مردم
یک شنبه 26 دی 1389 7:28 PM
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
|
چو زین بگذری مردم آمد پدید سرش راست بر شد چو سرو بلند پذیرندهی هوش و رای و خرد ز راه خرد بنگری اندکی مگر مردمی خیره خوانی همی ترا از دو گیتی برآوردهاند نخستین فطرت پسین شمار شنیدم ز دانا دگرگونه زین نگه کن سرانجام خود را ببین به رنج اندر آری تنت را رواست چو خواهی که یابی ز هر بد رها نگه کن بدین گنبد تیزگرد نه گشت زمانه بفرسایدش نه از جنبش آرام گیرد همی ازو دان فزونی ازو هم شمار |
|
شد این بندها را سراسر کلید به گفتار خوب و خرد کاربند مر او را دد و دام فرمان برد که مردم به معنی چه باشد یکی جز این را نشانی ندانی همی به چندین میانچی بپروردهاند تویی خویشتن را به بازی مدار چه دانیم راز جهان آفرین چو کاری بیابی ازین به گزین که خود رنج بردن به دانش سزاست سر اندر نیاری به دام بلا که درمان ازویست و زویست درد نه آن رنج و تیمار بگزایدش نه چون ما تباهی پذیرد همی بد و نیک نزدیک او آشکار |
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا