0

صحیفه نور امام خمینی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی
یک شنبه 3 اردیبهشت 1396  7:33 PM

کدامشان مقابل هم ایستادند. این گرگ ها را می گویند که وقتی شب هم میخواهند بخوابند دور هم، همه رویشان را به هم می کنند از خوف اینکه اگر یکی شان غفلت کند باقی شان او را می خورد. حالا اینطوریست که شما خیال نکنید که آمریکا اگر بخواهد یک چیزی بکند، آمریکا مقابلش یک گرگ دیگری ایستاده درست دارد نگاهش می کند، آن هم همین طور مقابلش یک گرگ دیگری ایستاده مقابلش اللهم اشغل الظالمین بالظالمین مسائل اینطور نیست که به گوش ما می خوانند که ای، اگر آمریکا چه بشود، چه. خوب، یک سال تمام است که این جوان های عزیز ما رفتند و البته رنج کشیدند، زحمت کشیدند و ماجورند در این امر پیش خدای تبارک و تعالی. من نباید تشکر کنم از آنها، عمل آنها پیش خدا ارزش دارد. یک سال است که اینها رفتند و آنجا را گرفتند. آنها جز، هی حرف آنها زدند، آن ور ایستادند و حرف زدند و چه کردند، خوب، حصر اقتصادی کردند و چه کردند، لکن ملت سر جای خودش ایستاده و هیچ نقصی در خودش نمی بیند. ده سال دیگر هم که بشود همین است. عمده ارزش این عمل ها این است که از ذهن توده های ضعیف مردم در سرتاسر دنیا، مستضعفین جهان در سرتاسر دنیا، از ذهن اینها این رعب ها را خارج می کند به خود می آیند، الان هم آمده اند. هی می گویند که ماها در انزوا هستیم، آنوقت که در انزوا نبودیم چه بودیم؟ یک ملت زیر دست ضعیف بیچاره، یک پاسبان در بازار بزرگ تهران حکومت می کرد بر بازار. این آنوقت بود که ما منزوی نبودیم، منزوی نبودیم یعنی روابطمان با آمریکا و با شوروی و با کذا و کذا سر جایش بود.
 

تا منزوی نشوید، نمی توانید مستقل شوید

حالا که منزوی هستیم چه هستیم؟ حالا که منزوی هستیم جوان های ما ایستاده اند و سفارت آمریکا را گرفتند و پنجاه و چند نفر جاسوس ها را گرفتند و نگه داشتند البته انسانی هم با آنها رفتار کردند. آنطوری که به من دائماً رسیده این است که خیلی خوب با اینها رفتار کردند و اخلاق اسلامی هم همین است.
حالا که منزوی هستیم اینکه بازارمان سر جایش هست با عزت و احترام، هیچ کس به ما نمی تواند ظلم کند، هیچ کس نمی تواند بگوید بازارتان را ببندید، یا با الزام بازار را ببندند، هیچ کس نمی تواند بیاید بگوید چهارم آبان است بیرق ها را همه جا بزنید و باید همچو بشوید، هیچ. حالا که منزوی نیستیم خود مانیم، مستقلیم. انزوا اگر پیدا شد، انسان خودش را بهتر پیدا می کند. دیروز چند تا، دو سه تا جوان آمدند و یک تفنگی را که من خوب نمی شناسم تفنگ چه هست آوردند نشان دادند، گفتند این را ما خودمان درست کردیم، وقتی هم به ارتش نشان دادیم گفتند صحیح است و خوب است و وسائل را فراهم می کنیم. این برای این است اگر چنانچه ما منزوی نبودیم هیچ وقت به فکر این کار نمی افتادند. شما که حالا به خیال اینها منزوی هستید شما الان در فکر این هستید که خودتان کارهای خودتان را انجام بدهید. منزوی نبودن یعنی متکل بودن به غیر، یعنی اسیر بودن منزوی هستیم یعنی ارتباطمان با دیگران قطع است و ما نوکر دیگران نیستیم. آنها هی می آیند به ما می گویند که بیا

صحیفه نور جلد 13 صفحه 147

روابطمان را درست کنیم، ما همه جور حاضریم، چطور. و ما می دانیم شیطنت است این. البته اگر چنانچه همه احترام به همه بگذارند، همه دنیا با هم باید برادر باشند اما مسأله این نیست ما از این انزوا نمی ترسیم، ما استقبال می کنیم یک همچو انزوائی را که ما را وادار می کند که خودمان به فکر خودمان بیفتیم. وقتی این انزوا نباشد ما متکل به غیریم، هر چی می خواهیم دستمان پیش غیر دراز هست. گندم هم می خواهیم از آنها بگیریم و ارزاقمان را از آنها بگیریم و صنایع مان را آنها برایمان بیایند درست بکنند، همه چیزمان دست آنها باشد. ملت تا اینطور باشد می تواند خودش دارای یک چیزی باشد، در اقتصاد مستقل باشد، در جنگ مستقل باشد، در اجتماع مستقل باشد وقتی شما منزوی باشید می توانید این کارها را بکنید. شمای منزوی می توانید که فکر بکنید که باید کشاورزی مان را خودمان اداره کنیم محتاج نشویم به دیگران، برای اینکه منزوی هستیم دیگران نمی دهند به ما. وقتی یک ملتی احساس کرد که ارزاقش را دیگران نمی دهند به او، خودش به فکر می افتد که برای خودش درست کند. مادامی که در نظرش این است که نه، ما می آورند برایمان، می دهند به ما، نمی تواند کار بکند. اینهائی که وقتی در اطرافشان ده تا پانزده تا نوکر هست، می افتند و تنبل می شوند و هیچ کار از آنها نمی آید، وقتی می بریشان حبس، خودش تو حبس کارهای خودش را می کند برای اینکه منزوی شده. ملتی که منزوی بشود می تواند ترقی کند، مترقی می شود. ملتی که منزوی نیست نمی تواند به ترقی راه خودش را برود. ملت غیر منزوی یعنی ملتی که اتکالش به دیگران هست، خوراکش را از دیگران می گیرد، اتومبیلش هم از دیگران می گیرد، برقش هم از دیگران می گیرد. این ملت تا آخر باید اسیر باشد. تا منزوی نشوید نمی توانید مستقل بشوید. از انزوا ما چه ترسی داریم، ما آن روزی که منزوی نبودیم همه گرفتاری ها را داشتیم، حالائی که منزوی هستیم مستقل هم هستیم. الان هر کسی آقای خودش هست، هی زیر بار دیگری نیست. الان می تواند یک سفارتخانه ای (هر ارتخانه ای خواهد باشد) می تواند که به حکومت ما، به دولت ما یک چیز را تحمیل کند؟ پس ما منزوی نیستیم شما خیال می کنید منزوی هستیم. منزوی به آن معنائی که شما می خواهید نباشیم، این معنایش این است که ما وابسته باشیم و تا آخر غلام حلقه بگوش باشیم. خدا می داند آن روزی که من عکس این محمد رضا را دیدم در روز نامه های اینجا، در مجله ای بود، چیزی که در آمریکا مقابل یکی از ریاست جمهوری های آنها ایستاده بود مثل یک بچه ای و او عینکش را برداشته بود و به روی او نگاه هم نمی کرد، اینطور نگاه می کرد و اینطوری ایستاده بود، خدا می داند تلخی این در ذائقه من شاید حالا هم باشد که ما اینطور هستیم که یک نفر آدمی که می گوید من همه کاره هستم و کشورم را می خواهم برسانم به کذا و از ژاپن باید جلو بیفتیم و فلان، یک همچو آدم ضعیف زبونی است که می رود در آمریکا بعد از همه تشریفات که اجازه بدهند و چه بکنند و برود آنجا، می ایستد آنجا پهلوی آن جانسون (ظاهراً بود) ایستاده آنجا و آن مردک تو صورتش نگاه نمی کند، عینکش را برداشته و آنطور نگاه نمی کند و این اینطوری ایستاده. خدا می داند که این غیر انزوا برای یک ملتی از هر انزوائی بدتر است. بله، او منزوی نبود، آقایان می خواهند ما هم اینطور بشویم. ما انزوائی را که این آقایان خیال

صحیفه نور جلد 13 صفحه 148

می کنند، با آغوش باز این انزوا را می پذیریم. تا انزوا نباشد افکار شما به راه نمی افتد. مغزهای شما از مغز آمریکائی کوچکتر نیست لکن شما را از انزوا بیرون آوردند و مرتبط کردند، تا آخر قیامت شما باید منزوی آنوقت باشید، وابسته، افکارتان اصلاً به راه نیفتد، مغزهایتان بخشکد آنجا و هیچ راه عمل نکنید. اگر مغزهای ما عمل می کرد، حالا وضع کشور ما غیر از این بود، لکن نگذاشتند مغزهای ما عمل بکند. همه چیز را آوردند، اموال زیرزمینی ما را دادند و همه چیز را آوردند، فراهم کردند که مبادا شما به فکر این بیفتید یک صنعتی ایجاد کنید تا ارتباطتان را از دنیا قطع نکنید، این ارتباطی که شما را به انزوای حقیقی می کشد، نمی توانید خودتان اهل صنعت بشوید و نمی توانید مملکت تان صنعتی بشود، نمی توانید مستقل باشید و نمی توانید آزاد باشید. این انزوا از نعمت های بزرگ خداست. شما مقایسه کنید بین کشور خودتان امروز که منزوی هستید با کشور خودتان در ده سال پیش از این که نبودید، مقایسه کنید، فکر کنید. هی فکر اینکه ای ما چیزی نداریم، ای ما چیز. ما انسان داریم، ما آدم داریم، ما جوان داریم، ما جوان هائی داریم که با همه قوا دارند در مقابل همه قدرت ها ایستاده اند. چی هیچ چیز نداریم. ما همه چیز داریم. ما این زمین های وسیع داریم، ما آنقدر چیزهای زیرزمینی داریم، چطور ما نداریم. ما همه چیز داریم، فقط این انزوا نبودن، منزوی نبودن، ما را به این حال رسانده است که ما برای هر چیز باید دستمان را پیش دیگری دراز کنیم. یک چند سال باید سختی را تحمل کنیم (سختی هم خیلی نیست تحمل کنیم تا بتوانیم خودمان سر پای خودمان بایستیم و آدم باشیم.
 

با تمام قدرت بیست سال هم این جنگ اگر طول بکشد، ما ایستاده ایم

این قدرت ها دیگر شکسته شدند و علامتش هم همین است که یک سال است این جوان های ما این کار را کردند و ارزش کارشان هم بسیار زیاد است و هیچ عالم به هم نخورد. حالا فرض کنید که این نوکر بدبخت، این صدام بدبخت که ملت خودش را به تباهی دارد می کشد و آنقدر به ملت خودش دارد تحمیل می کند، این هم یک حمله مذبوحانه کرده است، ما هم صبر داریم و حوصله داریم. ملت ما پنجاه شصت سال، جوان های ما تا چشم شان را باز کردند زیر یوغ این مسائل و این مصائب بودند. عادت داریم ما به زحمت کشیدن، جوان های ما عادت دارند به این زحمت ها. حالا که خودشان را یافتند و مستقل می دانند، با تمام قدرت بیست سال هم این جنگ طول بکشد ما ایستاده ایم، در صورتی که این پوسیده است دیگر. شما خیال نکنید که این یک کاریست. اینکه می بینند موشک می اندازند، این برای این است که نمی تواند بیاید با اینها مقابله کند، از دور ایستاده است و موشک می اندازد. اینکه این جنایات را می کند و می خواهد ملت ما را بترساند به خیال خودش، این برای این است که قدرت آنکه مقابله کند با این جوان ما را ندارد، در همه جا هم دارد هی کشته می دهد و هی دارد ضایعات می دهد ولی آن خوی غلطش و آن تخیل باطلش و اینکه اعصابش بکلی خرد شده است و حالا خردتر، نمی گذارد که به خودش بیاید و بفهمد باید چه بکند. این در آنجا، در خود عراق هم پوسیده

صحیفه نور جلد 13 صفحه 149

شده است و در همه ممالک دنیا هم آبرویش را از دست داده است. البته رادیوی بغداد و نمی دانم روزنامه های بغداد هی هیاهو می کنند، هیاهو زیاد است، اما در دنیا ببینید چه جوری است وضع. در همه کشورهای دنیا اینها حیثیت سیاسی اگر داشتند هم از دست رفت و در خود عراق هم ملت با او مخالفند و کم کم صدایشان در می آید و پیدا هم شد آثارش. و فرق ما بین دولت ما و بین قوای انتظامی ما با آنها این است که اینها از ملتند و با ملتند و ملت هم با آنهاست، دلیلش هم همین است که آن دسته دارند جنگ می کنند، خداوند همه را حفظ کند و سرتاسر ایران دارند کمک می کنند. اگر پیدا کردید یک دهی در عراق اینجوری کمک کرده باشد به اینها، اینها به زور البته می گیرند، غارت می کنند، به زور می گیرند، اما اگر پیدا کردید یک ده را در تمام کشور عراق که جوان هایش، زن هایش دارند آنها نان بپزند و نمی دانم دسته بندی کنند، ندارند اینها. یک همچو ملتی از کی می ترسد، چرا باید بترسد. ما خدا را داریم، ما اسلام را داریم، ما برای خدا داریم عمل می کنیم. کسی که برای خدا عمل می کند چرا بترسد، از کی بترسد. آنها باید بترسند که اگر از اینجا رفتند، جهنم هست آمالشان. جوان های مائی که برای خدا دارند جنگ می کنند اجرشان با خداست. امکان دارد که یک کسی برای خدا کار بکند و خدای تبارک و تعالی به او عنایت نداشته باشد شهیدشان با همان شهدای صدر اسلام انشاء الله محشورند و قدرتمند هستند. خداوند همه تان را حفظ بکند و همانطوری که این آقا گفتند، اولاً من تشکر می کنم از زحمات شما و من نباید تشکر بکنم، برای اینکه کشور خودتان هست و خودتان برای خودتان عمل کردید و ارزش عمل شما بسیار زیاد است و حالا که بنا دارید که مجلس کار خودش را انجام داده است و محول می خواهید بکنید به دولت، امر صحیحی است و انشاء الله شما هر جا باشید، در جبهه ها هم که می روید سلامت باشید و امیدوارم که با قدرتمندی غلبه کنید بر همه شیطان ها.

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها