پاسخ به:رمان دالان بهشت
یک شنبه 26 دی 1389 4:12 PM
http://lordesyah.blogfa.com دالان بھشت
صفحھ ۴٧١
وجود می آورد. قبولش داشتم و اعتقادم به این که هر تصمیمی می گیرد درست است، باعث اطمینان
عمیق و قلبی ام به او می شد و همین مقهور و اسیرم می کرد. ولی آخر تا کی؟ تا کی می توانستم با
یک فکر زندگی کنم؟! من بودم و آینده اي مبهم که با دیدن دوباره او تلخ تر از همیشه پیش چشمم
مجسم می شد و گذشته اي که دوباره با شدت زنده شده بود.
با شکنجه اي مداوم روزها مثل برق گذشت و شب هفت زهرا خانم رسید.
زمان کی به خاطر دل آدم ها از حرکت ایستاده که این بار به خاطر دل بدبخت من بایستد؟
wWw.98iA.Com