پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی
یک شنبه 3 اردیبهشت 1396 9:32 AM
تاریخ: 1358/10/20
بسم الله الرحمن الرحیم
خداوند شما جوان ها را که متعهد به اسلام هستید، حفظ کند و توفیق شما را هر چه بیشتر به هدف های اسلامی. آنچه که من می فهمم و احتمال زیاد می دهم این است که امریکا نه دخالت نظامی در ایران می خواهد بکند و نه حصر اقتصادی، اگر هم حصر اقتصادی بکند، ناجح نمی شود، خودش هم می داند، لکن از راه اساسی تر پیش آمدند و آن راه این است که ما را از باطن خودمان آسیب پذیر کند و ما را بگنداند از باطن خودمان، از اول هم بناشان بر همین معناست. شاید در انقلاب هائی که واقع می شود آنهائی که می خواهند نفع ببرند یا ضرری کشیدند که می خواهند جبران کنند، نفعشان این باشد که خود انقلاب را در باطن خودش آسیب برسانند.
الان همه دست ها در کار این معنا هستند، شاید این صحبت هایی که در خارج می کنند به اینکه ما دخالت نظامی می کنیم یا حصر اقتصادی می کنیم، شاید برای این معنا باشد که اذهان ما را منصرف کنند به آن طرف و از آن چیزی که در کشور خودمان دارد می گذرد غافل کنند. شما غافل از این شیاطین نباشید که اینها مطالعه کرده هستند، ماها تازه وارد این میدان ها شدیم، شماها تازه وارد این میدان ها شدید و بر حسب آن حس انسانی هم که دارید آن شیطنت ها که در آن هستند کمتر وارد هستید، اینها مطالعه کردند، نه ده سال و نه سال، در طول تاریخی که راه پیدا کردند مطالعه کردند، نه مطالعه فقط کشورها را، یعنی مخازن اینجاها را، این هم یک مطالعه طولانی در آن شده، قبل از اینکه اتومبیل و طیاره و اینطور مسائل پیدا بشود، اینها کارشناس هاشان را می فرستادند در شرق و وجب به وجب این مملکت ها را گردش می کردند، با شتر می رفتند این بیابان ها را، با قافله ها می رفتند این بیابان ها را گردش می کردند و هر جائی که یک چیزی پیدا می شد یادداشت می کردند، نقشه بر می داشتند، این یک سری کارشان که بفهمند در کشور شما چه دارد، مخازن شما چی هست، این مال حالا نیست، این مال، از سابق که راه باز کردند دنبال این قضیه هستند. و یک مطلب دیگری که شاید به آن بسیار اهمیت می دادند این بود که مطالعه در حال مردم ایران بکنند یا مردم شرق بکنند، حالا ما ایران مورد بحثمان هست، این عشایر ایران، عشایر بختیاری، عشایر خوزستان، (خیلی عشایر دارد در ایران) توی این عشایر، اشخاصی می فرستادند برای مطالعه که اینها چه جور وضعی دارند، چطور می شود اینها را
تحریک کرد، از تحرک بازداشت، این، مطالعات طولانی کردند در این باب و در افراد دیگر، غیر عشایر، مطالعات دارند، احزاب را چه جوری باید درستش کرد و چه جوری به جان هم انداخت، مطالعات اینها زیاد است و ما باید الان تمام توجه مان را به این مطلب که اینها الان نقشه این معنا را دارند طرح می کنند و مشغول این معنا هستند که در خود ایران افراد را، جمعیت ها را به جان هم بریزند و بعد منعکس کنند به اینکه این ایران، یک جمعیتی هستند که نظمی در آنها نیست، حکومتی ندارند. الان اگر ملاحظه کرده باشید این روزنامه های خارج را (که ماحصلش پیش من می آید) هم خود آنها، روزنامه نویس هاشان، هم اینهائی که مربوط به آن دستگاه سابق بودند، این مسائل راهی می گویند، الان معلوم نیست که مرکز قدرت کجا هست، الان معلوم نیست که کی ایران را دارد تنظیم می کند امورش را، کی دارد این قافله را به جلو می برد؟ هی اول به طور تردید، معلوم نیست قضیه چیست، بعد هم اینکه یک مملکتی هست که همین چند روز، همین چند وقت نفس های آخرش را دارد می کشد. بختیار در یکی از نوشته هائی که شاید دیشب من دیدم یا صبح دیدم که (خمینی دارد آن نفس های آخر را می کشد و این کشور چه می شود) . اینها بنای این دارند که در باطن خود ما، با دست خود مردم، اینجا یک صورتی پیش بیاورند، یک حالی را پیش بیاورند و آن حال اینکه منعکس کنند در خارج که هیچ نظامی در ایران حکمفرما نیست. هیچی نیست در هیچ جای ایران، در ارتش ایران نظام نیست، در پاسبان های ایران نظام نیست، در ژاندارمری نظام نیست، در هیچ جا یک نظمی در کار نیست، که روی این زمینه اگر یک وقتی بخواهند که دخالت نظامی بکنند، موجه باشد. یعنی به این معنا که بگویند که یک مملکتی است که آزادی برایشان زود است، حالا اینها رشد اینکه آزادی را احساس کنند، استقلال هم برایشان زود است - برای مردم - خارج با قلم های مسموم هم که دارند هی اضافه اش می کنند که ببینند، آزادی داده شده است به این مملکت و هرج و مرج در مملکت هست، الان همه چیزش به هم ریخته است و بعد موجه بشود این، برای اینکه اگر یک وقتی یک دخالتی بخواهند بکنند، در خارج بگویند که خوب، یک ملتی بوده است که باید حفظش کرد و این ملت که باید حفظش کرد، نظم ندارد و با بی نظمی دارد، تباه می شود، ما سرپرستی می خواهیم بکنیم از این ملت که رشد ندارد، محتاج به قیم است.
ملت ما باید فکر این مطلب باشند، قویاً فکر این باشند، از خارج نترسید، تا داخل یک آسیبی نبیند، از خارج نباید ترسید، از داخل بترسید.
شما ببینید در هر قدمی که برداشتیم و ملت برداشت برای تحکیم حکومت، در آن قدم شروع شد به مخالفت، می خواستند مردم رأی بدهند برای جمهوری اسلامی، برای مردم بود، مردم می خواستند بدهند، یک دسته که می خواستند نشود این مطلب، افتادند به این طرف و آن طرف برای اینکه جلوگیری کنند از جمهوری اسلامی، حتی بعضی از صندوق ها را شکستند، بعض جاها را آتش زدند با قوای خودشان، با اسلحه جلوگیری کردند از رأی دادن، آن قدم را ملت پیش برد و آنها هم مفتضح
شدند ولی دست برنداشتند. بعد که بنا بود که قانون اساسی تدوین بشود، آنهائی که ارباب قلم بودند با قلم شروع کردند اشکالتراشی که نه حالا، چی هست، بعضی ها می گفتند همان قانون سابق باشد، بعضی می گفتند خوب، آن قانون باشد بعضی از موادش را تغییر بدهید. و برای تعیین خبرگان کارشکنی شد، بعد که مجلس درست شد، باز این قدم هم ملت رفت و خبرگان خودش را تعیین کرد. در طول مدتی که آنها مشغول بودند به بررسی قانون اساسی، اینها هم مشغول بودند به اینکه اشکال کنند این ملی نیست. یک چیزی که خود ملت تعیین کرده، این می گفتند ملی نیست باید حتما موافق اقلیتی باشد تا ملی بشود، همین طور تا آنوقتی که بنا بود رأی بدهند مردم به خود قانون اساسی، شروع کردند باز کارشکنی، کارشکنی ها از اطراف، حالا که ملت می خواهد رأی بدهد به رئیس جمهور، حالا می بینند این قدم اگر پیش برود، یک قدم دیگر هم پیش برود، استقرار حکومت زیادتر می شود، شروع کردند به کارشکنی. غائله ای در تبریز، یک غائله در قم، در تهران، در همه جا، می خواهند نگذارند که این جمهوری اسلامی تحقق پیدا بکند، منتها از اول شروع کردند و اینها همین طور قدم، قدم. هر قدمی ملت پیش برود آنها قدم بعد را شروع کردند، مایوس نشدند، الان هم مایوس نیستند، اینها در صددند که نگذارند این رئیس، مردم خودشان باید تعیین کنند، نگذارند تعیین بشود، صد و بیست و چهار نفر بیایند و داوطلب بشوند برای رئیس جمهور، معلوم است معنایش چیست، صد و بیست و چهار نفری که مردم اکثرشان را نمی شناسند، شاید ده تاشان را بیشتر مردم نشناسند بین اینها، اشخاصی که بی عقل هم هست، می گویند هست، من نمی دانم، اما می گویند اشخاص منحرف هم هست، این برای چیست؟ صد و بیست و چند نفر کاندید، واقعاً اینها اعتقادشان این است؟ احتمال این را می دهند که پیش ببرند؟ احتمال می دهند که یک جمعیت زیادی به آنها رأی بدهند؟ نمی خواهند اخلال کنند؟ اخلال است، این خود اخلال است، یک مملکتی، صد و چند نفری رئیس جمهور می خواهند بشوند، صد و چند نفری آدمی که بعضی هاشان مثل اینکه مثلاً بارفروشند، یک همچو مسائلی در آن هست، من نمی دانم درست، نمی شناسم من، این خودش یک نحوه اخلالی است که در یک کشوری، صد و بیست و چند نفر، اینها داوطلب بشوند برای اینکه می خواهند رئیس جمهور بشوند و بعد هم خواهید دید به این مثلاً تبلیغاتی که باید بکنند، خواهید دید چه گروه هائی تبلیغات می کنند، نه از باب اینکه برسند به رئیس جمهور، از باب اینکه نگذارند رئیس جمهوری پیدا بشود و لااقل اخلال کنند به اندازه ای که منعکس کنند در خارج که اینها یک همچو جمعیتی، ایران یک همچو کشوری هست، صد و بیست و چند نفر می خواهند رئیس جمهور بشوند و همه هم به جان به هم ریختند و بعد خواهید دید که اینها چه بساطی سر هم در می آورند. اینها همه اخلالگری هست و ما از این مسائل، اکثر جوان های ما از این مسائل غافل بشوند، بعد خدا می داند که در قضیه مجلس شورا چه خواهد شد و می دانیم که بدتر از همه است برای اینکه حدود مثلاً فرض کنید دویست نفر می خواهند وکیل بشوند، شاید چندین هزار نفر خودشان را منتخب کنند و - رئیس - می خواهند نگذارند یک مطلبی بشود، یک وقت این بود که یک اشخاصی، ما مواجه یک اشخاصی بودیم، اینها واقعاً راه را، راه ما را صحیح نمی دانستند، خودشان یک راه
صحیحی داشتند، خوب، یک چیزی بود، می نشستند صحبت می کردند این راه درست است یا آن راه، یک وقت این است که قضیه این نیست، قضیه این است که اینها از یک نقطه می ترسند و آن اسلام است و از یک جمعیت می ترسند، آنهائی که به اسلام اطاعت دارند، آنهائی که در راه اسلام فعالیت می کنند. این سیلی که ابرقدرت ها از ایران خوردند، از اول عمرشان تا حالا نخورده بودند این سیلی را.
جنگ جهانی، جنگ بود بین دو تا قدرت بزرگ، یک قدرت این طرف بود، یک عده ای از دولت ها این طرف بودند، یک قدرت آن طرف بود و یک عده ای از قدرتمندها آنجا با توپ و تفنگ و چیزهائی که آن وقت بود به جان هم ریختند. هم در جنگ اول، من هر دو آنها را یادم هست و شماها نبودید، آن وقت ها هم در جنگ اینطور بود که دو تا قدرت بودند که مقابل هم ایستاده بودند، زدند تو سر هم تا یکی غلبه کرد، هم در جنگ دوم که باز دو تا قدرت با هم، یعنی دو گروه از قدرت با هم اختلاف کردند، زدند، همه چیز کردند و از بین بردند. ایران را قضیه این نبود که دو گروه قدرتمند مقابل هم ایستاده باشند، یک گروه بودند، یک جمعیتی بودند، یک دولت هائی بودند، همه قدرت ها دست آن بود، شاه مخلوع بود با تمام قدرت، امریکا دنبالش، شوروی دنبالش و سایر کشورها و مع الاسف کشورهای اسلامی.
من در پاریس که بودم مواجه بودم با این مسائل، از همه بیشتر امریکا دنبال این بود که آن وقتی که آن مردک بود، آن مخلوع بود، آن وقت اصرار داشتند، بعدش که جانشین بدتر از خودش تقریباً بود، آنوقت دنبال می کردند که اخیراً می گفتند نروید شما ایران، ایران الان زود است - الان - بروید، دشمن های ما برای ما صلاحدید می کردند که شما صلاحتان نیست حالا بروید ایران. اینها از این قدرت ملت، ملتی که ابزار جنگی نداشت و تعلیمات نظامی هم نداشت، با تعلیمات نظامی این دست، این طرف تعلیمات نظامی نداشتند، یک دسته بازاری بودند، یک گروه زیاد بانوان بودند، یک گروه زیاد جوان ها بودند، دانشگاهی بود، بازاری بود، چه بود که اینها هیچ کدامشان تعلیمات نظامی ندیده بودند، طرف ما تعلیمات نظامی داشتند، ماها این طرف ابزار جنگی نداشتیم، حالا چهار تا تفنگ، جزء غنائمی است که شما از آنها گرفتید و الا دست شما نبود، یک چیزی که با آتش زدن مثلاً لاستیک و این در مقابل مسلسل و توپ چیزی می شود، اینها البته مسأله نیست که خدا خواست، این نصرت های الهی را ما از آن غافلیم. در همین قضایا، چون یک ملتی بود مظلوم و یک ملتی بود که قیام کرده بود برای خدا، فریاد می زد ما جمهوری اسلامی می خواهیم، فریاد می زد که ما ظلم نمی خواهیم خدا تایید کرد ملت را، یعنی یک نصرت هائی به این ملت عنایت کرد که در تاریخ مگر در صدر اسلام دیگر نبود یک ملتی همه قدرت ها دست او، دست طرف مقابل، لکن یا بترسد استعمال کند، یا وقتی فرمان بدهد، از او فرمان نبرند، خدا یک ترسی در دل اینها انداخت که همان ترس اسباب این شد که برای ما
یک نصرتی حاصل شد، یک نصرتی بود خودش.
گاهی لشکر اسلام را با همین رعب، رعب می انداختند در دل آنها، منتشر می شد توی لشکر که این عرب ها آدم می خورند، این رعبی در دل اینها می افتاد که نتوانند مقابله کنند، این در این قضیه ای که برای ما اتفاق افتاد، این مسأله بود که خدا تایید کرد این ملت را و هیچ کس غیر خدا نبود که کاری انجام بتواند بدهد، این بود که یک اجتماع در یک مطلب، سی و چند میلیون جمعیت همه یک مطلب بگویند، همه یک راه بروند، مگر این می شود، کسی می تواند همچو کاری بکند، مگر با تبلیغات می شود این کار را کرد، انسان بیست سال تبلیغ می کند، یک بازار تهران را نمی تواند قبضه کند، در چند وقت تقریباً یکدفعه ما دیدیم که سرتاسر ایران حرف هاشان یک چیز است.
من که پاریس بودم یک کسی آمد از ایران پیش من (حالا هم یادم نیست کی بود) گفت که من رفتم به اطراف، در ایران که بودم، دهات آن جاپلق و کمره و آنجاها که من اطلاع ازشان دارم، حتی یک جائی را گفت که من آنجا را خودم رفته ام، یک ده، نه، یک قلعه ای بود، یک قلعه توی کوهی است، گفت که همه جای آنجاها که ما رفتیم صبح که می شد، آخوندش توی ده جلو می افتاد و مردم ده هم دنبالش تظاهر می کردند و به من گفت من رفتم در آن قلعه حسن فلک که یک قلعه کوچکی است رفتم آنجا دیدم آنها همان را می گویند که تهران می گویند، من در پاریس امیدوار شدم به اینکه ما انشاءالله پیروز هستیم. وقتی بنا شد یک ملت اینطوری قیام بکند، این یک دست غیبی در کار است، این نمی شود که با تبلیغ و با صحبت، آخوند منبر برود یک چیزی بگوید، نمی شود، این قضیه ای بود که خدا می خواست و ما پیروز شدیم و بحمدالله و امیدوارم که پیروز بشویم تا آخر.
لکن این توجه باید برای ملت ما باشد که اینها مهم شان این است که در همین داخل ما را آسیب بزنند، آسیب بردار کنند، این یک نقشه بود که قم و تبریز با هم شروع کردند، نقشه است اینکه به همان وضعی که قم شروع کرد، به همان وضع شروع کرد و در همان ساعت قبل از ظهر روز جمعه به یک وضع خاصی شروع شد به اخلالگری و در تبریز همان وقت با همین وضع خاص یعنی مثل اینکه همین گروه دو تا شدند، یک دسته اینجا به همین وضع اینجا شروع شد، که معلوم است یک توطئه ای بوده است که در نظر دارند اینها و الان هم در تبریز همین هست. الان هم به من اطلاع دادند که دارند باز مجهز می شوند اینها، می خواهند که نگذارند یک استقراری در این مملکت پیدا بشود تا منعکس بشود به خارج که اینها، قابل این نیستند که آزادی داده بشود و ما باید با تمام کوشش مان، کوشش کنیم که این نقشه را خنثی کنیم، یعنی هر که در هر جا هست خوب کار کند، اسلامی کار کند، اتکائش به اسلام باشد، شما در همان محلی که هستید، اسلامی کار کنید، این خواهرها در هر جا که هستند، اسلامی کار کنند، کشاورزها در محل خودشان اسلامی کار کنند، وقتی بنا شد همه جا اسلامی کار کنند نظم پیدا می شود، انتظام پیدا می شود، اگر در ارتش به طور اسلامی عمل بشود، در ژاندارمری، در شهربانی، در
پاسدارها، در همه جا به یک نظم کار بشود، به یک جور کار بشود، کار پیش می رود. الان مملکت شما - الان - فعلاً احتیاج دارد که همان نهضتی که اول داشتید و هیچ کدام فکر این چیزهائی که خودتان می خواستید نبودید، آن وقتی که در خیابان می رفتید و فریاد می زدید الله اکبر و باید برود این رژیم، ابداً به فکر این نبودید که نهارمان امروز چی هست - یا امروز چی هست - یا امروز چه جوری است، هیچ به فکر این نبودید، معلوم است اگر بودید نمی شد، اینطور بود که دنبال هر انقلابی این هست، بعد که رسید به یک قدم، پیروزی به نظرتان آمد. ما حالا پیروزیم الحمدلله، حال که پیروز برگشتید به وضع خودتان، ببینید که وضع تان چه جوری است، به وضع خودتان برگشتید دیدید که خوب، نابسامانی هست، اینها شروع کردند به ایجاد ناراحتی، در این موقع ایجاد ناراحتی کردند، هی رفتند پیش کارخانه دارها که ببینید به شما حقوق می رسد، به آنها زیادتر می رسد، خانه شما چطور است، خانه آنها چطور است، رفتند بین کشاورزها همین طور، رفتند در دبیرستان، در جاهای دیگر همین طور، هر جا توانستند رفتند، حالائی که دنبال انقلاب است و ناراحتی شروع می شود ناراحتی را دامن زدند، زیادش کردند و حالا هم مشغولند به همین امر.
الان وظیفه ملت ما هر کدام در هر جا هست این است که همان نهضتی که از اول بود که متوجه به این نبود که من حالا چی دارم یا چی ندارم، همان را ادامه بدهد تا وقتی مستقر بشود حکومت، الان بین یک راه هستیم و متزلزل، ما که نرسیدیم به نقطه اعلی، ما الان رسیدیم به جایی که بعضی از ابزار حکومت درست شده، قانون اساسی اش رأی داده شده است، اصل جمهوری اسلامی رأی داده شده است، حالا، نه رئیس جمهوری داریم، نه مجلسی داریم، مجلس باید همه کارها را انجام بدهد. استقرار ندارد الان مملکتمان، باید ما کاری بکنیم که با همان نهضتی که تا حالا آمدیم. این را نگهش داریم تا بتوانیم ما این مراحل بعد را به سلامت طی بکنیم، اگر بنا باشد که از حالا شروع کنیم به اختلاف سر رئیس جمهور و سر - عرض بکنم - آنهائی که باید در مجلس بروند، منتخب بشوند وکلا، اگر ما شروع کنیم به اختلاف و یک اختلاف دامنه داری که در یک حکومت های مثلاً ..... بوده است، هم بوده این اختلافات و حالا که یک حکومت مستقری نیست، چند صد سال آنوقت شد و زمینه از صد و بیست و چند نفر رئیس جمهور - عرض می کنم - زمینه معلوم است که می خواهند چه بکنند. اگر ما غفلت کنیم از مطلب و ندانیم، نفهمیم این معنا را که این توطئه هست، صد و بیست و چند نفر خودشان نرفتند سراغ این کار، صد و بیست و چند نفر را وادار کردند به اینکه بروند و خودشان را منتخب کنند برای اینکه شلوغی ایجاد کنند و بعد هم از وکلا خدا می داند چه خواهد شد. اگر ما چشممان را باز نکنیم و هر کس در هر جا هست عملش را اسلامی نکند و نهضتش را باز نیمه رس نداند، نرسیدن به آخر، بداند که ما بین راهیم و بین راه باز هم راهزن ها هستند، الان هم مشغولند.
باید همه جوان ها، همه جا در تبلیغاتشان، در گفتارشان، در صحبت هاشان تنبه بدهند مردم را، که
آقا با هم بشوید، الحمدلله هستند، با هم خوب هم هستند، لکن باید زیادترش کرد، باید کاری کرد که آنها طمعشان را ببرند از اینکه مملکت را می توانند ببلعند. آنها هم باز الان طمع دارند و از رو نمی روند، لکن ما باید کاری بکنیم و همه مان موظفیم که کاری بکنیم که این اجتماعی که بود و این وحدت کلمه ای که بود و مهمتر، این ایمانی بود که با آن ایمان پیش بردیم، به پیش بردید شما، آن محفوظ باشد تا انشاءالله با همین گرمی و تنور گرم ما این دو تا نان را هم بپزیم، نان رئیس جمهور و نان قضیه انتخابات، وقتی این دو تا هم از این تنور درآمد آنوقت باقی اش دیگر آسان هست انشاءالله.
خداوند همه شما را تایید کند، موفق باشید و سلامت باشید و دعا به همه تان می کنم و امیدوارم که شما هم غافل نباشید از اینکه توجه به خدا داشته باشید، همه چیز از آنجاست، هیچ چیز از ماها نیست، هر چه هست به او متوسل بشوید و پیش می روید انشاءالله.
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.