0

صحیفه نور امام خمینی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی
یک شنبه 3 اردیبهشت 1396  7:47 PM

بیانات امام خمینی در جمع اعضای شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی

تاریخ: 1360/06/17

 

اینها هر نفری از ماها و شما را شهید بکنند به نفع اسلام است

بسم الله الرحمن الرحیم
من گاهی فکر می کنم که از اولی که این نهضت شروع شد، که باید گفت مبدأش 15 خرداد بود، تا حالا هر قصه ای که واقع شده است و هر چیزی که ما از دست دادیم، آیا ما در ازائش دریافتی کرده ایم یا نه. مثلا آنوقتی که قبل از 15 خرداد که خوب، یک اجتماع کوچکی برای مخالفت با آن چیزهائی که آنوقت واقع شده بود چیز شد، آنوقت اگر چنانچه شاه مخلوع به ما یک روی خوشی نشان می داد، این انقلاب حاصل نمی شد. اگر قبول می کرد، ما مسائل خیلی بزرگی آنوقت نداشتیم. اگر آنوقت قبول می کرد آنها را، خوب، قهر است می شدند آنهائی که چیز بودند و نمی رسید به این مسأله. آن سختی هائی که آنها کردند که حالا من بخواهم یکی یکی آنها را بگویم یادم هم نیست، طولانی هم هست، در ازای آن فشارها و آن گاهی فحاشی هائی که می آمدند بخصوص پیش آقایان می کردند، البته من راهشان ندادم اما یک وقت آمدند، گمان هم می کنم آنوقتی بود که مرحوم آقای حکیم یک تلگرافی کرده بود و آنها می خواستند جلو بگیرند از جواب گمانم این بود که شاید قبل هم بود آمدند که می خواهند چند نفری هستند، بیایند از طرف دستگاه شما را ببینند. من گفتم که من با آنها ملاقات نمی کنم از باب اینکه اینها اشخاصی هستند که اگر بیایند یک چیزی اینجا بگویند، دروغ می روند می گویند و من ملاقات نمی کنم. لکن با بعضی آقایان دیگر ملاقات کرده بودند و آن آقایی که با او ملاقات کرده بودند، عصر همان روز آمد با حال وحشتناک پیش من گفت که اینها آمدند و می گویند که ما می ریزیم در منزل هایتان، اگر جواب آقای حکیم را بدهید می ریزیم در منزل هایتان خودتان را چه کنیم، زن هایتان را چه می کنیم و از این حرف های اراذلی، و حالا باید چه بکنیم؟ گفتم شما هم باور کردید حرفشان را؟ گفت ما چه بکنیم؟ من همان وقت پاشدم جواب آقای حکیم را دادم. اگر آنوقت هم به ما اینها یک روی خوشی نشان می دادند و چه می کردند باز ما یک بهره حسابی نمی توانستیم برداریم، منتهی نمی شد به اینها و اگر 15 خرداد پیش نیامده بود و آن کشتار ناهنجار و ظلم و ستم بزرگ واقع نشده بود، باز ممکن بود که منتهی به این مسائل نشود. در هر قصه ای که واقع شد، یک بهره ای قهرا برداشته می شد. اگر چنانچه 17 شهریور آن مسائل واقع نمی شد و آنها گذاشته بودند مردم صحبتشان را می کردند، چه کردند، منتهی به این نمی شد که باید برود، یا آنها یک چیزهائی را که

صحیفه نور جلد 15 صفحه 138

آنها می خواستند آنوقت، شاید آنوقت خیلی چیزهای مهمی هم نبود، یا شاه معدوم می گفت که من حاضرم که عمل کنم به قانون اساسی و چه بکنم، خوب این صحبت ها پیش نمی آمد لکن آن شرارتی که آنها کردند، در مقابلش بهره اش این بود که منتهی شد به سقوط، سقوط شاهنشاهی 2500 ساله. در هر قصه ای که پیش آمد و به ما صدمه ای وارد شد، در ازای او یک بهره خوبی ما برداشتیم. شما می بینید که در زمانی که مرحوم آقای بهشتی زنده بودند، چه وضعی پیش آوردند این اراذل و ایشان را یک چهره دیگری نشان داده بودند که آن روز در خیابان ها هم بر ضد ایشان تظاهر می کردند، صحبت می کردند و نمی دانستند قصه را. شهادت ایشان اسباب این شد که یک بهره بزرگی ما برداشتیم و آن اینکه ثابت شد که آن انحراف بوده است، آن کار آنها انحرافی بوده است و همین طور هر قصه ای که اینها خواستند از آن بهره برداری کنند، ما بهره برداری کردیم و البته ما خیلی خسارت به ما وارد شد لکن خسارت در مقابل اسلام، یعنی ما مقصد داشتیم، هدف داشتیم و هدف ما یک هدف الهی بود و روحی بود. افرادی را که از دست می دادیم البته مهم بودند لکن در راه هدف، اگر بهره برداری برای هدف بود ارزش داشت و ما بهره برداری کردیم برای هدف. اگر این مسائل واقع نشده بود، شما، حزب شما هم می دانید چه جوری بود وضعش بین مردم؟ بین مردم شماها را یک صورت کریهی، حزب حاکم، الان هم دارند در خارج هی حزب حاکم، حزب حاکم می گویند و شماها را که در رأس حزب هستید، یک صورت مشوهی آنوقت نشان می دادند که شاید مردم غیر آگاه همه شاید قبول می کردند که مسأله این است و اینها هستند که دارند انحصار طلبی، اینها هستند که دارند همه چیز را برای خودشان چه کنند، اینها هستند که دارند اسلام را چه می کنند. از این مسائل هی پیش می آوردند لکن هر ضرری که به ما وارد شد یک نفعی هم پهلویش بود بزرگتر، یعنی ما عمده نظرمان این بود که برای اسلام نتیجه بگیریم، ما می خواستیم بهره برداری برای اسلام بکنیم. پانزده هزار جمعیت در 15 خرداد از دست مسلمانان آنطوری که می گفتند رفت و این نیروی بزرگی بود برای اسلام لکن در ازای آن یک ظلم 2500 ساله و ستم 2500 ساله مبدأ این خرابی و بعد تلف شدن او داشت. یا 17 شهریور که امروز است، خوب آن صدمه وارد شد به ایران و اشخاص شاید خیال می کردند دیگر مسأله تمام شد لکن بهره ای که اسلام از این برداشت، همان بهره هائی بود که در صدر اسلام از کشتن سیدالشهدا سلام الله علیه برداشته می شد.
آنهائی که توجه به این مسائل معنوی ندارند، در آنوقت اگر مثلا کسانی بودند، می گفتند که سیدالشهدا آمد اینجا و همین چرا آمد. خوب، (چرا) آنوقت می گفتند، مقدس هائی که آنوقت آنوقت آنجا بودند، اینها چرا را می گفتند که خوب چرا رفت؟ چرا بچه هایش را برد؟ اول هم از ایشان سؤال می کردند که چرا اینها را می برید. لکن شهادت سیدالشهدا که در اسلام بسیار ناگوار بود، چون در راه عقیده و مقصد بود و عقیده را پیش برد، یعنی همان شهادت، بساط بنی امیه را پیچید به هم و از بین برد، تمامش کرد. و در هر موقعی که هر چه واقع شد، خدای تبارک و تعالی حالا در این مواقعی که برای ما پیش آمد خدای تبارک و تعالی یک چیز زیادتری نصیب ما کرد قهرا بدون اینکه دیگر محتاج باشد به

صحیفه نور جلد 15 صفحه 139

اینکه تبلیغات اطرافش بشود و اینها.
شما دیدید که صبح آن روزی که مرحوم آقای بهشتی و آن هفتاد نفر مظلوم در آنجا، آنطور به وضع فجیع شهید شدند مردم فرق کردند، یکدفعه تمام صحبت ها برگشت. همان هائی که بهشان تزریق کرده بودند که این آدم چطور و کذا و کذاست و آنطور برای ایشان شعار ضد ایشان می دادند، یکدفعه شعارها برگشت و به نفع ایشان شد یعنی به نفع اسلام شد. حزب شما هم معرفی اش آنطوری که در آنوقت می کردند همین طورها بود که این حزبی است که حزب حاکم و انحصار طلب و کذا و کذا و چنان. خوب، من افراد البته تمام حزب را که من نمی شناختم و نمی شناسم لکن افرادی که این حزب را ایجاد کردند، خوب، من شناختم، من آقای خامنه ای را بزرگش کردم، من آقای هاشمی را بزرگ کردم، من آقای بهشتی را بزرگش کردم. دیدم اینها از اول تا آخر، بسیاری از اینها، خوب، من می شناختم که اینها اشخاصی نیستند که نه انحصار طلب به آن معنائی که آنها می گویند، البته انحصار به این معنا که باید اسلام باشد و غیر اسلام نباشد، همه ما انحصار طلبیم و اسلام اصلاً اینطوری است. پیغمبر اسلام هم لا اله الا الله این انحصار است دیگر یعنی فقط همین، دیگر غیر از این نه، ما هم حرفمان این است که فقط اسلام غیر از این نه. این انحصاری که می گویند، اگر این است، مسلمین همه انحصار طلبند، پیغمبرها هم همه انحصار طلب بودند و خدای تبارک و تعالی هم انحصار طلب، انحصار، این صحیح است. انحصار طلبی فی نفسه یک امر فاسدی نیست که هر انحصار طلبی فاسد است. انحصار که بخواهد همه چیز را به نفع مادیت تمام بکند، برای خود آدم باشد، این انحصار طلبی فاسد است. البته اگر چنانچه شما و ما و هر کدام اینها بخواهیم بهره برداری برای خودمان بکنیم از این شهدائی که خون خودشان را دادند، ما هم انحصار طلبی به آن معنای فاسدش هستیم، اما من که شماها را می شناختم و می دیدم اینطوری نیست مسأله و مقصد شما اسلام است، خوب من گاهی هم به اشخاص می گفتم که صحیح نیست. در هر صورت شهادت آقای بهشتی و این هفتاد نفر مظلوم یکدفعه متحول کرد مردم را به اینکه کم کم بیدار شدند. الان بعضی از آن اشخاص که در آنوقت چیزهائی مثلاً می گفتند، برگشتند و پشیمان شدند و اظهار ندامت می کنند و توبه می کنند و مثل قضیه تائبین شده است الان و هر قصه ای که واقع می شود اینطور است. آقای قدوسی خدا رحمتش کند، خوب من می شناختم چه آدمی است و چقدر به این آدم چیز کردند که مردم را دارد چه می کند، می کشد، چه می کند، فلان می کند، و من می دانستم چه آدمی است. محتاط، در احتیاط، حتی در این مالیات آنقدر از او شکایت می کردند که این آقا احتیاط می کند نمی گذارد یک چیزی را که باید خرج کرد، خرج کند لکن وقتی که به شهادت رسید، یک دفعه یک دسته بیدار شدند که اینها یک همچو افرادی را دارند شهید می کنند. اینها هر نفری از ماها و شما را شهید بکنند، به نفع اسلام است و ما از این خوفی نداریم و به ضرر آنهاست. اگر اینها از روی عقل عمل کرده بودند و آنطوری که بعضی جبهه های سیاسی عمل می کنند که آنها هم مثل همین هایند، اگر اینها از روی عقل عمل کرده بودند، حالا هم رئیس جمهور همان بود و هم آن وکلائی که فاسد بودند همان جا بودند و می توانستند که به تدریج کم کم بکشانند این

صحیفه نور جلد 15 صفحه 140

جمهوری اسلامی را به مسائل غربی، همه هم رو به غرب نماز خواندند لکن خدا خواست اینکه اینها نتوانند خودداری کنند و سیاست را نمی فهمیدند، نمی فهمیدند که چه جور باید رفتار کرد، ملت را نشناخته بودند، اسلام را توجه به آن نداشتند، ملت مسلم را نمی دانستند یعنی چه و این بود که دستپاچه شدند و زود خودشان را لو دادند، آنطور هر صحبتی که کردند لو دادند و یک قدری پایه شان سست شد تا وقتی که واقعاً قیام کردند و عرض می کنم که معلوم شد که اینها با کی ها مربوطند و از کجا آمدند و با کی روابط داشتند و با چه بوده و خودشان خودشان را از بین بردند. خدای تبارک و تعالی گاهی اینطور می کند که یک کسی خودش خودش را زمین بزند مثل، مثل آن که روی شاخه نشسته بود و پائینش را اره می کرد، اینطور شد که خودشان خودشان را از بین بردند و برای ما همه اینها صلاح بود، یعنی انسان می فهمد که خدای تبارک و تعالی عنایت دارد به این ملت با شهادت، همانطوری که عنایت به اسلام داشت و با شهادت بزرگان ما اسلام را بزرگ کرد، حالا هم همین طور است که خدای تبارک و تعالی عنایت به این کشور دارد و با دست دشمن ها این اسلام و این کشور را دارد حفظ می کند به دست خود آنها، به دست خود آنها خودشان را رسوا می کند و آن راهی که آنها پیش گرفته بودند که ما را منحرف کنند و ببرند آن طرف، با دست خودشان راه خراب شد. این از چیزهائی است که ما تدبیر نمی توانیم بکنیم، خداست که اینطور تدبیرها را می کند و ما دلمان بسته است به یک مبدائی که آن همه چیزها در دست اوست.
 

اینها هر عملی کردند انحرافشان معلوم شد و الان از ایران اینها همه شان دیگر مأیوسند

و آن چیزی که می خواهم به شما آقایان بگویم اینها از اول معلوم شد که بنای شیطنت داشتند، همانطوری که دولت های بزرگ اینطور هستند. آنها یکدفعه یک کسی را نمی آورند خلق الساعه در اینجا بگذارند که کار انجام بدهد. آنها از اولی که نقشه استعمار همه جا را کشیدند در هر جائی مامورینی دارند بسیار مقدس، بسیار خوب، در لباس ملیت، در لباس روحانیت، در همه چیزها دارند آنها. یک وقت آدم می بیند که این آدمی که سی سال می گفت که ای ملت، ملت، کذا، یک وقت بختیار از کار در می آید. باید خیلی توجه به این معنا داشته باشید که اینها، از آنها چیزی نباشد که در آن آنها باشد، ممکن است یک وقت یک جمعیتی را منحرف کنند با تبلیغات و با چیزها یواش یواش منحرف کنند و ممکن است وقتی که از انحراف عاجز شدند، انفجار درست کنند. یا انحراف است یا انفجار. الان اینها همه مایوسند از اینکه ملت ایران را اینها بتوانند منحرف کنند، اینها هر کاری کردند ملت ایران فهمید اینها منحرف هستند، هر صحبتی کردند انحرافشان معلوم شد، هر عملی کردند انحرافشان معلوم شد و الان مایوسند از اینکه بتوانند به طور سیاسی عمل بکنند، به طور سیاسی که از آن بهره برداری سیاسی بکنند. از ایران، اینها همه شان دیگر مایوسند، آمریکا هم مایوس است، البته آمریکا برای دراز مدت تا دویست سال بعد هم ممکن است نقشه هائی دارد، اما اینهائی که بطور بچگانه دارند عمل می کنند اینها دیگر کارشان، همه چیز تمام شد، اما وقتی کارشان تمام شده و مایوس از همه جا

صحیفه نور جلد 15 صفحه 141

شدند، مثل همان گربه ای که به شیر می پرد، وقتی مأیوس شد همان کار را کند. الان اینها دارند کارهای مایوسانه می کنند و می بینند که خودشان چیزی نیستند، می گویند خوب حالا که ما نیستیم اینها هم نباشند. چنانچه من به آقای رفسنجانی این را مکرر گفته ام که شما باید، این یکی از مسائل مهم است، مجلس الان یکی از مسائل مهم است و حتما بدانید هدف است مجلس، از اول هم بوده، مجلس هدف است و شما باید آنجا را یک اشخاصی که می خواهند حفاظت آنجا را بکنند یک اشخاصی باشند که صد در صد بشناسید اینها را، بدانید که اینها که می خواهند حفاظت کنند، چه اشخاصی هستند، یا همان که آدم را می خواهد حفاظت کند همان است که فاجعه به بار می آورد. در هر صورت در عین حالی که ما هر قضیه ای انجام گرفت و انجام بگیرد به نفع اسلام و به نفع ملت مسلمان ماست لکن ما هر یک از شما را لازم داریم، هر یک از شما لازم است برای این مملکت، رفتن هر یک از شما فاجعه است. آنها که رفتند فاجعه بود، بهره برداری هم شد ماها هم برویم همین است لکن باید ما نگذاریم اینطور بشود.
من از خدای تبارک و تعالی سلامت و سعادت همه آقایان را می خواهم و من امیدوارم که روزنامه شما که حالا دیگر آن مسائلی که قبل بود دیگر ندارد، یک روزنامه ای باشد که هدایت کند مردم را، هادی باشد برای همه روزنامه ها، باید همین طور باشد و شما موفق باشید که روزنامه تان یک روزنامه اسلامی آبرومند، مفید برای جامعه اسلامی و برای کشور اسلامی ما انشاء الله تعالی باشد.

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها