0

مقالات تخصصي ايثار و شهادت

 
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:مقالات تخصصي ايثار و شهادت
دوشنبه 4 بهمن 1389  5:25 PM

عنوان : الگو سازي و الگوپذيري از منظر فرهنگ ايثار و شهادت
موضوعات مقالات :ايثار و شهادت
از زماني كه ناآدميت هاي آدم بر شاخسار جذاب و ساقه هاي فريبنده شجره ممنوعه نشست، از وقتي كه آدم با گناه نخستين خود اسباب هبوط و فرودش را در دنيا فراهم نمود و با سكنايش بنيانگذار زندگي جديد و تازه در عالم سفلي شد، ابليس براي انتقال و عمل به سوگندش با فريفتن قابيل طعم تلخ عصيان و شرمندگي را در كام مصيبت زده آدم ريخت.
هر چند وجودش از انديشه آمدن و نيامدن نياسوده بود، ليكن با عمل فرزندان خلف و ناخلفش با امتخانات و بلاياي سخت و دشوار، بابي براي ستودن، ستايش، اسوه و الگو شدن براي نسل هاي بعدي خويش در شناسنامه هويت بشريت بنيان گذاشتند.
از اينجا بود كه زشتي ها و زيبابي ها شكلي اسطوره اي به خود گرفت تا اهريمنان را به ابليس و قابيل و مجاهدان ايثارگر فرشته خود را به هابيل و شهادت فرا خوانند!
بي شك آدمي با فطرت ميل اجتماعي كه در نهاد دارد از همان لحظات آغازين كه گروه هاي كوچك شكل هاي قوي تر و بزرگتري به خود گرفتند، زيستن و بودن در جمع و قرار گرفته در جماعت سبب شد كه حماسه ها، جانفشاني ها، ايثارگري هاي شكيل و چالاكي و جسارت و جرات هاي جميل افراد برتر آن قبيله و اجتماع براي همه ستودني، شنيدني و غرورآفرين شود. چرا كه آن مردان جسور و بي باك با آفرينش و خلف صحنه هاي زيبا و بديع انسان دوستانه تحسين و تعجب همه را بر مي انگيختند و اين چنين مي شد كه به خاطر محبوبيت و جايگاه والا و بزرگشان هر كسي آرزوي چون آنان بودن و دليري و مقام آنان را در ذهن مي پرورانيد. بر اثر همين حماسه ها و از خود گذشتكي ها و به خاطر آرامش و نجات ديگران و مقاومت در برابر متخاصمين، كتاب قطور قهرمانان حماسه ساز تاريخ ملت ها شكل گرفت و اين گونه آن قهرمانان راستين سرمشق و الگويي براي جوانان و ديگران شدند و در قبيله ها و طايفه هاي متفاوت به صورت هاي متناوب و گوناگوني ظهور يافتند.
به عنوان نمونه در يونان باستان زنان به جهت زاييدن مردان نيرومند و قوي و پرورش مردان سلحشور شكست ناپذير از احترام خاصي برخوردار بودند، آنچنان كه لوگور گوس معتقد بود براي به دنيا آوردن مردان نيرومند و پرورش بي ضعف و فتور آنان زناني سخت كوش و آبديده لازم است چرا كه در اين جوامع، ابرانسان ها و قهرماناني كه در جبهه جنگ براي دفاع از وطن و يا گسترش قلمرو از خود شجاعتي نشان مي دادند صاحب مدال افتخار مي شدند و در نزد دستگاه هاي حكومتي و قبيله اي چنان مورد احترام قرار مي گرفتند كه عزتشان براي هر انساني به صورت آرزو و امل بسيار بزرگي شكل مي گرفت و اين چنين روح سلحشوري و جانبازي خود به خود در پيكره جامعه جريان مي يافت و شركت در جنگ و كشته شدن در ميادين سهمگين مبارزه، افتخار و سعادت بزرگي براي دودمان ها و خانواده محسوب مي گرديد.
نوشته اند وقتي به يكي از زنان يونان قديم خبر رسيد كه پسرش از جبهه فرار كرده و در يكي از شهرهاي بيگانه پناه گرفته است فوراً براي او نامه اي بدين مضمون نوشت: پسرم شايعه نامطلوبي در مورد تو بر سر زبان ها است، يا خلاف آن را ثابت كن، يا به زندگي خود پايان بده. زن ديگري از يكي از برادرانش كه از جنگ بازگشته بود پذيرايي مي كرد.
برادر گريه كنان گفت كه برادر ديگرشان در جنگ كشته شده است. خواهر گفت: خجالت نمي كشي كه او را در سفري بدين زيبايي همراهي نگردي .يا اينكه نقل كرده اند كه مرد جواني درباره مادرش شكوه مي كرد و مي گفت: با شمشيري بدين كوتاهي چگونه بر دشمن ضربه وارد كنم مادرش پاسخ داد: خوب، گام ديگري به جلو بردار.
نمونه ديگر آن ظهور شواليه هاهي اروپا است، اينان كه گروهي از نجيب زادگان اروپايي قرون وسطي در هنگام جنگ هاي صليبي و داراي آداب و رسوم جوانمردانه اي بودند. اين عده در آن قرون؛ مظهر قهرماني، نيكوكاري و شجاعت به شمار مي رفتند، به فقرا و ضعفا و بيوه زنان و يتيمان در مقابل اقويا و ثروتمندان كمك مي كردند و حافظ كليسا و اولياي آن بودند.
كشيش ها و متصديان صومعه ها هم همواره آنان را تحت حمايت خود داشته اند. شاخصه بارز اينان حضور داوطلبانه در پيكارها بود كه با آن دلاورمردي هاي مورد نظر مردمان آن منطقه الگو و سمبل شجاعت و بي باكي به حساب مي آمده اند. در هند كشاترياها بودند كه همزمان با ساسانيان در ايران به قدرت رسيدند. اينان نيز يك طبقه از حكمرانان و نظاميان حكومتي بودند كه پادشاه از اين طيف انتخاب مي گرديد، اين گروه در هندوستان عليه حكومت هاي خارجي كه بر كشورشان سلطه داشتند قيام مي كردند و تحت عنوان جهاد مقدس عده بي شماري را با خود توانستند همراهي كنند، به طوري كه رشادت اينان نسل به نسل همچنان روايت مي شد. همچنين بودا به عنوان انساني نيرومند و منجي و مراد بشريت همواره پيشوايي براي هندوهاي نيكوكار آيين پرست است. در نظام ژاپن سامورايي ها به وجود آمدند. سامورايي نامي بود كه بر شهسواران نظام فئوداليته در ژاپن اطلاق مي شد.
اين طبقه كه از اشراف به شمار مي رفتند در جنگ هاي داخلي قرن دوازدهم ميلادي پايه گذار قيام مردمي عليه نظام حاكم بر ژاپن بودند و مردمان آن ها را به خاطر مقابله با ظلم حاكمان و مبارزه خستگي ناپذيرشان دوست مي داشتند.
در چين كنفوسيوس (تولد551ق، 479ق) به عنوان يك مصلح و الگو و پيشواي اجتماعي به حمايت از مردمي كه از جور اميران جنگ طلب خون آشام مورد ظلم و ستم واقع مي شدند برخاست. پيروان و مريدانش راه و روشش را انتشار دادند و از او يك الگو و يك قديس تاريخي ماندگار ساختند. اين گونه است كه آن قهرمانان محبوب، اطاعت و اعتقاد راسخ و پابرجاي مردم را نسبت به خويشتن برانگيختند.
به نظر مي رسد كه نياز به اين قهرمانان جزو لاينفكي از زندگي انساني شده است، چرا كه ستودن آيين سلحشوران و پهلوانان و از خود گذشتگان و جنگاوران نيك نام دلير در همه مذاهب و سنن دنيا پذيرفته و ستودني از آن ياد شده است.
آدلو يكي از روانشناسان تربيتي غرب بيان مي كند: از بزرگترين مايه هاي تربيتي روح بشر كه انسان ها را از مرحله پست به مراحل متعالي در راه فضايل بزرگ انساني كشانده اعتقاد داشتن به انسان هاي برجسته (ابرمردها) بنده است. شيلر و هگل با آن همه انتقاداتي كه به اعتقاد داشتن و پيروي از نظام قهرمانان دارند در جاهاي بسياري از سخنان خويش قهرمانان را مي ستايند و اين برخلاف آن معتقدات است كه مي گويند: ستايش قهرمانان و الگو قراردادن آنان در تاريخ، جستجوي هميشه انسان براي يافتن و ستايش و پرستش قهرمانان در فرهنگ ها و مذاهب، ناشي از احساس ضعف و حقارت انسان است. بدين ترتيب ستودن قهرمانان ايثارگر و جانفشان، خواسته همه دل ها و همه انديشه ها و همه ملت ها است كه با سرمشق قراردادن آن ها راه هاي تحت پيروزي و رسيدن به اهداف والاي خود را هموار مي نمايند. امروزه در بسياري از كشورهاي مترقي و پيشرفته دنيا سعي بر آن شده است كه براي حفظ روحيه حماسه اي و متحرك نمودن جامعه خود به سمت و سوي اهداف دليران و رزمنده هايي كه در جبهه هاي نبرد جانشان را به خاطر ميهن از دست داده اند با ساختن مجسمه هاي ياد بود، برپا نمودن يادواره هاي متعدد و ايجاد و گسترش موزه هاي جنگي، آن اهداف و دستاوردها را به نسل هاي بعدي خويش انتقال دهند، چرا كه آنان به خوبي دريافته اند كه اگر چنين نكنند پس از اندك زماني دستاوردهايي كه برايش خون ريخته اند دستخوش تغييرات بسيار و فراموشي خواهد شد.
اين است كه با حفظ كردن و نگهداري آثار به جاي مانده از آن دفاع ها و جنگ ها و در معرض نمايش گذاشتن آن ها، هدف خود، حس ميهن پرستي، دفاع از قوانين و بسياري از انديشه ها و اهداف سياسي خود را با آن سمبل هاي مقدس هميشه متذكر مي شوند.
تانك هاي سوخته اي كه جان پناه عده اي سرباز بوده است، لاشه هواپيمايي كه خلباني از خود گذشته در آن بوده، پوتين هاي سربازان كشته اي كه روزگاري در پاي رزم آوراني بوده است، عكس هايي كه نشان از مقاومت و ايثار آن ملت را مي دهد، تنديس سربازي قهرمان با پرچمي در دست و اسلحه اي بر شانه كه بيانگر اوج شعار نبرد تا پيروزي است و اينها همه نمونه هايي است براي الگودادن و فراهم كردن بستر الگوپذيري از آن حماسه سازان محبوب و ايثارگر. بنابراين با تفسير و ترويج راه آن اسوه ها جوانان كه رهاورد زمان هاي آينده اند به خوبي با رگ و ريشه هاي ملت پيشين و انقلاب ها و جنگ هاي كشور خود آگاه مي شوند. اينجاست كه موزه ها با صرف مخارج كلان اقتصادي مفهومي متناسب با انديشه هاي يك ملت و يك دولت، يك حمله و يك مقاومت به خود مي گيرند تا زيستن و بودن و خاطره و راه گذشتگان سخت كوش قهرمان در زندگي نسل هاي بعدي همچنان جريان داشته باشد.
