0

صحیفه نور امام خمینی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی
یک شنبه 3 اردیبهشت 1396  9:28 AM

مصاحبه امام خمینی با خبرنگاران مسلمان مقیم انگلستان و خبرنگاران آفریقائی و آسیائی

تاریخ: 1358/09/26

 

مصاحبه امام خمینی با خبرنگاران مسلمان مقیم انگلستان و خبرنگاران آفریقائی و آسیائی

سوال: وضع اقلیت ها در حکومت اسلامی چگونه است و آیا با داشتن اقلیت های متعدد در کشور، حکومت به شکل فدرال در یک دولت مرکزی با قدرت، ترجیح نخواهد داشت؟
جواب: بسم الله الرحمن الرحیم. اقلیت ها یک وقت گفته می شود به اقلیت های مذهبی که در ایران این اقلیت ها هست، آنها با سایر افراد ایران در همه چیز مشترک و حقوقشان به حسب قوانین داده می شود و در حکومت اسلامی آنها در رفاه و آسایش و آزادی هستند و یک وقت گفته می شود و مراد این است که طوایفی که در ایران هستند مثل کرد و لر و ترک و فارس و بلوچ و امثال اینها، این را البته من میل ندارم که اسمش را اقلیت ها بگذارند برای اینکه این کانه یک جدایی بین برادرها از آن فهمیده می شود و در اسلام همچو جدایی ابداً مطرح نیست، جدایی نیست ما بین دو تا مسلمی که با دو زبان صحبت می کنند، مسلمی که عرب است، مسلمی که عجم است. این مسائل بسیار محتمل است که از دست هایی که می خواهند ممالک اسلامی با هم وحدت پیدا نکنند پیش آمده است. قضیه عرب را پیش کشیده اند و عجم را، در داخل ممالک قضیه کرد را و عرب را، کرد را و فارس را، در مملکت ما قضیه کرد و عرب و لر و ترکمن و بلوچ و امثال اینها را پیش کشیده اند مخالفین ما که دارای مطالعات زیادی در این مملکت ها هستند، اینها به آنجا رسیدند که اگر چنانچه اسلام به آنطوری که هست پیاده بشود و آنطوری که اسلام دعوت کرده است تحقق پیدا بکند، تمام این قدرت هایی که در عالم هستند، اینها منعزل می شوند و قدرت بالاتر از همه قدرت ها به دست مسلمین که جمعیتشان اکثر هم هست، ذخائرشان بیشتر هم هست می افتد، از این جهت در یک سطح وسیعی اینها بین عرب این ناحیه، ترک آن ناحیه، فارس این ناحیه، اینها جدایی می خواهند بیندازند و لهذا بر خلاف منطق اسلام، این ملیت ها پان ایرانیسم، پان ترکیسم، از این ایسم درست می کنند و مقصد آنها این است که اینجا اسلام و منطق اسلام نباشد و ملیت ها را پیش بکشند و جدا کنند اسلام را، بعض طایفه اش را از طایفه دیگر، اقلیت های مثلاً کرد و ترک و کذا، اصل قاعده اش این است که در ایران مطرح نباشد اینکه این اقلیتی است، آن یک اقلیتی است، این یک اکثریتی است. مگر اینها از هم جدا هستند؟ اخوت اسلامی شان مگر یکی نیست؟ و

صحیفه نور جلد 11 صفحه 26

علاوه، من یک مطلب دیگری هم باید تذکر دهم و آن اینکه این حرف را که پیش آمده است، کردها گویند که حق کردستان را بدهید، فرض کنید که بلوچ هم می گویند حق بلوچ را بدهید و همین طور، این برای این است که فرم حکومت هایی که در ایران حکومت کردند یک حکومت ظالمانه بوده است و چون این حکومت ها اکثراً یا دائماً از یک قشر بودند، فارس مثلاً بودند، از این جهت به حوائجی که باید به کرد بدهند نمی دادند یا کم می دادند، حاجت های بلوچ را بر نمی آوردند یا کم بر می آوردند همین طور بختیاری و همین طور سایر قشرها. آنها رژیم های غیر اسلامی بودند، رژیم شاهنشاهی یک رژیم طاغوتی غیر اسلامی بود، از این جهت این اختلافات در بطن کشور پیدا شد و این تبعیض ها هم مع الاسف پیدا شد.
اگر چنانچه حکومت اسلامی به آنطور که خدای تبارک و تعالی مقرر فرموده است شرایط حاکم را، شرایط مامورین دولت را، کیفیت حکومت را آنطوری که در اسلام مقرر است، همانطوری که در صدر اسلام بود که حکومت نسبت به تمام افراد به یک نظر و قانون نسبت به تمام افراد یک طور جریان دارد، حکومتی که رئیس حکومت را به دادگاه می خواهد و می رود به دادگاه. در زمان علی ابن ابیطالب سلام الله علیه که اختلافی بین ایشان و یک نفر از افراد ذمی، یهودی پیدا شد، همان قاضی که خود ایشان تعیین کرده بودند، احضار کرد حضرت را، حاکم وقت را احضار کرد، ولی امر وقت را احضار کرد ایشان هم رفتند، وقتی هم رفتند آنجا قاضی می خواست یک احترامی بگذارد، حتی به اینکه کنیه - با کنیه - حضرت را ذکر کند، به حسب نقل این است که ایشان گفتند نه، قاضی باید نسبت به همه علی السوی باشد، نظرش یک جور باشد. از آداب قضای اسلامی یکی این است که وقتی نگاه هم خواهد بکند به طرفین، یکی را بیشتر نگاه نکند از دیگری، علی السوی باشد، در نشستن جوری نباشد که یکی بالاتر بنشیند، یکی پائین تر بنشیند. اگر یک همچو حکومت اسلامی که در آرزوی ماست، آمال ماست، آمال اسلام است، آمال ائمه اسلام و خلفای اسلام از اول بوده است، اگر یک همچو حکومتی پیدا بشود، من مطمئنم که این صحبت های حق من و حق تو از بین خواهد رفت برای اینکه همه یک روالند، همه یک جور حق دارند. حق ندارد حاکم و ولی امر در وقت، یک ناحیه را بیشتر به آن توجه بکند تا ناحیه دیگر، حق ندارد یک طرف از کشور را زیادتر از طرف دیگر کشور آباد کند، حق ندارد حتی یک جایی را کمتر از جای دیگر فرض کنید که خیابان کشی کند یا اسفالت کند. اگر یک همچو حکومتی که آرزوی ماست پیدا بشود، گمان نکنم که نه کرد و نه ترک و نه فارس و نه عرب و نه سایرین این مسائل را پیش بیاورند. این مسائل از اینجا پیش آمده است که دولت ها اسلامی نبودند، اجحاف می کردند. وقتی بین تهران و پاوه فرق نباشد، بین اصفهان با ترکمن، محل ترکمن فرقی نباشد در حکومت کردن، در قضاوت کردن، در اجرای قوانین، در اجرای برنامه ها،

صحیفه نور جلد 11 صفحه 27

آنوقت چه نظری دیگر هست به اینکه ما محل دست خودمان باشد یا دست آنها باشد. این حرف ها از آنجا پیدا شده است که ظلم شده است به آنها. حالا چون این حرف ها پیدا شده است، خوب ناچار ما هم تا یک حکومت اسلامی به همان معنایی که می خواهیم پیش نیاید، برای اینکه آقایان خیال نکنند که بنای بر این است که خیر، یک حکومت مرکزی هر کاری دلش می خواهد بکند، با هر قشری هر کاری می خواهد بکند، ما هم بنای بر این داریم که امور هر طرفی، هر جایی، خود اهالی آنجا، خود آن کسانی که در آنجا قرار داده می شوند، امور آنجا را خود آنها راجع به - این - امور تعمیر و راجع به امور زراعت و راجع به امور مثلاً شهرداری و راجع به تعیین مثلاً بعض از اجزاء اینها خودشان تعیین کنند و - این - من به همه دارم عرض می کنم این را، تا آنوقتی که حکومت اسلامی آنطور که دلمان می خواهد حاصل نشده است، شما میل دارید و ما هم تقدیم می کنیم ولی بدانید آن روزی که حکومت اسلامی پیدا شد، کردها هم می گویند هر که می خواهد بیاید، فارس ها هم می گویند هر که می خواهد حاکم بشود، عرب هم همین را می گوید، همه همین را می گویند. آیا در صدر اسلام اصلاً این مطرح بوده است که یک جایی خودشان برای خودشان تعیین کنند کسی را؟ نبوده، برای اینکه اجحاف نبوده. بنا نبوده است که یک حاکمی وقتی که حکومت کند، یک جایی را از جای دیگر فرق بگذارد، مگر آنوقت که انحراف پیدا شد، اگر یک همچو حکومتی ما فرض کنیم در یک کشوری پیدا شد که نظر حاکم به حسب تکلیف الهی، مکلف است به طور تکلیف الهی، موظف است به حسب قانون که همه اهل کشور را با یک نظر نگاه کند، تمام اهل کشور را برادر خودش بداند، در اجرای قانون ما بین حاکم و محکوم یک جور باشد، در پروژه هایی که درست می کنند برای تعمیرات، برای هر چیزی، همه جا مثل هم باشد، به عدالت باشد، آیا آن روز هم باز فرض کنید که کردستان می گوید که برای ما خودمان چه باشد؟ آنها برای اینکه ناراحتی دیدند این حرف را زنند. آن روزی که حکومت اسلامی به آنطوری که ما می خواهیم، خدا خواهد، تحقق پیدا کند، همه برادر با هم هستند و کرد بیاید تهران حاکم باشد مانعی ندارد، فارس برود کردستان حاکم باشد، پیش آنها مانعی ندارد و همه اینها برای این است که اینها ناراحتی دیدند از حکومت های سابق، حکومت اسلام را ندیدند چه جوری است، مسح اش نکردند حکومت اسلام را، حرفش شنیده شده است، بلکه حرفش هم این آخری شنیده شده لکن حرفش هم نبوده است. چون این را احساس نکردند که حکومت اسلامی چی هست، از این جهت این حرف ها پیش آمده است، ما هم حالا حرف های آنها را به آنطوری که مخالف با استقلال کشور نباشد، مخالف با مصالح مملکت نباشد، مضایقه نداریم ما که نمی خواهیم حکومت بکنیم، ما نظر به این نداریم که اجحاف بکنیم، حکومت بکنیم. اسلام حکومت طرح پیش اش نیست، اسلام اخوت است. آن صدر اسلام، آن شخص های اول هم با آخر آنها مثل هم بودند، یک طور زندگی می کردند. خلیفه

صحیفه نور جلد 11 صفحه 28

ثانی وقتی که در یک سفری رفت برای یکی از کشورهایی که تحت سلطه اش بود، نزدیک آنجا که رسیده بودند نوبت غلامش بود که سوار بشود و خلیفه پیاده افسار را بگیرد، اینطور نقل کنند، وقتی وارد شهر شدند، اینطوری وارد شهر شدند خلیفه افسار شتر را گرفته بود داشت می برد و آن غلام هم سوار شتر شده بود. اگر یک همچو حکومتی پیدا بشود که در صدر اسلام به واسطه قدرت اسلام و به واسطه قوه اسلام بوده است این مسائل، دیگر کسی آرزوی این را می کند که من از اهل خودم؟ اصلاً دیگر خودی باقی می ماند که خودم و اجنبی؟! بومی و اجنبی؟! اصلاً این مسأله طرح می شود در اسلام که یکی بومی است یکی غیر بومی؟! بومی و غیر بومی دیگر در کار نیست، همه اسلام است و همه مسلمین اند و همه برادرند و همه مثل هم هستند، آن بیاید در این شهر و این برود در آن شهر، هیچ فرقی در اسلام نیست. در اسلام نه اینطور نژاد و تعصب نژادی هست و نه اختلافاتی که در جاها و رژیم های دیگری هست، هست. و من امیدوارم که اگر چنانچه اسلام آنطور که خواست اسلام است تحقق پیدا بکند، تمام این حرف ها از بین برود - اساس - ببینند اساس نداشته است، آنوقت ما هم خجلت پیدا کنیم که چرا ما گفتیم فارس و آن هم خجلت بکشد چرا گفتیم ترک. مگر ما مسلمان نیستیم؟ مگر ما اهل یک کشور نیستیم؟ اهل یک ملت نیستیم؟ برادر نیستیم؟ برادر که دیگر نباید بگوید که من بومی هستم و تو غریبه. اینها برای این است که نشده تا حالا اسلام، نتوانستند تا حالا اسلام را متحقق اش کنند روی یک حکومت اسلامی، روی عدل اسلامی، روی برنامه اسلامی، تا نشده، خوب این مسائل هست و ما هم همین مسائل را آنطور که دلخواه همه ملت هست عمل می کنیم. اختصاصی هم ندارد به کرد و ترک و عرض می کنم که بختیاری، همه جا همین جور است برای اینکه همه برادرند. بنابراین دیگر - مسأله - این مسأله ای که ایشان طرح کردند که بهتر این است که - یک - مثل، مثلاً آلمان باشد و فدرال باشد، اصلاً این صحبت پیش نمی آید در اسلام. همه با همند، قضیه قدرت نیست که، قدرت نمائی نیست در اسلام که بخواهند قدرت به دست بیاورند. حکومت اسلامی حکومتی نیست که بخواهد قدرت به دست بیاورد و این قدرتش زیادتر باشد و آن قدرتش کمتر، یک حکومت خاصی است که اگر پیدا شد آنوقت می بینید چی هست.
سؤال: گفته می شود که انقلاب اسلامی ایران به خارج هم صادر می شود ولی بعضاً دولت های اسلامی موافق نیستند و حتی مخالف هم هستند ولی دنیای اسلام تأیید خودش را کرده، آیا به نظر حضرتعالی این علامتی نیست برای ایجاد یک امت قوی اسلامی در سراسر جهان؟
جواب: ما امید این را داریم، اسلام برای یک کشور، برای چند کشور، برای یک طایفه، حتی برای مسلمین نیست، اسلام برای بشر آمده است، خطاب های اسلام یا ایها الناس است، گاهی یا

صحیفه نور جلد 11 صفحه 29

ایها المؤمنین، والا یا ایها الناس است و همه بشر را اسلام می خواهد زیر پوشش عدل خودش قرار بدهد. حکومت ها مع الاسف توجه ندارند به اینکه در زیر سایه اسلام، زیر بیرق اسلام همه مسائل کشورهایشان حل می شود. بعضی از این حکومت ها هستند که ترجیح می دهند که زیر سلطه مثلاً کارتر باشند و به اسلام گرایش پیدا نکنند، برای این است که شناخت اسلام را ندارند، اینها از اولی که متولد شدند، در یک محیط که از اسلام خیلی خبر نبوده است زندگی کردند و بعد هم هر کدام توانستند رفتند به خارج، به اروپا به آمریکا و آنجا هم تحصیلاتشان را کردند و بیخبر از احکام اسلام و اسلام، حکومت اسلام به گوششان نخورده است تا بدانند چی هست، اگر هم یک وقت به گوششان خورده نتوانستند بفهمند که حکومت اسلام چی هست و آیا اسلام اگر چنانچه به آنطوری که هست تحقق پیدا بکند، این آیا برای آنها ضرر دارد؟ این مطلب اصلاً طرح نشده تا حالا پیششان که بتوانند بفهمند که اسلام برایشان مفید است یا ضرر دارد. اگر اینها بفهمند اسلام را و بدانند که اسلام برای همه شان مفید است. بلکه اگر بشر بفهمد که حکومت اسلام برای همه مفید است، ما امید این را داریم که همه گرایش پیدا بکنند به اسلام، حکومت ها هم گرایش پیدا بکنند.
الان حکومت ها از باب اینکه اجنبی هستند از ملت هایشان اکثراً، و توجه به ملت هایشان ندارند، بر خلاف موازین اسلام، ملت از حکومت جداست، حکومت از ملت جداست، حکومت ها بعضی ها از بعضی جدا هستند و دشمن با هم هستند، بر خلاف موازین اسلام اینها خیال این معنا را می کنند که ما باید قدرتمان در اینجا چه باشد که یک قدرت دیگری که یک جای دیگر است بکوبیم آن را. نمی دانند که اسلام آمده است این بت ها را بشکند، آمده است این قدرت ها را بشکند، یک طرز حکومت الهی پیدا بشود که برای همه مفید باشد. اگر این را حکومت ها هم ادراک بکنند، بفهمند که اسلام وضعش چطوری است، به نظر می رسد که گرایش پیدا بکنند، بله، ممکن است که یک کسی هم از بس هوای نفس دارد با عدالت هم مخالف باشد، نخواهد عدالت اصلش در دنیا پیدا بشود، چنانچه حریف ما الان در آمریکا اینطوری است که با عدالت اصلش مخالف است، با حقوق بشر مخالف است، می گوید حقوق بشر، ادعا زیاد است لکن وقتی که انسان بررسی می کند در حالاتشان، بررسی کند در برنامه هایشان می بیند که آن قضیه سازمان حقوق بشر و - نمی دانم - شورای امنیت و اینها یک چیزهایی است که قدرتمندان درست کردند که این ضعفا را هر کاری می خواهند بکنند - سرشان - و هر بلایی خواهند سرشان درآورند و بعد آنهایی که آنجا نشسته اند به اسم حقوق بشر و چه، وقتی که مطالبشان آنجا برود آنها را محکوم کنند و آنها را حاکم کنند. الان قضیه ایران مطرح هست و شما و همه، همه ملت ها بلکه دولت ها هم می دانند این را، می دانند این مطلب را که به سر این ملت از دست این آدم خائن چه آمده است، با این ملت این چه کرده است، همه چیز این ملت را از بین برده است، حالا رفته است در آنجا، برده اند او را

صحیفه نور جلد 11 صفحه 30

در آنجا، یا برای توطئه یا برای معالجه پناه داده اند و ما از آنها می خواهیم که خوب، این مجرم ماست، به حسب همه قوانین عالم، به حسب عقل، به حسب قوانین یک کسی که به یک ملتی ظلم کرده و مال یک ملتی را از بین برده و هدر داده و تمام حیثیت یک ملت را از بین برده است، این را بدهید اینجا ما محاکمه اش می خواهیم بکنیم. حالا ملاحظه خواهید کرد که هر جا که یک جمعیتی باشد، یک سازمانی باشد، سازمان بین المللی نمی دانم شورای امنیت، سازمان حقوق بشر، هر جایی یک همچو جمعیتی باشد، ما را محکوم می کند. الان شما ملاحظه می کنید و همه دیدند و شواهد و پرونده ها بیرون آمده است که این محلی که اسمش را گذاشته اند سفارت، این اصلاً سفارت نبوده از اول معلوم شود سفارت نداشته اند اینها، یک جایی محل جاسوسی بوده است اسم سفارت هم رویش گذاشته اند. یک محل جاسوسی و یک عده ای که شغل جاسوسی دارند در اینجا هستند، اشخاصی که متخصص هستند در جاسوسی و در امثال ذلک اینجا هستند. حالا شما خواهید دید که این جاسوس ها را، همان اشخاصی که در اینجا جمع شده اند و سازمان ملل را درست کرده اند و اجتماع در این معنا و شورای امنیت و اینها، راجع به اینها، اینها را به عنوان - یک - دیپلمات دارند جا می زنند، آنها هم تاییدشان می کنند و ما هم همه جا محکوم. ضعیف همیشه محکوم است. ضعیف محکوم سرنیزه است. محکوم قلم هایی هست که این قلم ها از سرنیزه بدتر است. محکوم این است که ابرقدرت ها هر چه دلشان می خواهد بگویند و هر کاری می خواهند سر این ضعفاً، این ممالک ضعیف بیاورند و آنها هم صحه بگذارند. شما خواهید در این قصه ما، در این مصیبت مملکت ما و ملت ما و ملت اسلام خواهید دید که همه سازمان ها با ما مخالفت می کنند. آن روزی که خواستند که وزیر خارجه اینجا برود به آنجا برای نمی دانم چه، ما دیدیم که رفتن ایشان صحه گذاشتن به یک چیزی است که بر خلاف مصلحت اسلام است، بر خلاف مصلحت مسلمین است، از این جهت نگذاشتیم برود. اگر رفته بود، ما را محکوم می کردند با دست خودمان، ما را محکوم می کردند با کسی که خود ما فرستادیم آنجا و ما نمی خواهیم. وقتی که بناست ما محکوم باشیم چرا خودمان، خودمان را محکوم کنیم؟ بگذارید دنیا بداند که یک دسته دیگر، یک دسته دیگر را دارند محکوم می کنند و یک سازمان هایی هم هست که مال آنهاست، آنها حق و تو دارند و هر جایی که بزرگ ها هر جایی که بر خلاف مصلحت آنها باشد و تو می کنند و ماها هیچ حقی نداریم جز اینکه مصیبت بکشیم و صدایمان در نیاید. بنابراین اینطور سازمان ها و اینطور بساط مسأله نیست که ما بتوانیم قبولشان بکنیم و بتوانیم به آنجا یک نماینده ای بفرستیم و ما از اول اعلام می کنیم که به حسب نظر شورای امنیت و سازمان بین المللی، ما محکوم هستیم. نظرهای آنها ما را محکوم می کند برای اینکه نظرهای آنها همان نظر سرنیزه است، یک جا سرنیزه است و یک جا قلم است، این قلم از سرنیزه بدتر است. بنابراین نمی دانم

صحیفه نور جلد 11 صفحه 31

حالا تتمه سؤال ایشان چه بود، لکن مصیبت های ما اینقدر است که ما از جواب سوال ها هم یک وقت غفلت می کنیم.
این بود که گویند آیا قدرت های اسلامی به هم پیوند دارند؟ ما امید این را داریم که این نهضت ایران روشن کند مسائل را به همه ملت ها و روشن کرده است نسبت به ملت ها. ملت ها الان با ما هستند، اگر سرنیزه را از این ملت ها بردارند، از عراق بردارند، از نمی دانم ترکیه بردارند، از جاهای دیگر بردارند، همه یکصدا با ما موافقند. سرنیزه جلو را گرفته است منتها ایران سرنیزه را شکست، ایران ایستاد، ملت ضعیف ایستاد در مقابل قدرت های قوی و این سرنیزه های اینها را شکست و خودشان را هم بیرون کرد. ملت های دیگر هم اگر بیدار بشوند، بتوانند که دولت ها را همراه کنند، دولت ها نصایح ما را بشنوند که با ملت ها یکی باشید، ملت ها و دولت ها سر جا هستند و اسلام، همه با هم می شوند و اگر نشنوند، همان سرنوشتی که برای محمدرضا بود برای دیگران هم همین هست. یکی چهار روز زودتر، یکی چهار روز دیرتر و ما امید این را داریم که یک قدرت اسلامی، قدرت عدل، قدرتی که در پناه عدل باشد، نه در پناه سرنیزه، نه در پناه نمی دانم توپ و تانک، یک همچو قدرتی پیدا بشود و تمام بشر با هم باشند. به ما این وعده را داده اند که در یک وقتی که امام زمان سلام الله علیه ظهور کند، این اختلافات از بین می رود و همه برادروار با هم هستند دیگر زورمند و عرض می کنم که زورکشی در کار نمی ماند. ما امیدواریم یک قدری از این مطلب را، یک ورقی از این مطلب را بتوانیم آنقدری که قدرت داریم اجرا کنیم و ما امیدواریم که ملت ها که با ما هستند، دولت ها هم با ما بشوند و صلاح خودشان هم این معناست که با ما بشوند و امیدوار این معنا هستیم انشاءالله.
سوال: شاه مخلوع گفته که اگر قرار باشد او را محاکمه کنند، هفت نفر از آخرین روسای جمهور هم باید محاکمه بشوند، از طرف دیگر مطبوعات غرب خواسته اند که جریان استرداد شاه را یک حس انتقامجوئی تلقی کنند. لطفاً بفرمایید هدف از استرداد و محاکمه شاه مخلوع چیست؟
جواب: شاه این یک کلمه اش درست است. ولو هیچ وقت بنا نداشت که یک حرف حسابی بزند ولی این یک کلمه اش درست است که اگر ایشان محاکمه بشود، رؤسای جمهوری هم باید محاکمه بشوند و ما قبل از محاکمه ایشان، محاکمه آنها را می کنیم. البته ما همچو قدرتی نداریم که بفرستیم و نیکسون را بیاوریم اینجا یا کارتر را بیاوریم اینجا، قدرت ما نداریم اما قدرت این را داریم که اینجا خودمان محاکمه اش کنیم، محاکمه غیابی، ما عده ای از اشخاصی که کارشناسند، عده ای از اشخاصی که قوانین بین المللی را می دانند، اشخاص منصف، یک دادگاه بین المللی اینجا ما درست کنیم اگر بتوانیم (اگر گوش به حرفمان ندادند، خوب چه بکنیم) و محاکمه کنیم اینها را و این متوقف به این نیست که شاه را محاکمه

صحیفه نور جلد 11 صفحه 32

کنیم، این حرفش هم این تکه اش درست نیست که اگر من را محاکمه کنند ، نه، دو تا مجرم هستید که یکی تان از دیگری مجرمتر یعنی آنی که امر به تو کرده و الزام کرده تو را به این کار، او پیش ما مجرمتر است، تو آلت فعل بودی، آنها فعل را به توسط تو، کارها را به توسط تو انجام دادند و ما آن مجرم بالاتر را عبارت از رؤسای جمهور می دانیم و آنها را باید محاکمه کنیم. اگر می توانستیم، می رفتیم همه شان را آوردیم اینجا و می نشاندیم و از آنها محاکمه شان می کردیم، محاکمه عدالت و اگر واقعاً اینها وجدان دارند، همانطوری که قصه را برای شما نقل کردم که یک قاضی که از طرف خود حضرت امیر تعیین شده بود، حضرت امیر را احضار می کند و آن هم می رود، برای اینکه عدل است خواهند بروند، خلاف دین نمی خواهند کاری بکنند، اگر اینها وجدانشان بیدار باشد و منقلب نشده باشند از آن وجدان انسانی به یک وجدان دیگری، ما اگر احضارشان کنیم که ما می خواهیم به طور عادلانه با شما رفتار کنیم، می گویید که از خودمان هم باشد، از خودتان هم باشد، بیائید اینجا ما محاکمه کنیم می خواهید هم، خود شما ما البته شاه را باید اینجا محاکمه کنیم لکن می خواهید هم خود شما آنجا ما بفرستیم شما را محاکمه کنند. اگر وجدانشان بیدار باشد قبول می کنند لکن ما همچو امیدی نداریم اما این را ما می توانیم که در اینجا غیاباً آنها را محاکمه کنیم و این موقوف به این هم نیست که شاه را محاکمه کنیم، شاه باید اینجا بیاید محاکمه بشود، برای اینکه جرم های او اینجا موجود است و ما آن جرم های موجود اینجا را نمی توانیم نقلش بدهیم به آنجا، جرم های آنها هم همین طور است که اینجاست و قابل نقل نیست لکن ما به آنها نمی توانیم یک همچو تحمیلی بکنیم، زورمان به آنها نمی رسد و اگر توانستیم آن یک مجمعی که می خواهیم، درست بکنیم برای محاکمه و برای اینکه بررسی کنند به اوضاع ما، به این جنایاتی که به ما شده بررسی بشود ببینند ما چه می گوییم و نمی گذارند که صدای ما به دنیا برسد. حالا من هم نمی دانم که شماها می توانید برسانید یا توانید، یا وقتی بروید آنجا نمی گذارند صدای ما را نمی گذارند به دنیا برسد. ملت امریکا اصلاً مطلع نیست که ما چه می گوییم، بعضی شاید اسم ایران را نشنیده باشند. وقتی که اینطور باشد و نگذارند حرف ما به جامعه امریکا برسد، خوب آنوقت امریکایی ها خیال می کنند که ما یک دسته دیپلمات را گرفتیم اینجا و داریم هر روز هم کتکشان زنیم و سرنیزه هم بالایشان نگه داشتیم که نمی گذاریم نفس بکشند و نمی گذاریم حمام بروند و نمی گذاریم غذا بخورند و از این حرف هایی که تبلیغات آنها، قلم دست دشمن است. می گویند که شیطان را یک وقت کسی خواب دید، دید چه صورت خوشگلی دارد گفت آخر این که تو هستی با آنی که به ما نشان می دهند دوتاست، آن یک جور دیگر است، تو یک جور دیگری، گفت قلم دست دشمن است. قلم الان قلم مطبوعات خارج، قلم دشمن هاست که از سرنیزه ها برای بشر بدتر است. وقتی قلم دست آنهاست هر چه می خواهند می گویند. خوب، در یکی از حرف هایشان هم

صحیفه نور جلد 11 صفحه 33

نوشته بودند که خمینی پستان زن ها را دارد می برد، شما الان نشستید اینجا می بینید خمینی یک طلبه ضعیفی است اینجا نشسته با شما صحبت می کند و مردم هم به او علاقه دارند چون نوکر خودشان هست، آدم به نوکرش، به خادمش علاقه دارد، نه پستانی بریده شده و نه کسی چیزی شده، اینها فقط دیدند که هویدا را اینجا گرفتند و اعدامش کردند، هویدا را خیال کردند که جامعه زن است و این را که اعدام کردند، پستان بریدن است!! نه، مسائل این نیست، دست خود آنهاست هرچه دلشان می خواهد بگویند. شما که شاهد مسائل هستید بروید شهادت خودتان را بدهید که وضع ما اینطوری است، نه ما می خواهیم یک حکومتی داشته باشیم، اگر می خواستیم حکومتی داشته باشیم که اینطوری تو این اتاق نبودیم، تو آن اتاق هایی بودیم که آقای کارتر بودند، تو آن عمارت هایی که آنها هستند، کاخ سفید بودیم. ما این مسائل پیشمان مطرح نیست، ما می خواهیم یک حکومت عدلی در دنیا پیدا بشود و این مجرم هایی که به ما جرم کردند و مال ما را، مال ملت ما را بردند و هدر دادند و نیروی انسانی ما را هدر دادند، اینها بیایند اینجا ما محاکمه شان کنیم و آقای کارتر که مایل نیست، با هر قمیتی هست نمی گذارد که شاه بیاید، حق دارد، اگر شاید من هم بودم همین کار را می کردم برای اینکه یک کسی که کلید جرمش را شاه می تواند باز کند، چطور بگذارد بیاید اینجا؟ کلید جرم این، جرم های این و خیانت ها و جنایت هایی که به ملت ما کردند دست اوست، اگر چنانچه او بیاید اینجا و از او بپرسند و عرض بکنم که در بازپرسی بخواهد جواب بدهد، او هم آن مجرم اصلی را خواهد گفت، قبلاً هم گفته است، قبلاً هم خود همین آقای محمدرضا گفته است که اینها می فرستادند و تعیین می کردند وکلا را، آن لیستش را به ما می دادند، وقتی لیست را به ما می دادند ما تعیین می کردیم همان ها را. خوب یک همچو جرم به این بزرگی را این قبلاً اقرار کرده، گفته این معنا را که این هم جرم خودش و هم جرم رؤسای جمهور است، اینها یکی از جرم های کوچکش است که ایشان گفته است و الا جرم ها اینقدر زیاد است، پرونده ها اینقدر زیاد است، مظلوم ها اینقدر در اینجا زیادند که به این زودی ها ما نمی توانیم نه جرم های آن را بشماریم و این مظلومین را نمی توانیم که تظلمشان را به دنیا برسانیم.
سوال: دانشجویانی که سفارت را اشغال کرده اند خودشان را پیرو خط امام می دانند، با وجود این به نظر خارجی ها این خود دانشجویان هستند که سیاست خارجی ایران را هدایت می کنند، در این باره حضرتعالی چه نظری دارید؟ آقای قطب زاده در این مورد چه کاری انجام می دهند؟
جواب: اگر مقصود این است که سیاست خارجی را دارند اینها هدایت می کنند، این یک افترایی است که می زنید به آنها، اینطور نیست و اگر مقصود این است که این کاری را که اینها مطلع شدند به اینکه اینجا محل جاسوسی بوده است و روی حس انسانیت خودشان برای حمایت

صحیفه نور جلد 11 صفحه 34

از مظلوم ها رفتند آنجا را گرفتند، اگر مقصود از سیاست خارجی این معناست که اینها را گرفتند و حالا می گویند که بیائید مجرم ما را بدهید تا اینکه ما آنها را رها کنیم یا محاکمه شان بکنیم، اگر سیاست این است، آنها کردند و همه ملت هم موافقند، وزیر خارجه و تمام ملت و دولت و همه با این موافقند. چنانچه اگر چنانچه باز رسیده باشد فریاد این ملت به آنها می بینید که اقشار ملت همیشه دنبال این قضیه هستند و اعلامیه هایشان و فریادهایشان و پیاده روی هایشان و راهپیمائی همه دنبال تایید این مطلب است و چرا تایید نکنند؟ برای اینکه یک جایی است که محل توطئه است. مردم جوان هایشان را دادند، مردم خانه هایشان را سوزاندند، خراب کردند، همه چیزشان را دادند برای اینکه یک حکومت اسلامی پیدا بشود، حالا احساس می کنند که یک جایی درست شده است برای توطئه، روابط ما بین ریشه ها با دولت امریکا بلکه محل جاسوسی برای منطقه در اینجا هست. اصلاً ما اینجا را سفارتخانه نمی دانیم، ما اینها را اجزای سفارتخانه نمی دانیم، اینجا جاسوسخانه است و آنها هم جاسوس هستند، اینهمه فریادی هم که قشرهای مختلفی که در خارج هستند دارند می زنند که همه رأی به این می دهند که اینها باید رها بشوند برای اینکه اینها اشخاصی هستند، اجزای سفارتخانه هستند، مامورین کذا هستند، ما همه اینها را منکر هستیم و می گوییم بیائید ببینید، دعوت می کنیم از این قشرهای مختلف که بیائید ببینید که وضع اینجا، وضع سفارتخانه است؟ سفارت ما را در امریکا ببینید، سفارت امریکا را در اینجا ببینید. سفارت سایر مملکت ها را ببینید، سفارت ایشان هم ببینید، ببینید این سفارتخانه اصل اسمش هست تا شماها می گویید سفارتخانه را گرفتید؟ و اینها دیپلمات هستند که شما می گویید که دیپلمات ها را گرفتید؟ یا نه اینجا محل جاسوسی است لیس الا، و اینها هم جاسوس هستند و اصلاً ربطی به سفارت و سفارتخانه ندارد. ادعای ما این است، اینها هم که رفتند و آنجا را گرفتند نمی خواهند که وزارت خارجه را اداره کنند، اینها در یک قضیه جزئیه و آنکه یک مجرم خودشان را یافتند و محل جرمش هم یافتند، رفتند گرفتند آنجا را، همه ما هم موافقیم با آنها.
سوال: اگر حکومت اسلامی بخواهد به این ترتیبی که هست پیش برود طبیعی است که اکثریتی از کشورهای جهان با او مخالف خواهند بود و جز با دشمنی رفتار نخواهند کرد، بنابراین اساس روابط خارجی شما و دوستانتان به چه شکل و است آیا شما به دوستانی نیازمند هستید در روابط خارجی یا خیر؟
جواب: اگر خارجی ها بتوانند بفهمند، ادراک کنند مسائل ما را، همانطور که ملت ها وقتی ادراک کردند و ادراک کنند با ما موافقند، دولت ها هم اگر ادراک کنند که ما چه می گوییم با ما موافقند. اگر مقصود از روابط آن روابطی است که تا حالا بین ایران و امریکا بوده است، در

صحیفه نور جلد 11 صفحه 35

زمان شاه سابق بین ایران و امریکا بوده است، این روابط نبوده است، این یک آقایی بوده با نوکرش هر کاری می خواسته، هر امری که می کرده عمل می کرده اگر می گویید ما اگر چنانچه بخواهیم اسلام را پیش ببریم دیگر نباید نوکر باشیم. اگر نوکر نباشیم رابطه اش را با ما قطع می کند، ما از خدا می خواهیم که رابطه قطع بشود. ما ذلت را نخواهیم پذیرفت برای خاطر اینکه یک رابطه با یک ابرقدرت داشته باشیم. شرافتی نیست رابطه داشتن با امثال امریکا، دولت امریکا یک شرافت انسانی مع الاسف الان ندارد که ما بخواهیم به واسطه آن شرافت انسانی اش با آن رابطه داشته باشیم. دولت امریکا این است که دارید می بینید که مظلوم را دارد در هر جا پیدا می کند پوست می کند، هر جا بتواند می رود و بمب سرشان می ریزد، هر چه بتواند ذخائر ملت ها را می برد، ما بخواهیم روابط با اینها داشته باشیم؟ بهتر این است که ما با اینها روابط نداشته باشیم، بهتر این است با آنهائی که می خواهند ما را بچاپند رابطه نداشته باشیم تا یک وقتی که به خود بیایند و بفهمند شرق هم هست در عالم. آن روزی که بفهمند که شرق هم یک جایی هست که تمدن از او پیش آنها رفته است و مع الاسف خود شرق هم خودش را گم کرده است، آن روز ما روابط ممکن است پیدا بکنیم، روابطی که متقابل باشد با هم، متعادل باشد با هم و الا رابطه ای که اینطور باشد که سابق بود و آنطور باشد که اینها دلشان خواهد، ما همچو رابطه ای را می خواهیم چه بکنیم؟ چه فایده ای برای ما دارد که رابطه داشته باشیم و آنوقت محلی که باید سفارت باشد این وضع را داشته باشد؟ روابط ما این است که اجازه بدهیم سفارتخانه به اسم سفارتخانه محل جاسوسی درست بکنند و این خون هایی که ما دادیم هدر برود و باز محمدرضا را بیاورند اینجا!! چون خودش حالا مفلوک است، پسرش را!! یک نقشه ای که می گویند دارند این است که در خواب دارد آقای کارتر برای خودش نقشه می کشد که با بختیار آنجاست و آن هم آنجا و بعضی از اشخاص هم اینجا و روابط هم اینجا دارند با آنها، مع الاسف تو مغزشان دارند یک همچو نقشه ای کشند، تخیلاتی می کنند برای خودشان لکن مطلب از اینها گذشته است، دیگر حنای اینها رنگی ندارد. نه حنای آقای کارتر رنگ دارد و نه حنای آنهایی که در اینجا دلشان می خواهد آنها بیایند و دوباره اینجا همان بساط پیدا بشود و همان قضایا تجدید بشود، اینها دیگر نمی شود. اگر رابطه ای می گویند که ما با دنیا رابطه داشته باشیم، رابطه متقابل و دوستی باشد، ما باید با همه دنیا روابط داشته باشیم اگر اینطور رابطه باشد، ما هرگز نمی خواهیم که رابطه با اینها داشته باشیم، نه با اینها، نه با هر کس که بخواهد تحمیل به ما بکند. دول اسلامی با ما روابط دارند آن هم تا حدی که روی مصالح اسلامی، روی مصالح مسلمین باشد ما با آنها روابط داریم. سایر دول غیر اسلامی هم هر کدامشان با ما بخواهند با عدالت رفتار بکنند، ما را به حساب بیاورند، ما را بدانند که یک ملت هستیم، یک دولت داریم، یک ملت هستیم، یک رژیم هست در اینجا، این را بفهمند و از آن سواری که هستند

صحیفه نور جلد 11 صفحه 36

پیاده بشوند یک قدری با هم راه برویم، اگر پیاده شد آقای کارتر از آن عرشی که دارد آمد روی زمین نشست با ما زمین نشین ها تفاهم کرد، ما هم با او تفاهم می کنیم و به استثنای اینکه باید آن ظلم هایی که به ما کرده است باید جبران بکند. با ملت امریکا که هیچ چیز نداریم، هیچ اختلافی نیست بین ملت ها با هم با دولت هایشان دولتی که بعد پیش می آید، تفاهم کند با ما، اینطور نباشد که من در کاخ سفید نشستم و شما در کوخ نشستید و کاخ نشین با کوخ نشین باید ارباب و رعیت باشد این اگر این کلمه را بردارند و ما را همانطور که هستیم، بفهمند، ادراک کنند ماها را، ما با آنها چرا رابطه ای نداشته باشیم؟ با دولت امریکا هم رابطه پیدا می کنیم، با همه جا و اما اگر وضع اینطور باشد، ما می خواهیم چه کنیم که پیشقدم بشویم برای اینکه نوکری کنیم؟! پیشقدم بشویم برای اینکه هم نوکری کنیم هم همه چیزمان را تقدیم کنیم؟! آنوقت نوکر که می گرفتند یک اجرتی به او دادند، اینها نوکر می گیرند و همه چیزش را هم می گیرند، ما خواهیم چه کنیم با اینها رابطه داشته باشیم؟ هیچ لازم نیست رابطه داشته باشیم.
سوال: بعد از تصویب قانون اساسی شکلی از حکومت که مطرح شده دو شکل است، یکی اینکه یک حکومتی با استبداد روحانیت بر سر کار می آید و یا اینکه یک حکومتی که روحانیت در آن نقش فرعی دارد روی کار می آید، این دو تا شکلی است که در جهان مطرح است، نظر حضرتعالی چیست در این مورد؟
جواب: جهان، اسلام را نمی دانند یعنی چه. آن جهانی که شما می گویید، یک جهان جاهل هست به اسلام، اینها نمی دانند که حکومت اسلامی می آید برای اینکه دیکتاتوری نباشد، نه در شهر خودش، در مملکت خودش نباشد، در امریکا هم نباشد. حکومت اسلام یک حکومتی است که برای از بین بردن دیکتاتوری می آید. آن کسی که اسلام قرار داده برای حکومت، آن کسی است که با دیکتاتوری به حسب مذهبش مخالف است، مذهبش حکم می کند به اینکه دیکتاتوری نباید باشد. اینها خیال می کنند که همچو که گفتند فقیه عادل عالم مطلع بر موازین غیر جائر ملتفت کذا، باید فلان مقام را، قضاوت را تعیین کند، باید اگر مردم تعیین کردند یک رئیسی را برای کشور، آن هم اجازه بدهد، این می شود دیکتاتوری!! اما اگر چنانچه یک نفر آدم ظالم جائر دیکتاتور همه چیز بیاید، نه این دیکتاتوری نیست!! فرق فقط این است که معلوم می شود با علم مخالفند، با عدالت مخالفند اینهایی که با حکومت فقیه مخالفند. با اینکه الان هم در قانون اساسی که درست کردند قضیه حکومتی نیست در کار، اصلاً اسلام حکومت ندارد، اسلام اینطور نیست یک حاکمی مثل آقای هیتلر داشته باشد آنجا، مثل آقای کارتر که نظیر هیتلر است داشته باشد آنجا و سرکوبی کند همه را و بزند و بکوبد. اصلاً این چیزها در

صحیفه نور جلد 11 صفحه 37

اسلام مطرح نیست. اسلام که فقیه عادل مطلع دلسوز برای ملت را قرار می دهد که این نظارت کند یا فرض کنید حکومت کند، برای این است که جلو بگیرد از غیر عادل، غیر عادل نیاید و مردم را بچاپد. از صدر اسلام تا حالا شما ملاحظه کنید که آن حکومت های صدر اسلام مثل علی ابن ابیطالب سلام الله علیه چه جور بود، یک حکومت اسلامی روی عدالت، بعدش افتاد دست بنی امیه و بنی عباس و حکومت های جائر دیگر و شاهنشاهی و امثال ذلک. مسلمین آنجاها را هم گرفتند و بعد شاهنشاهی شد و نتوانستند مسلمین اسلام را درست پیاده کنند و حکومت اسلامی را، نشد. اسلام غریب است الان، اسلام غریب است، همانطور که غربا را نمی شناسند، یک غریبی وارد یک شهری بشود مردمش نمی شناسند، اسلام الان غریب است توی ملت ها، نمی شناسند اسلام را. چون نمی شناسند اسلام را، احکام اسلام را هم نمی دانند، اسلام شناس های ما هم اسلام را نمی شناسند، نمی شناسند این چی هست، وقتی نشناختند خیال کنند که اگر چنانچه فقیه حکومت فقیه باشد، حکومت دیکتاتوری است و اگر چنانچه فقیه در کار نباشد، دیگر هر که خواهد باشد، اگر شمر هم باشد این آقایان اشکالی به آن ندارند فقط فقیه را بهش اشکال دارند. اشکال هم برای این است که از اسلام می ترسند، از اسلام ترس دارند. اسلام نمی گذارد این حیثیت فاسدها را باقی باشد. اینها ترسند از آن، بعضی ها هم گول خوردند بعضی ها متعمدند در این امر، بعضی ها هم گول خوردند والا حکومت اسلامی مثل حکومت علی ابن ابیطالب دیکتاتوری تویش نیست، حکومتی است که به عدل است، حکومتی است که زندگی خودش از زندگی سایر رعیت ها بدتر است، آنها نمی توانستند مثل او زندگی کنند، او نان جو هم سیر نمی خورد، یک لقمه، دو تا لقمه برمی داشت با یک خرده نمک می خورد. این حکومت اصلاً می تواند دیکتاتوری؟ دیکتاتوری برای چه بکند؟ عیش و عشرتی نیست تا اینکه بخواهد دیکتاتوری بکند برای او. حکمفرمایی اصلاً در اسلام نیست، حکمفرمایی اصلاً در کار نیست. پیغمبر اسلام که راس مسلمین و اسلام بود وقتی که در یک مجلسی نشسته بودند تو مسجد روی آن حصیرها (معلوم نیست حصیر حسابی هم داشته باشد) آنجا نشسته بودند، دور هم که نشسته بودند، عرب که خارج بودند و نمی شناختند پیغمبر را می آمدند می گفتند که کدام یکی محمد هستید، نمی شناختند برای اینکه حتی یک همچون چیزی هم زیر پیغمبر نبود. حالا ما اشراف هستیم. یک همچو حکومتی که بنا باشد اینطوری باشد، یک خانه گلی داشته باشد، یک گلیم هم حتی نداشته باشد، یک حکومتی که یک پوست می گویند داشته است که روزها علوفه شترش را حضرت امیر رویش می ریخته، شب ها زیر خودش و فاطمه می انداخته و می خوابیده رویش، اینکه دیکتاتوری نمی تواند باشد. اینهایی که می گویند دیکتاتوری، اسلام را نمی فهمند چی هست، فقیه اسلام را نمی دانند، خیال می کنند ما، هر فقیه، هر فقیه، هر چه هم فاسد باشد این حکومت، فقیه اگر پایش را اینطور بگذارد، اگر یک گناه صغیره هم بکند از ولایت ساقط

صحیفه نور جلد 11 صفحه 38

است. مگر ولایت یک چیز آسانی است که بدهند دست هر کس؟ اینها که می گویند که دیکتاتوری پیش می آید نمی دانم این مسائل پیش می آید، اینها نمی دانند که حکومت اسلامی حکومت دیکتاتوری نیست. مذهب مقابل اینها ایستاده، اسلام مقابل دیکتاتورها ایستاده و ما می خواهیم که فقیه باشد که جلوی دیکتاتورها را بگیرد، نگذارد رئیس جمهور دیکتاتوری کند، نگذارد نخست وزیر دیکتاتوری کند، نگذارد رئیس مثلاً لشکر دیکتاتوری بکند، نگذارد رئیس ژاندارمری دیکتاتوری بکند، نه اینکه بخواهیم دیکتاتوری درست کنیم، فقیه می خواهد چه کند دیکتاتوری را؟! کسی که زندگی، زندگی عادی دارد و نمی خواهد این مسائل را، دیکتاتوری برای چه می خواهد بکند؟ حکمفرمایی در کار نیست در اسلام، علاوه حالا در این قانون اساسی که اینقدر احتیاط کاری هم شده، آقایان هم اینقدر احتیاط کاری کرده اند که یک دفعه مردم بیایند خودشان تعیین کنند یک خبره هایی را، این دیکتاتوری است؟! این خبره ها را یکی بیاید بگوید که در یک شهری از این شهرها یک کسی فشار آورد روی مردم که بیایید به این شخص بدهید، حتی تبلیغات هم نشد، مردم اینها را می شناختند، مردم دانستند اینها را. اگر صد دفعه دیگر ما بخواهیم خبرگان تعیین کنیم، یا خود این آقایان تعیین می شوند یا یکی مثل اینها. مردم با آزاد، من گمان ندارم در هیچ جای دنیا اینطور واقع شده باشد، اینطور داده باشند، مردم اینطور عاشقانه رأی داده باشند به یک مطلبی، هم جمهوری اسلامی اش را آنطور عاشقانه رأی دادند و آنطور اکثریت. در زمان شاه سابق که یادتان هست شما، اینها یک رفراندمی می خواستند بکنند من از قم فرستادم ببینم که وضعش چه جوری است، اینها آمدند گفتند بیش از 2000 نفر نمی توانند تهیه کنند معذلک گفتند همه ملت برای اینکه 6 میلیون رأی داد گفتند 6 میلیون رای، دروغ می گفتند 6 میلیون دروغی را آنها می گفتند همه ملت. حالا ما یک جا 20 میلیون رأی داشتیم، یک جا هم که یک دسته ای نیامدند و قهر کردند از باب اینکه آنها هم نمی دانستند که ما چه می خواهیم بگوییم، قهر کردند رفتند کنار نشستند معذلک 16 میلیون جمعیت تقریباً رأی داد و 90 درصد مردم گفتند ما رأی می دهیم الان هم بعدها آنها هم گله خواهند کرد که چرا ما را نگذاشتند رأی بدهیم شاید آنها هم همین رأی را بدهند و باز بشود بیست و چند میلیون.

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها