پاسخ به:خاطرات دفاع مقدس
پنج شنبه 4 خرداد 1396 10:59 AM
|
پای آسیب دیده |

پس از رسیدن به محل استراحت و راز و نیاز با معبود خود، به محل خواب رفته و صبح خیلی زود بیدار شدم. پس از نماز و ورزش صبحگاهی تمام افراد دسته ادغامی را برای آخرین هماهنگی و تبادل نظر در یک نقطه جمع کردم. پس از رسیدن به محل استراحت و راز و نیاز با معبود خود، به محل خواب رفته و صبح خیلی زود بیدار شدم. پس از نماز و ورزش صبحگاهی تمام افراد دسته ادغامی را برای آخرین هماهنگی و تبادل نظر در یک نقطه جمع کردم. هنگام سخنرانی، سربازی که روز گذشته به علت آسیب دیدگی پایش، تقاضای ابقا در بنه ی گروهان را داشت، از جایش بلند شد و گفت من نیز دوست دارم در این پیکار در کنار شما باشم. از لحن صحبت هایش متوجه شدم که قصد تعارف ندارد، بلافاصله برای تأثیر بیشتر بر روی سایر افراد گفتم : «شما پایتان آسیب دیده و می توانید در بنه بمانید، زیرا در صورت شرکت در عملیات ممکن است مانع سرعت عمل در پیشروی شوید.» بلافاصله با لحن غرور آمیز، گفت :«قول می دهم از سایرین قوی تر و بهتر در رزم ظاهر شوم، و از نظر سرعت عمل هم هرطور شده خود را پا به پای شما خواهم کشید.»
بعد چند بار پای آسیب دیده خود را محکم بر روی زمین کوبید، گر چه قطعاً می دانستم پایش درد می کند ولی با چند جمله تشکر آمیز قبول کردم که در عملیات حضور یابد ولی او را از حمل مهمات جنگی معاف کردم و به بچه ها تأکید می کردم که یکی از آنها تفنگش را تا میدان کارزار حمل نماید.
در این روز یکی از سربازان ما به نام «اینانلو» که از دو ماه قبل برای شناسایی به منطقه سومار رفته بود و ما تا آن تاریخ از او خبری نداشتیم، به جمع ما پیوست تادر شب حمله به عنوان راهنمای ما عمل کند.
همین طور از گروهان مهندسی تیپ، سه سرباز و یک درجه دار و از یکان تخریب سپاه، یک نفر بسیجی به جمع ما اضافه شد. بنابراین تعداد افراد دسته ی ادغامی ما به 96 رسید.
نگارنده : fatehan1 در 1391/07/09 11:06:12.