وقتي كه حماسه قهرماني و جانبازي و ايثار در فرهنگ ناب اسلامي مطرح مي شود رنگ و بوي متفاوت و متغاير با ديگر انديشه ها و نگرش هاي ديگران پيدا مي كند. در اين فرهنگ، هدف و مقصود و انگيزه رزمنده و مجاهد در قالبي الهي ريخته مي شود تا ارزشمندي يك حماسه و ايثار مشروط به في سبيل الله بودن، براي خدا قيام كردن و خدايي شدن صورت پذيرد و اينجاست كه همه حركت ها در راستاي قرب الهي مقدس و قابل تكريم مي شود در فرهنگ اسلامي و خاصه شيعي كه مختص بحث ماست، الگوسازي و الگوپذيري تنها در مكتب اهل بيت عصمت و طهارت معني مي يابد، چرا كه پيامبر و عترتش به عنوان اسوه هاي حسنه متصل به فيوض الهي سببي براي ارزشي شدن جوامع و حركت كردن آنان به طريق الي الله معرفي مي گردند.
آنچنان كه حضرت علي (ع) در زمينه الگوپذيري خود از پيامبر چنين مي فرمايند: وه! چه بزرگ است منتّي كه خدا با بعثت پيامبر بر ما نهاده و چنين نعمت بزرگي به ما عطا فرموده، رهبر پيشتازي كه بايد او را پيروي كنيم و پيشوايي كه بايد راه او را تداوم بخشيم... پيامبر كه گرسنه از دنيا رفت، كاخ هاي مجلل نساخت (سنگي بر روي سنگي بنا ننهاد) و اينجاست كه امام علي (ع) چنان با تعاليم و ويژگي هاي شخصيتي آن حضرت هضم مي شود تا جايي كه وصي و برادر و جانشين بر حق و شايسته براي پيامبر قرار مي گيرد.
به خدا سوگند! آنقدر اين پيراهن پشمين را وصله زدم كه از پينه كننده آن شرمسارم. بنابراين در اين مكتب امام و پيشوا و الگو بودن تنها در اين خاندان مفهومي هدفدار و ارزشي پيدار مي كند و هر كسي كه غير از اينان را پيشواي خود قرار دهد در بيابان هاي گمراه كننده سرگردان مي شود. در اين خصوص مرحوم دكتر علي شريعتي مي گويد انساني كه امام خود را نمي شناسد به مانند گوسفندي است كه شبان خود را گم كرده باشد.
اين انسان اگر خدا پرست هم باشد، اگر موحد و مسلمان هم باشد و اگر به دقت همه اصول اسلامي را بشناسد و باور داشته باشد و به همه احكام هم عمل كند، اما در زندگي امامش را نشناسد مانند گوسفندي است كه گله خود را گم كرده باشد.
اين گوسفند آواره است، مدت ها، شب ها و روزها، در صحرا و دشت ها ودر مزرعه هاي بيگانه سرگردان و آواره مي گردد و آنگاه تحت چوپاني بيگانه اي ناآشنا قرار مي گيد. اينجاست كه حضرت امام حسين (ع) به تبع و تبعيت از راه و سيره بر حق پدر، سيدالشهدا مي شود و كتاب شهادت و ايثار را تا سرحد تجلي و عزت، زرين و افتخارآميز مي نمايد و با حماسه سازي در كربلا براي رهروانش هر روزي را عاشورا و هر زميني را كربلا معرفي مي كند و چه شورانگيز و شگفت انگيز است براي اين خاندان كه همه شهيدند«آن باده منصوري مر ملت ياسين را» گفت حافظ من و تو محرم اين راز نه ايم/ از مي لعل حكايت كن و شيرين دهنان
در اسلام شيعي، سالك و الگوپذيرنده چنان در مسير معرفت الله سير مي كند كه در بوستان عشاق الهي صورت سرخ خونين كفنان خداوندي را به تماشا خواهد نشست.
به صبا در چمن لاله سحر مي گفتم
كه شهيدان كه اند اين همه خونين كفنان
در اسلام شهادت و ايثار در راه خدا يا وفاي به عهدي است كه اولاد آدم با خدا بسته است.
در اين عرصه و اقليم مستانگي شهيد از راه خون خويش، خودش را در اجتماعي جاويد مي كند، يعني خون جاويد در اجتماع به وجود مي آورد و خدمتي كه مي كند خدمتي از نوع سوختن و ساختن است.
بنابراين شهادت براي شهيد به دست آوردن يك موفقيت بزرگ در گام نخست براي خود مجاهد و در قدم بعدي حركتي سترگ براي بيدارباشي و حركت سازي جامعه به سوي خيرانديشي است. اين است كه شهادت براي انساني تر شدن انسان ها امري هميشه لازم است. سيدبن طاووس مي گويد اگر نبود كه دستور عزاداري به ما رسيده است، من روز شهادت ائمه را جشن مي گرفتم.
در اين مكتب ديگر نياز رواني انسان به شناختن و ستودن انسان هاي بزرگ مطرح نمي شود، بلكه وجود مجاهدان و شهدا و فرهنگ شهادت به عنوان يكي از ضروريات و لوازم و راهكارهاي سونوشت ساز هر ملت زنده، شاداب و آزاده الزامي مي شود و براي بازماندگان خدمت به شهدا كمتر از شهادت نمي گردد.
بنابراين امام حسين (ع) كه سيد الشهدا است براي هر ملت آزاده و هر مجاهد عزت و آزادي طلب سرافراز يك الگوي بسيار نوراني و مقدس است، چون هر كسي به ايشان تمسك بجويد خود را براي هميشه از ذلت و خفت و خواري در هر عصر و جامعه به دور ساخته است. جناب مولانا در مثنوي معنوي خود وقتي به اين نكته خدمت و الگويي و راه شهدا مي رسد داستان آن شاعر حلب را بيان مي كند كه:
در روز عاشورا همه اهل حلب از زن و مرد جمع شده بودند و براي خاندان نبوت ماتم گرفته بودند، ناله و گريه و نوحه هايي جان سوز سر مي دادند و از ظلم هايي كه معاويه و يزيد در حق آن خاندان كرده بودند و يكي يكي جفاها را بر مي شمردند:
پرس پرسان مي شد اندر انتقاد
چيست اين غم بر كه اين ماتم فتاد
آن يكي گفتش كه هي ديوانه اي
تو نه اي شيعه عدوي خانه اي
گفت آري ليك كو دور يزيد
كي به دست اين غم چه دير اينجا رسيد
خفته بودستيد تا اكنون شما
كي كنون جامع دريديد از عزا
پس عزا بر خود كشته اي خفتگان
زان كه بدمرگيست اين خواب گران
روح سلطاني ز زنداني بجست
جامع چه دريم و چون خاييم دست
چونكه ايشان خسرو دين بوده اند
وقت شادي شد چو بشكستند بند
سوي شاد روان دوست تاختند
كنده و زنجير را انداختند
وه! چه شگفت انگيز است كه شهيدي با شهادت خويش زندگي مي دهد تا ديگران حيات به دست آورند و با خون خويش پويايي و سرفرازي را در پيكره اجتماع تزريق مي كند.
اگر كسي قدم در راه شهدا مي گذارد و اگر كسي از راه شهدا تبعيت و پيروي مي نمايد در حقيقت خدمت به خود كرده است چرا كه با الگوپذيري از اين شهدا از روزمرگي و ايستايي و مرداب زندگي به عزت و خليفه اللهي و شرافت انسانيت انسان نزديك مي شود و از زندگي سالم و مملو از امنيت و آسودگي لذت خواهد برد.
نمونه بارز آن حماسه سازان كربلاي ايران اسلامي است كه فرزندان امام راحل با ايثار و از جان گذشتگي خود آباداني، آزادگي و استقلال را به ملت عزيز كشورمان هديه دادند. آنان كه با سلحشوري و مقاومت و ايثارشان چشم هاي همه جهانيان را مبهوت متحير ساختند و اين گونه براي هميشه تاريخ الگويي براي نسل هاي بعدي شدند.
شهدايي كه به گفته امام راحل ره صد ساله را يك شبه پيمودند.
به درستي كه آنان با تمام توان و در حد كمال به وظيفه ديني و ملي خويش جامعه عمل پوشانيدند و اينك وظيفه وارثان و مسئولان كشور است كه با پاسداري از آن دستاوردهاي بي نظير روحاني و ملكوتي و رستگاري، دين خود را به شهدا و امام شهدا ادا نمايند.
شهيد مطهري (ره) در خصوص نقش اجتماعي شهيد مي گويد: درسي كه مردم بايد از شهادت شهيد بگيرند اين است كه اولاً نگذارند آن چنان زمينه ها پيدا شود، از آن جهت آن فاجعه ها به صورت يك امر نبايستي بازگو شود كه به قهرمانان ظلم و تجاوز و قاتلين شهيد مربوط است، براي اينكه افراد جامعه از تبديل شدن به امثال آن جنايتكاران خودداري كنند.
همچنان كه مي بينيم نام يزيد و امثال آن به صورتي درآمده كه هر كسي از كوچكترين تشبيه به آن ها در عمل ابا دارد. درس ديگري كه بايد جامعه بگيرد اين است كه به هر حال بازهم در جامعه زمينه هايي كه شهادت را ايجاب كند پيدا مي شود، از اين نظر عمل قهرمانانه شهيد از آن جهت كه به او تعلق دارد و يك عمل آگاهانه و انتخاب شده است و به او تحميل نشده است بازگو شود و احساسات مردم شكل و رنگ احساس آن شهيد را بگيرد.
با همه اين اوصاف مي توان گفت كه مسئولان جامعه براي الگوسازي و الگوپذيري فرهنگ شهادت و ايثار در ميان جامعه و نسل هاي آنده به نقش هاي گروه هاي ذيل بايد توجه خاص و ويژه مبذول دارند:
1- نقشي كه رسانه هاي سمعي و بصري در ترويج و معرفي فرهنگ شهادت و ايثار دارند.
2- نقشي كه دولت و دست اندركاران با تخصيص بودجه و ارايه طرح هاي جديد و به روز در الگوپذيري فرهنگ شهدا مي توانند ايفا كنند.
3- سهمي كه مردم جامعه اسلامي و نسل هاي مرتبط با شهدا مي توانند انجام دهند.
4- سهم خطير و به سزا و مهمي كه رزمنده ها و همسنگران شهدا به عهده دارند.
5- رسيدگي و تكريم هميشگي از خانواده هاي شهدا، جانبازان، آزادگان و رزمنداني كه از جان خويش براي آرمان هاي انقلاب اسلامي و شهادت مايه گذاشته اند.
به طور كلي رسانه ها به عنوان امپراتوران قدر و بي رقيب امروزي با ساخت برنامه ها و درج مطالب واقع گرايانه عاري از شعارزدگي و غلو و اغراق هاي غير واقعي و دولت و مسئولان با نزدودن رنگ و بو و غبار فرهنگ خدايي شهدا از دستگاه هاي و نهادهاي خود و عمل و پيمودن طريق آن ها و رزمندگان و همسنگران شهيد به عنوان شاهداني كه از نزديك چشم در چشم آن چهره هاي دلربا داشته اند و نفسشان با انفاس قدسي و زمزمه ها و مناجات هاي جان افزاي شهدا آغشته است، با پرهيز از دنيازدگي و ذكر روايات حماسه هاي شهدا و دور نشدن از آن اصول اوليه و پايبند بودن به آن اهداف مي توانند هميشه گل هاي بانشاط و شاداب ثمره خون شهدا و حماسه سازي عاشورا را با طراوت و زيبايي حفظ نمايند و اين آب زلال و روان درياي بي كران شهيدان را هميشه پاك و زلال نگهداري كنند تا همچنان در رگهاي جامعه خون هاي پاك و طيب جريان داشته باشد.
آنان كه با سلحشوري و مقاومت و ايثارشان چشم هاي همه جهانيان را مبهوت و متحير ساختند و اين گونه براي هميشه تاريخ الگويي براي نسل هاي بعدي شدند. شهدايي كه به گفته امام راحل ره صد ساله را يك شبه پيمودند.
منبع: ض جوان
عزيز عسگري


تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها