پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی
یک شنبه 3 اردیبهشت 1396 7:46 PM
تاریخ: 1360/04/08
بسم الله الرحمن الرحیم
آقایان جهاد سازندگی تشریف دارند و من امیدوارم که در این جهاد سازندگی در سایر جهادات همه موفق و موید باشند.البته این پیشامد منتظره، البته این پیشامد برای همه ملت ما ناگوار بود و یک اشخاصی که برای خدمت خودشان را حاضر کرده بودند و خدمتگزار این کشور بودند اشخاصی بودند که آنقدری که من از آنها می شناسم، از ابرار بوده اند، از اشخاص متعهد بوده اند که در راس آنها مرحوم شهید بهشتی است. ایشان را من بیست سال بیشتر می شناختم، مراتب فضل ایشان و مراتب تفکر ایشان و مراتب تعهد ایشان بر من معلوم بود و آنچه که من راجع به ایشان متاثر هستم، شهادت ایشان در مقابل او ناچیز است و آن مظلومیت ایشان در این کشور بود. مخالفین انقلاب، افرادی که بیشتر متعهدند، موثرتر در انقلابند، آنها را بیشتر مورد هدف قرار داده اند. ایشان مورد هدف اجانب و وابستگان به آنها در طول زندگی بود. تهمت ها، تهمت های ناگوار به ایشان می زدند. از آقای بهشتی اینها می خواستند یک موجود ستمکار دیکتاتور معرفی کنند، در صورتی که من بیش از بیست سال ایشان را می شناختم و بر خلاف آنچه این بی انصاف ها در سرتاسر کشور تبلیغ کردند و مرگ بر بهشتی گفتند، من او را یک فرد متعهد، مجتهد، متعهد، متدین، علاقه مند به ملت، علاقه مند به اسلام و به درد بخور برای جامعه خودمان میدانستم و شما گمان نکنید که این آقایان که وارد شدند در این شغل های دولتی، اینها یک اشخاصی بودند یا هستند که راهی برای استفاده جز این مقام ندارند. اینها هر کدام اشخاص متعهدی بودند که در پیش مردم مقام داشتند، در پیش روحانیت مقام بزرگ داشتند و اینطور نبود که واخورده باشند که بخواهند بیایند اینجاانحصار طلب باشند. خدا انصاف بدهد به آنهائی که انحصار طلب بودند و می خواستند بهشتی و خامنه ای و رفسنجانی و امثال اینها را از صحنه خارج کنند. اینها رفتند به آقای بهشتی و این جمعی که در این واقعه، در این واقعه فجیع به دست عمال امریکا و به دست اشخاصی که کسی (شناخت) آنها را خوانده باشد می داند که به هیچ یک از اصول اسلامی اعتقاد نداشتند، به دست اینها شهید شدند و به درگاه خدا شتافتند. (و نحن انشاءالله بهم لا حقون) .
از صدر اسلام تاکنون دو طریقه، دو خط بوده است: یک خط، خط اشخاص راحت طلب که تمام همشان به این است که یک طعمه ای پیدا بکنند و بخورند و بخوابند، و عبادت خدا هم آنهائی که مسلمان بودند، می کردند، اما مقدم بر هر چیزی در نظر آنها راحت طلبی بود. در صدر اسلام از این اشخاص بودند. وقتی که حضرت سیدالشهدا سلام الله علیه می خواستند مسافرت کنند به این سفر عظیم، بعضی از اینها نصیحت می کردند که برای چه شما اینجا هستید، مامونید و حاصل بنشینید و بخورید و بخوابید و از همان ها بعضی قماش ها بودند که اشکال هم می کردند که یک قدرت بزرگی را در مقابلش چرا یک عده کمی قیام می کنند. این در طول تاریخ تا حالا بوده است، از اول نهضت اسلامی ما شاهد اشخاصی که به این وضع بوده اند، راحت را بر هر چیزی مقدم می داشته اند، تکلیف را این می دانستند که نمازی بخوانند و روزه ای بگیرند و بنشینند در منزلشان ذکری بگویند و فکری بکنند و اگر چنانچه یک اشخاص انحرافی هم باشند غیبت بکنند، بروند عبادتشان را بکنند و بنشینند و در مجالسشان غیبت بکنند، تهمت بزنند. این یک راهی بود که یک دسته ای از مردم داشتند که تمام آمال آنها این بود که آدم اینجا چند روزی که هست، خوب استراحت بکند، بنشیند در خانه اش عبادت بکند. اسلام را خلاصه کرده بودند در عبادات، مثلا نماز و روزه و امثال اینها، برای اسلام هم غیر از این، خیلی، نه اطلاعات صحیح داشتند و نه ارزشی قائل بودند، همان باید در منزل ها بنشینند و نگاه کنند و به دیگران اشکال کنند. در آنوقتی که اول نهضت بود، یک شخص سرشناس از این اشخاص گفته بود که ایرانی ها دیوانه شده اند. قیام در مقابل محمدرضا را و ایستادگی در مقابل ظلم را، با تعبیر دیوانگی، یکی از اشخاص سرشناس معرفی کردند. آن کاسب یا تاجری که در منزل او بود و از او شنید این را، گفته بود که آقا بعضی از اینها مردم کذا و کذا هستند و اینها بعضی شان هم شهید شده اند. آن آقای سرشناس گفته بود این از خریتشان بوده است آدم که نمی رود در توی خیابان مقابل مسلسل بایستد. و همان آقای سرشناس پرونده اش از ساواک بیرون آمده و آنوقتی که جوانهای ما در خیابان ها کشته می شدند، انگشتر برای سلامت محمدرضا فرستاده بود. یک دسته اینطور بود که حضرت امیر سلام الله علیه از اینها تعبیر می کند که اینها همشان علفشان است مثل حیواناتی که همشان این است که شکمش سیر بشود، شهواتش را بر همه چیز مقدم می دارد، نماز هم می خواند و روزه هم می گیرد و عبادات شرعی را هم بجا می آورد، لکن اینطور است وضع تفکر که انسان نباید خودش را در معرض یک خطری، در معرض یک چیزی قرار بدهد و این کاری که این ملت شریف اسلام کردند، این کار یک کار جنون آمیز بوده است. یک دسته دیگر هم انبیا بوده اند و اولیاء بزرگ، آنها هم یک مکتبی بود و یک خطی بود، تمام عمرشان را صرف می کردند در اینکه با ظلم ها و با چیزهائی که در ممالک دنیا واقع می شود، همشان را اینها صرف می کردند در مقابله با اینها. کسی که تاریخ انبیا را دیده باشد و تاریخ اسلام را دیده باشد و تاریخ زندگی حضرت رسول سلام الله علیه را و ائمه اطهار و
اصحاب رسول الله را دیده باشد می بیند که اینها از اولی که وارد شدند در میدان و به حد بلوغ رسیدند و رسول اکرم از اولی که آن رسالت به او محول شد تا آنوقتی که در بستر مرگ خوابیده بود یا شهادت، بین این بستر و آن بعثت، تمام فعالیت بوده است، جنگ بوده، دفاع بوده و کسی که زندگی امیرالمؤمنین سلام الله علیه را مشاهده کند نیز همین طور بوده، جهاد در راه خدا و جهاد در راه احکام خدا بوده است و سایر ائمه علیهم السلام، البته آن که از همه بارزتر و معروف تر است سیدالشهدا سلام الله علیه است. اگر وضع تفکر سیدالشهدا سلام الله علیه مثل بعض مقدسین زمان خودش بود، آنها طرحشان این بود که بماند همان در جوار حضرت رسول سلام الله علیه و عبادت کند، اگر وضع تفکر مولا هم اینطور بود کربلائی پیش نمی آمد، یک راحت طلبی بود و کناره گیری از جامعه و دعا و ذکر بود، لکن وضع تفکر جور دیگری بود. اگر چنانچه ائمه ما علیهم السلام سازش می کردند با اهل ظلم و ستم، احتراماتشان بسیار زیاد بود، خلفا حاضر بودند که آنها را هر جور احترام می خواهند بکنند که آنها دست از دعوتشان بردارند. حضرت موسی بن جعفر همین طور من باب اتفاق نبود که چندین سال در حبس بسر برد، و تبعید بعض ائمه و احضار از مدینه، بردنشان به محل خلیفه همچو نبود که اینها یک مردم عادی باشند که همین بنشینند و درسی بخوانند و درسی بگویند و مطالعه ای بکنند و عبادت خدا را بکنند و در جوار رسول خدا عبادت کنند. اگر طرز افکار آنها هم این بود، این مذهب، این مذهبی که در مقابل ظلم در طول تاریخ واقع شده است نبود. این دو رشته، از اول خلقت تا حالا بوده است. رشته تعهد به اسلام و ایستادگی در مقابل ظلم و ستم و دیکتاتوری و قدرت های شیطانی، و سازش. من در طول این نهضت اشخاصی را، بسیار هم مردم نمازخوان و ملا و معتبر و اینها، لکن در همان یورش اول که سازمان امنیت برد و یک دسته ای را اذیت کرد و زد، راحت طلبی را برداشتند و انتخاب کردند و کنار نشستند و حالا یا ساکت کنار نشستند یا بعضی هم ساکت نشدند و کنار نشستند یعنی موافقت کردند با دستگاه. این دسته ای که خودشان را از اول مهیا کردند برای مقابله، مقابله با ظلم، این دسته از اول توجه به این معنا داشتند که این مقابله زحمت دارد، این مقابله شهادت دارد، این مقابله حبس دارد. اینها در حبس هم بعضی شان رفتند و آن زجرها را می کشیدند، قدمشان که از حبس بیرون می آمد می رفتند سراغ باز مقابله، برای اینکه این یک مکتبی بود و یک خطی بود، خطی که ترسیمش را انبیا از صدر عالم کرده اند، آن انبیائی که در آتش سوزاندند آنها را و اره کردند آنها را و آنها اگر می خواستند که آن خط خودشان را منحرف کنند، خیلی هم محترم بودند. این آقایانی که در این مسائل وارد بودند متوجه این معنا بودند که در زمان محمدرضا معلوم بود که هر کس هر عملی بکند، هر حرفی بزند، این در حبس است و در شکنجه است و در کذا، لکن اینها حبس را می رفتند، شکنجه را میدیدند، بیرون می آمدند و باز همان پست را اداره می کردند.
ما نباید تصور این را بکنیم که این ابرقدرت ها از ما دست برداشته اند. ملتی که می خواهد زنده
باشد و می خواهد مستقل باشد و نوکر نباشد، وابسته نباشد و می خواهد آزاد باشد و تحت سلطه نباشد، این ملت باید مهیاباشد برای همه چیز.اگرراحت طلبی را می خواهد ملت، اززمان محمد رضابهتر از همه این بود که ظهر بیایند نمازبخوانند با امام جماعتشان، امام جماعت برود سراغ کارش و شما بروید سراغ کسبتان، راحت طلبی این را اقتضا می کرد، حالا هم باز همان رژیم بود و همان بساط بود و شما هم نان تان را می خوردید و آب تان را می خوردید و شمیران تان را هم می رفتید و کارهای عادی تان را انجام می دادید، لکن تکلیف هم این است؟ در مقابل خدا هم می شود انسان عذر بیخودی بتراشد؟ فرضاً که حالا کسی عذر تراشید به اینکه، خوب، ما دیدیم که وقتی وارد بودیم در این امور، از همه اطراف کشورهای وابسته به آمریکا و شوروی و افراد وابسته به اینها از داخل و خارج مزاحمت ایجاد می کنند، می کشند افراد را، بمب می گذارند و چه می کنند، هجوم میکنند و وارد کشور می شوند، خوب، تکلیف چیست؟ تکلیف این است که حالا ما رها کنیم آن طریقه اسلام را و آن طریقه انبیا را و راحت طلبی را انتخاب کنیم و چند روز ادامه زندگی حیوانی بدهیم؟! با حیوانات فرق نداشته باشیم؟! حیوانات هم (ان من شیئی الا یسبح بحمد ربک) آنها هم ذکر و تسبیح دارند، لکن همشان علفشان است، انسان هم باید اینطوری باشد که همش این علفش باشد و هر چه ذلت و خواری است تن به آن بدهد برای اینکه چند روز زندگی مرفه بکند؟! این زندگی ای است که بعضی انتخاب کرده اند برای خودشان و آنوقت این جوانهای ما که در جبهه و پشت جبهه مشغول به فعالیت هستند و این جهاد سازندگی که شما آقایان از اعضای آن هستید، روز و شب خودتان را برای این ملت صرف می کنید، آنها کنار بنشینند و بگویند که اینها مجنون شده اند! کنار بنشینند و اعلامیه بدهند، روشنفکرشان اعلامیه دهد، روشنفکرشان صحبت کند و محکوم کند. خوب، در مقابل رفقای خودشان البته می نشینند و حرف هائی می زنند، برای خودشان هم تکلیف شرعی معین می کنند، اما در مقابل خدا هم می شود انسان تکلیف شرعی درست کند؟! خدا را هم می شود اغفال کرد نعوذ بالله؟! فرضاً ما و شما را اغفال کنند، این جنایاتی که الان، امروز در کشور ما واقع می شود، این جنایات را صحه بر آن می گذارند یا مخالف هستند؟ اگر صحه می گذارند و امثال اینهائی که شهید شدند، آنها مستحق می دانند از برای قتل و از برای شهادت، پیش ما فرضا گفتند که فلان آدم، آدم فاسدی بود و باید از بین برود اما پیش خدا هم می شود اینطور صحبت کرد؟ اینهائی که خدا را قبول دارند و اینها را محکوم نمی کنند، جواب خدا را چه می دهند؟ و آنهائی که نشسته اند در کمین و این جوانها و کودک های ما را بازی می دهند و می فرستند در خیابان ها به خرابکاری یا بازی میدهند و یک بمب دستشان میدهند، یک دختر، یک پسر بمب را دستش می دهند برو بگذار کجا، اینهائی که در آن کنارها نشسته اند، انسانند اینها؟ یا سبع هائی هستند که خودشان جرات بیرون آمدن نمی کنند و اطفال مردم را می فرستند و خرابکاری می کنند. اینها گمان می کنند که ملت ما برای خاطر فلان شخص و فلان شخص قیام کرده است. شما کاری بکنید که پیغمبر اسلام را از صحنه خارج کنید، شما کاری بکنید که خدا را از صحنه خارج کنید، شما کاری بکنید که اولیاء عظام خدا را از صحنه خارج کنید، شما کاری بکنید که مذهب تشیع را از
صحنه خارج کنید و الا مذهب تشیع و مذاهب اسلامی این مسائل را دیده اند، مذهب خون و شمشیر است مذهب تشیع و این تا آخر هست، منتها یک وقت وسائل فراهم نبوده برای بعضی ها، لکن درصدد بودند که بشود و یک وقت هم وسایل فراهم شد و شد. حالائی که همچو قیام مردانه بزرگی رخ داده است و اینطور ملت ما برای همه چیز ایستاده است، حالا شما می توانید با یک بمب و با کشتن یک شخصیت ولو هر چه شخصیت بزرگی باشد، می توانید ملت را هم از صحنه خارج کنید؟ یا اینکه ملت فریادش بیشتر می شود و مشتش گره بیشتر پیدا می کند و عزمش جزم تر می شود. شما باید این الله اکبرها را از مردم بگیرید، چند نفر عزیز که بسیار خاطرشان عزیز است، گرفتن از ملت، ملت را عقب نمی نشاند، صف ها فشرده تر می شود، فریادها بیشتر می شود و مشت ها گرهش محکمتر می شود. شما نمی توانید با ترور بعضی شخصیت ها، با بمب گذاشتن در بعضی جاها، هر جا باشد، نمی توانید این ملت را از صحنه خارج کنید، این ملت سرتاسر کشور الان در صحنه است، الان در تمام کشور در صحنه مردم موجودند و با مشت های گره کرده ایستاده اند در مقابل شما. ملتی که جوانش هر دو پایش را از دست داده و او را خواباندند و آوردند پیش من معذلک می گوید که دعا کنید که من شهید بشوم، ملتی که مادر شهید می آید و می گوید من اولاد دیگری هم دارم و برای شهادت حاضرم بدهم، ملتی که جوانهای او در جبهه ها نماز شب می خواند و جهاد فی سبیل الله می کند و این جهاد را برای خودش فخر می داند و زندگی ننگین فرصت طلبی و راحت طلبی را به کنار زده است و شب و روز خودش را در سنگر با آن هوای گرم و با آن بی آبی و با آن شدت می گذراند و پیشروی می کند، با کشتن من و امثال من کنار میرود این ملت؟ اشتباه دارید شماها، شمائی که دعوت می کنید به ایستادن در مقابل مردم، در مقابل این ملت می خواهد کسی بایستد؟ اینهائی که دم از خلق می زنند و دم از شجاعت می زنند و دم از جنگجوئی می زنند، چطور در کنار خانه ها خزیده اند و بچه ها را وادار می کنند که بروند بمب بگذارند؟ این کار ابلهانه برای چیست؟ برای این است که شما خیال می کنید که حالا که این کار را کردید دیگر ملت ما همه کنار می روند و صحنه را می گذارند برای شما؟ این اشتباه است. دو روز پیش از این که سران ارتش اینجا بودند، با کمال جدیت از من می خواستند که به این اشخاصی که برای صلح رفت و آمد می کنند، بگوئید نیایند اینجا، ما رها نخواهیم کرد، ما مثل حسین در جنگ وارد شدیم و مثل حسین باید به شهادت برسیم. من کرارا به این مادرها و پدرها و به این جوانهای گول خورده نصیحت کردم که اولادهای خودتان را نصیحت کنید، اولادهای خودتان را باز دارید از اینکه آلت دست جنایت جنایتکاران بشوند و به این جوانهای گول خورده مکرر گفتم که شما طرز فکر این بزرگترها را به اصطلاح و این سران را مشاهده کنید، این سران فاسد هیچ کدام در صحنه نیستند، همه در زیر، در کنج خانه ها و صدر زیر زمین ها هستند و شما را آلت قرار دادند که شما بروید و خون مردم را بریزید و خون خودتان ریخته بشود، صحنه برای آنها درست بشود که آنها بیایند بیرون صحنه را برای آمریکا درست کنند. بیدار بشوید یک قدری، این تلاش های احمقانه ای که اینها می کنند خیال می کنند که به مجرد اینکه این افراد لایق را بردند از بین، ملت ما دیگر میرود کنار. در ملت ما افراد لایق هست و می آید
جای آنها، آنها برای همین شهادت وارد شده بودند در جبهه، در این صحنه ها و ملت ما هم برای شهادت وارد شده است در صحنه. اگر بنا بود که به مجرد اینکه یک امری واقع می شد ناگوار، ما کنار می رفتیم و ملت کنار می رفت، این از اول نمی آمد در صحنه. ملتی که بچه چندساله اش با موتور سیلکت می زند به تانک وزیر تانک می رود، این به کشته شدن یک نفر یا دو نفر یا صد نفر یا هزار نفر کنار می نشیند؟!اینها باید به عدد افراد این ملت، به عدد افراد جوان و رزمنده این ملت بمب تهیه کنند، والا یک بمبی دزدکی زیر یک منزل گذاشتن و یک نفر، چند نفر ابرار را، چند نفر اشخاص متعهد به اسلام را، فداکار را از بین بردن که ملت را از بین نمی برد. ملت یک دریای بزرگی است و این دریای بزرگ هست و به جای اشخاصی که از صحنه آنها با شهادت بیرون می روند و جنایتکاران آنها را از صحنه بیرون می کنند، به جای آنها باز افراد می آیند و این سیر خروشان هست تا اینکه آمریکا را و سایر کشورهائی که می خواهند ما را طعمه کنند، قطع طمع همه آنها را بکنند. ما به اینطور کارهای بچگانه، کارهائی که معلوم است از روی ضعف پیش آمده، کارهائی که معلوم است که نفس های آخر را دارند می کشند، از صحنه خارج نمی شویم ما. ما اگر آمده بودیم برای اینکه یک زندگی مرفهی بکنیم، بله، وقتی می دیدیم که یک کسی را یا چند کس را کشتند، ترور کردند، خوب، راحت طلبی این بود که دیگر نیائیم و شما، صدها نفر شما را، چندین هزار افراد شما را محمدرضا در خیابان ها کشت و شما از صحنه خارج نشدید، الان هم در صحنه های جنگ هر روز برادران ما، برادران متعهد ما، برادرانی که ما باید از آنها در این امور عبرت بگیریم، این برادران کشته می شوند و جای آنها را یک صف دیگر می گیرد. شما اشتباه دارید، احمقانه عمل می کنید. یک روز می گوئید که بحث آزاد، وقتی بحث آزاد پیش می آید نمی آئید، فرار می کنید، یک روز می گوئید که اجازه بدهید ما بیائیم در رادیو و تلویزیون چه بکنیم، اجازه هم بهتان بدهند نمی آئید، یک روز هم می گوئید که ما برای خلق میخواهیم زحمت بکشیم، خرمن های مردم را آتش می زنید برای خلق، کارخانه ها را از بین می برید برای خلق، این ژخلق را می ریزید در خیابان ها و سر می برید برای خلق، این خلقی که شما برای او این کار را می کنید کیست؟ - این خلقی که زندگی این مردم را شما میخواهید به هم بزنید، اگر بتوانید. این خلقی که برای او عمل می کنید، خوب، جز این جمعیت ایران است ؟شما این جمعیت ایران را دارید در مقابلش ایستادید، شما دعوت می کنید در مقابل این جمعیت، مردم بایستند، مردم در مقابل خودشان بایستند، یا شما گنهکارها را دعوت می کنید و شما مفسدین را دعوت می کنید برای مقابله، وقتی مقابله نمی توانند بکنند می روند کنار و هی بمب می گذارند یک جائی، این دلیل بر این است که شما مرد جنگ نیستید و ادعا می کنید، مرد بحث آزاد نیستید و ادعایش را می کنید، در کتاب خودتان از اسلام هیچ خبری نیست و همه اصول اسلام را تاویل می کنید به همین دنیا، همه چیز را بر می گردانید و ادعای اسلام می کنید. این اسلامی که شما می گوئید چیست؟ مگر ملت ما از شماها دیگر می توانند بازی بخورند؟ اینهائی که هم حبسی شما بودند، آنقدر جنایات از شما سراغ دارند که اگر یک وقت فرصت پیدا کنند و بیایند در رادیو و تلویزیون بگویند، می فهمید شما که اینها چی بودند و چه جانورهائی هستند و بودند.
ما باز از خوف اینکه یک دسته جوان بازیخورده در بین اینها باشد و هست، از خوف این نمی توانیم یک شدت عملی به خرج بدهیم، ولی ملت ما باید چشم هایش را باز کند و رفت و آمدهای مشکوک را تحت نظر بگیرد.شما ننشینید حالا که برای شما فقط پاسدارها عمل کنند. شما همه پاسدار اسلامید، ملت ما همه پاسدار اسلام هستند، باید همه مراقب باشند همسایه های خودشان را هر خانه ای تحت نظر بگیرد، رفت و آمدهای مشکوک را تحت نظر بگیرد، اگر دید یک مساله ای در آنجا محتمل است باشد، ولو احتمال بدهد، باید اطلاع بدهد به مراکزی که در نزدیک آنجاست. کم توجه نباشد به این مسائل، سست نباشد در این مسائل. پیغمبر اسلام تا آنوقتی که در بستر مرگ خوابیده بود جیشش را فرستاده بود و بیرون مدینه تجهیز کرده بود برای مقابله با کفار. آنهائی که اسلام را خلاصه می کنند در اینکه بخورند و یک نمازی بخوانند و یک روزه ای بگیرند و در گرفتاری این ملت، در گرفتاری این جامعه دخالت نکنند، به حسب روایت رسول اکرم اینها مسلم نیستند، کسی که اهتمام به امور مسلمین ندارند. در صحنه خودشان نیستند، آنهائی که در صحنه هستند آنها را انتقاد می کنند. مراجعه کنند اشخاص، گروه ها به قلب خودشان ببینند که این کاری که در تازگی واقع شد و اینهمه جوان ما و اشخاص برومند ما به شهادت رسید، آیا اینها در قلبشان احساس خشنودی می کنند؟ و من می دانم یک عده ای اینطورند و من یک کلمه به برادران دادگاه و کسانی که رئیس زندان هستند و اشخاصی که زندانبان هستند می گویم و آن اینکه اینطور نباشد که یک جنایتی وقتی واقع شد اینها آرامش خودشان را از دست بدهند و خدای نخواسته با زندانیانی که الان هستند، ولو این زندانیان از همین گروه های فاسد باشند، با خشونت غیر اسلامی عمل کنند. با آرامش و با احترام عمل کنند، لکن دادگاه ها احکام را با دقت بررسی کنند و پرونده ها را بررسی کنند و آنها را بر محکمه ها بنشانند و از آنها استفسار کنند و با قاطعیت هر چه باید بکنند، عمل کنند، لکن اینطور نباشد که حالا از باب اینکه یک دسته ای از ما بوسیله همین گروه ها از بین رفته، حالا ما در حبس با اشخاصی که محبوس هستند، خدای نخواسته به خلاف موازین اسلام عمل کنند و من می دانم نمی کنند، گر چه آنهائی که باید به شما تهمت بزنند تهمت رامی زنند. آنها کارهای اینها که در خیابان ها کردند و مردم را آنطور، بیگناه ها را آنطور کشتند، آنها را توجیه می کنند و محکوم نمی کنند، لکن این مصیبت هائی که بر جامعه ما وارد می شود - برای او - هیچ ابدا تفاوتی برایشان نمی کند، اگر نگویند که (آنها در خلوت می گویند) خوب شد که اینها را کشتند.
خداوند انشاء الله همه ما را اصلاح کند، هواهای نفسانیه ما را سرکوب کند، ما را و ملت ما را مصمم تر کند، همه در صحنه حاضر باشند لکن آرامش را حفظ کنند.
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.