پاسخ به:خاطرات دفاع مقدس
پنج شنبه 4 خرداد 1396 11:00 AM
|
در جبهه عرفان، عملی بود |

یه روز که برامون میوه آورده بودن و دور هم میخوردیم
یه روز که برامون میوه آورده بودن و دور هم میخوردیم ، از دوست کناریم ، یه قاچ ، کش رفتم
اما دیدم او جا خورد و نمیخواست من بخورم، تعجب کردم، طوری که اصلا از او انتظار چنین حرکتی نداشتم
به محض اینکه توی دهنم گذاشتم ، از تلخی خربزه حالم گرفته شد
خربزه ای که به او رسیده بود، تلخ بود، اما بخاطر اینکه ما راحت سهم خربزه ی شیرین خود رو بخوریم ، چیزی نگفته بوده
تازه فهمیدم من کجای کارم
نگارنده : fatehan1 در 1391/07/08 22:05:12.