پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی
یک شنبه 3 اردیبهشت 1396 9:19 AM
تاریخ: 1359/03/15
بسم الله الر حمن الرحیم
از این مسرورم که در روز پانزده خرداد که دیدید و دیدیم بر ملت ما چه گذشت و برای چه این ملت پایمال شدند و امروز هم پانزده خرداد است و می بینم که شما امید آتیه ملت، در اینجا با هم مجتمع هستیم که چند دقیقه ای صحبت کنیم و مطالبی که گذشته است و انشاءالله می گذرد در میان بگذاریم. این کلماتی که این آقا گفتند مضمون یک آیه نیم سطری است که راجع به مؤمنین، خدای تبارک و تعالی می فرماید که اگر کسی بخواهد خودش را بفهمد که مؤمن و مسلم است (اشد اعلی الکفار رحماء بینهم) وقتی با اجنبی ها مواجه می شوند با شدت و کوبندگی مواجه می شوند، وقتی بین خودشان هستند با رحمت و عطوفت مواجهند.
من از اول آمدن رضاخان به تهران و کودتا کردن تا حالا مشاهد مسائلی که بر این ملت گذشته است تا حدودی بودم در زمان رضاخان سرکوبی هر چه بود سرکوبی ملت بود، زمان پسرش هم همین طور نسبت به ملت خودشان با شدت و با قدرت شیطانی عمل می کردند و سرکوب می کردند ملت را، سرکوب می کردند دانشگاه را، آن وقت دانشگاه نبود لکن محصلین را سرکوب می کردند، علمای، اسلام را. بین خودشان بعکس آنکه خدای تبارک و تعالی می فرماید، بین خودشان شدت بود، خداوند می فرماید، بین خودشان عطوفت است لکن در زمان این دو نفر بین خودشان یعنی در وطنشان و بین ملتشان شدت و کوبندگی بود و وقتی که این قوای ثلاث، انگلستان و شوروی و آمریکا از سرحدات ما، آمدند به سرحدات و هجوم کردند به ایران، از قراری که گفتند یکی از صاحب منصب ها آن وقت گفته بود که، یعنی رضاخان از او پرسیده بود که مقاومت چقدر بود، گفته بود سه ساعت، آنهم دروغ گفته بود. بعد، چرا گفته بود، چرا اینجور شد؟ گفته بود این هم مهم بود، اینها که آمدند ما، من خودم شاهد این بودم در سرحدات وقتی که این اجنبی ها وارد شدند در تهران، صاحب منصب ها گذاشتند و فرار کردند یعنی تمام پادگان ها را رها کردند، سربازها را من می دیدم که توی کوچه ها، توی خیابان، سرخود دارند می گردند و حتی چیزی هم که بخورند نداشتند، یک شتری عبور می کرد، غافله شترهائی عبور می کردند، مثل اینکه خربزه بود، اینها که می افتاد از رویشان، اینها حمله می کردند که بخورند و صاحب منصب هایشان بارهایشان را بستند و فرار کردند، این وضع ما، نه، این خوب نمی توانیم ما بیان کنیم
مسائل را، اما این اجمالی بود از ارتش آن روزی ما و همین طور شهربانیمان و همین طور ژاندارمریمان، اینها بعکس آنکه در قرآن است اشداء بودند بر خود مردم، خدا می فرماید که مؤمنین اشداءاند بر کفار، اینها اشداء بودند بر خودی ها و آن اشخاصی که در مملکت خودشان بود، بر مسلمین.
من باز این ناراحتی که برایم پیدا شد در ملاقاتی که محمدرضا با یکی از رئیس جمهورهای آمریکا بود، گمان می کنم نیکسون بود، من آن تلخی در ذائقه ام باز مثل اینکه هست که می دیدم که این آدمی که وقتی که در ایران است با مردم رفتار می کند، آنطور سرکوب می کنند مردم را، آنجا جلوی میز آن رئیس جمهور ایستاده بود و او عینکش را برداشته بود و به او نگاه نمی کرد، از این طرف نگاه می کرد و این مثل یک بچه مکتبی، آنوقت من تشبیهش کردم به یک بچه مکتبی های زمان سابق که مقابل معلمشان که خیلی از او می ترسیدند و وحشت داشتند، یک همچو صحنه ای بود و من اینقدر ناراحت شدم که تلخی اش الان هم وقتی فکر می کنم در ذائقه ام هست که ما مبتلای به چه وضعی بودیم، چه اشخاصی به ما حکومت کردند و چه اشخاصی به این ملت حکومت کردند. اشخاصی که در مقابل اجنبی ها و کفار آنطور بودند و در مقابل ملت خودشان آنطور سرکوبی می کردند. شما که برای آتیه این مملکت انشاءالله امید هستید، باید همین دستوری که از جانب خدای تبارک و تعالی برای شناخت مؤمن وارد شده است مد نظرتان داشته باشید، با ملت خودتان، با ملت مسلم رحیم باشید، لطیف باشید، رئوف باشید، در مقابل اجانب توفنده و کوبنده باشید عکس زمان رژیم سابق و مثل زمان صدر اسلام. صدر اسلام وقتی که مسلمین مواجه می شدند با کفار، طوری رفتار کرده بودند با آنها که از قراری که گفته می شود بین آنها معروف شده بود که این عرب ها آدم را می خورند، بین خودشان آنطور رئوف و مهربان بودند که سردار بزرگ، مالک اشتر از بازار عبور می کرد، یک کسی نشناخته به او فحاشی کرد ایشان هم سرش را زیر انداخت و رفت. کسی به او گفت که تو شناختی این را؟ گفت نه. گفت این مالک اشتر است، دوید، دنبالش دوید، دید که رفته توی مسجدی ایستاده نماز می خواند آمد پیشش عذرخواهی، گفت نه، عذر خواهی نکن من آمدم اینجا نماز بخوانم و برای تو طلب مغفرت بکنم از خدا، این تربیت اسلامی است.
اگر چنانچه ارتش ما که یک ملت است به ادب اسلامی درآید، امکان ندارد که یک هجومی بر آنها بشود، متزلزل بشود. برای اینکه تزلزل مال آن کسی است که ایمان ندارد، اینکه ایمان دارد متزلزل نیست. اگر چنانچه ادب اسلامی در بین ملت ما متحقق بشود، همه قشرها یک قشرهای اسلامی بشوند، آسیب دیگر در این ملت نخواهد تحقق پیدا کرد، آسیب پذیر نخواهد شد. کوشش کنید که در این دانشکده ها و دانشگاه ها که هستید ایمان را در خودتان تقویت کنید ایمانی که هم در اینجا شما را
شرافتمند می کند و هم در پیشگاه حق آبرو دارید و با آبرومندی وارد می شوید به حق تعالی کوشش کنید که عادت بدهید خودتان را بر اینکه با اهالی کشور خودتان حکمفرمائی بر خلاف حق نکنید، رحیم باشید، اگر چنانچه یک کسی هم خلاف کرد شما به طور خشونت با او عمل نکنید. به قانون باید عمل بشود همانطوری که سربازهای صدر اسلام بودند و با عدد کمی فتح های بزرگی کردند سر اینکه این عدد کم به امپراطوری ایران غلبه کرد، این بود که آنها ایمان داشتند از روی ایمان و با این روحیه که ما اگر هم کشته بشویم شهید هستیم و پیش خدا می رویم و آبرومندیم اقدام می کردند و آنها به این مبانی اعتقاد نداشتند و با زور آورده بودند آنها را برای جنگ و با فشار آنها آمده بودند برای جنگ و وقتی که وضع اسلام را می دیدند، ایرانی ها وقتی دیدند که لشگر اسلام وقتی آمد اینجا یک وضع دیگری دارد، غیر امپراطوری ایران است، مردم اقبال کردند با آنها، این سر پیروزی مسلمین شد بر آن لشگر مجهز ایران و همین طور در روم، همین طور اگر چنانچه ما ارتشمان یک ارتش صحیح اسلامی ملی بود نمی توانست کسی از خارج به ما تحمیل شود، اینکه مستشاران آمریکائی بر ما تحمیل شد برای اینکه سردمداران آن وقت همه شان از آنهایی بودند که ایمان نداشتند و هر چه می خواستند، می خواستند یک روزگاری را با خشونت به مردم بگذرانند و یک نوائی هم در اینجا با دله و دزدی و امثال ذالک پیدا بکنند.
اگر امروز بخواهد آمریکا یا شوروی یا هر کس برای شما یک مستشاری بفرستد، خود شما جلویش را می گیرید و خود شما مانع می شوید. اگر یک صاحب منصبی هم فرض کنید یک سرلشگر یا ارتشبدی هم بخواهد یک همچو کاری بکند خود سربازها و خود درجه دارها و خود افسرهای زیردست زیر این بار نمی روند و جلوگیری می کنند برای اینکه متحول شده اند این جوان های ما، ارتش های ما متحول شده اند به یک چیز دیگری، غیر زمان سابق است، اینها حالا یک موجود دیگری شده اند. برادرهای من، اگر بخواهید آبرومند بشوید در دنیا و آخرت و شرافتمند زندگی کنید، باید با قدرت و شدت در مقابل دیگران بایستید و در بین خودتان رحیم و رئوف و دوست باشید و اگر یک ارتشی پشتوانه ملی نداشته باشد، مثل همان ارتش سابق می ماند که اینها می دیدند که اگر چنانچه صاحب منصب ها می دیدند که اگر چنانچه در تهران هم بخواهند بمانند و وضع اینطور باشد خود مردم آنها را چه خواهند کرد لهذا چمدان ها را بستند و فرار کردند اما شما انشاءالله پشتوانه ملت را دارید و شما عددتان فرض کنید چند هزار باشد لکن پشتوانه تان سی و چند میلیون است، همه مردم است. ارتش، ارتش مردمی است نه ارتش طاغوتی که سرکوب کند، ارتشی است که با مردم زیر یک سقف جمع می شوند و مردم برای آنها تظاهر می کنند و اینها هم برای مردم تظاهر می کنند، این یک چیز تازه ای است که خدای تبارک و تعالی به ما عنایت کرده و این را حفظش کنید. این پشتوانه را حفظ کنید، که این پشتوانه آنچنان قدرتی به شما خواهد داد که یکی تان در مقابل صد تا، در مقابل چند صد تا
خواهید بود. وقتی شما خودتان را در آن طرف مواجه با دشمن دیدید، در این طرف مواجه با ناراضی دیدید، نمی توانید خودتان را حفظ کنید. ارتشی که ملت از آن ناراضی است، ارتشی که می بیند ملت پشت به او کرده، اگر یک دشمنی از آن طرف بیاید پناهگاه دیگر ندارد این، این نمی تواند دیگر مقاومت کند به خلاف ارتشی که می بیند آن طرف دشمن است و این طرف بیست و چند میلیون، سی و چند میلیون دوست است و پشتیبان اوست همانطوری که او در میدان جنگ، جنگ دارد می کند اینها هم بزرگ و کوچکشان، زن و مردشان دنبال او جنگ می کنند، یک همچو ارتشی پیروز است، سعی کنید اینطوری باشید. آیا آن پانزده خرداد بهتر بود که از ارتش ما به جان مردم ریخت و همین ملت بیچاره را آنطور قتل عام کرد یا این روز پانزده خرداد و سالروز پانزده خرداد که شما با ملت در آغوش هم هستید و آمده اید با هم صحبت می کنید؟ حفظ کنید این موهبت الهی را، این یک موهبت الهی است که خدا به ما داد که ارتش و ملت و ژاندارمری و ملت و پاسدار و ارتش و همه با هم دوست باشند و با هم در مکروهات و در خوشی ها شریک باشند. ارتش هماهنگی داشته باشد با ژاندارمری و پاسدار، پاسدار هماهنگی داشته باشد با ارتش و ژاندارمری، ژاندارمری هم همین طور، همه قوای انتظامی اینطور باشند که هماهنگ باشند، با هم کار را انجام بخواهند بدهند. اگر بنا باشد که پاسدارها از یک طرف بکشند و ارتش از یک طرف و ژاندارمری از یک طرف و شهربانی از یک طرف، این یک مملکتی می شود که لازم هم نیست از خارج به این یک آسیبی برسد، خودش آسیب دیده است و خودش مثل خربزه کرمو می ماند که از باطن خراب است. شما که رمز پیروزی تان را دیدید و دیدید که به همه قدرت هائی که پشتوانه این قدرت شیطانی بود پیروز شدید و دیدید که رمزش این بود که ایمان داشتید و الله اکبر همراه شما بود و وحدت داشتید و همه یک وجهه داشتید، اینطور نبود که یکی از این راه برود و یکی از آن راه برود، همه از یک راه می رفتید. ملت و آن ارتشی که آن پایین هایشان که مؤمن بودند و ژاندارمری و اینها همه ملحق شدند به هم و همه یک راه رفتند و همه هم ایمان داشتند، هیچ در آن وقت مطرح نبود که من می خواهم یک منصبی پیدا کنم همه روی ایمان به خدای تبارک و تعالی و فریاد الله اکبر و اینکه ما جمهوری اسلامی می خواهیم، این رمز پیروزی شماست. این سند پیروزی ملت ایران است، پیروزیی که باز ملت ایران نمی داند در خارج کشور چه نظری به ایران دارند. باز، ملت ما بازداند که آنجا بیشتر از خود ایران احترام به ما می گذارند، احترام به ملت می گذارند، آنها که در خارج هستند و زیر بارهای ستمگران هستند می فهمند که ما چه کرده ایم و ملت ما چه کرده است و چه شده است.
باید همه همانطوری که از اول آن رمز را خدای تبارک و تعالی تعلیم شان کرد و با الهام خدای تبارک و تعالی همه با هم مجتمع شدند و با یک ایده و با یک حرکت، حرکت کردند و همه بساط را به هم زدند، این رمز را باید نگه داشت. اگر بنا باشد که شما خیال کنید ما حالا پیروز شدیم و دیگر باید
برویم سراغ کارهای خودمان، نه، ما پیروز نشده ایم، باز ما مورد تهدید اقتصادی و نظامی بزرگترین امپراطوری های دنیا هستیم و آن آمریکاست که قضیه رئیس جمهور نیست، قضیه امپراطوری است، قضیه استبداد است. ما الان در مواجهه با یک همچو قدرتی هستیم و سایر قدرت ها، ما در این طرفمان یک قدرت واقع شده، آن طرف یک قدرت، آن طرف یک قدرت و همه هم می خواهند وضع ایران را از اینکه هست به هم بزنند. ما پیروز نیستیم الان، پیروزی ما آن روزی است که ایران و انشاءالله سایر ممالکی که مستضعفین دربند هستند همه رها بشوند و این ریشه های فاسدی که بین مردم افتاده اند و می خواهند آنها را از جمهوری اسلامی و از اسلام دلسرد کنند اینها هم با قدرت شماها از بین بروند، آنوقت پیروز هستیم و آنوقت هم باید با هم باشیم.
مسلمین به حسب دستور خدای تبارک و تعالی (یده واحده) نه دو تا دست، (ید واحده علی من سواهم) همه مثل اینکه یک دستیم، باز دو دست هم نفرموده است برای اینکه دو دست هم ممکن است این از این طرف برود، این از آن طرف، دست واحد همه شان مثل دست واحد می مانند، مسلم اینطوری است و اگر چنانچه مسلمین اینطور باشند که آنطور وحدت با هم داشته باشند که مثل یک دست باشند، ید واحده باشند، این دیگر آسیب بردار نیست آسیب از داخل خود آدم، داخل خود ملت و کشور بر ما وارد می شود و بر شما، از خارج هیچ ترسی نداشته باشید، از داخل خودمان بترسید، از اینکه با توطئه ها شماها را از هم جدا کنند و شماها را از پاسدارها و پاسدارها را از شما و ژاندارمری را از دیگران و شهربانی را از دیگران و ملت را از آنها. این آسیب یک آسیب بزرگی است که خود به خود، ما تحلیل می رویم ولو اینکه از خارج هم به ما حمله ای نشود و نمی شود، این آسیب، آسیب مهم است.
و شیاطین شروع کردند از اینجا شروع کردند. آن هیاهوی خارجی احتمال بدهید که برای اغفال ما از داخل باشد، آن هیاهو که در خارج می کنند و آن تهدیداتی که از خارج می کنند احتمال بدهید که برای این باشد که ما جهت را گم کنیم و متوجه به خارج بشویم، از داخل غفلت بکنیم. از داخل غفلت نکنید و از وسوسه هایی که در داخل واقع می شود، در داخل مثلاً پادگان ها، در داخل ارتش و ژاندارمری، که مانع می شود از اینکه یک نظم صحیحی در کار باشد از این بترسید، از اینکه بین خود ارتش اختلاف باشد و آن بگوید صاحب منصب اوست، آن بگوید او و آن بگوید او، که هرج و مرج درست بشود، از این بترسید که یک ارتش را متزلزل می کند، نظام از دست گرفته می شود.
ارتش اگر نظم نداشته باشد ارتش نیست و شیاطین که ممکن است نفوذ کرده باشد هم در ارتش، هم در ژاندارمری و هم در سایر قوای انتظامی و غیر انتظامیه، آنها در هر جا به یک صورتی دامن می زنند به اینکه نظم را از ارتش و ژاندارمری و سایر قوای انتظامیه بگیرند و در باطن خود ارتش، هرج و مرج ایجاد کنند. اگر یک ارتشی با هرج و مرج بخواهد مواجه باشد و بپذیرد این هرج و مرج را، معنایش این است که ارتش نیست، هیچ امکان ندارد که او بتواند با یک قدرتی هر چه هم باشد مقابله کند. اگر نتواند ارتش خودش را اصلاح کند و قدرت خودش را و پیوند خودش را و نظمی که در باطن باید باشد این را ایجاد بکند، این نمی تواند در مقابل غیر، هر غیری باشد، مقاومت کند. اینهایی که می آیند به جوان ها از راه دلسوزی می گویند که چرا باید شما مثلاً، این مثل زمان طاغوت می ماند که شما اطاعت کنید، خیر، این مثل زمان امیرالمؤمنین می ماند، اطاعت از طاغوت بد است نه اطاعت از ارتشی که مال اسلام است، اطاعت از یک فرماندهی که فرمانده اسلام است واجب است به حسب حکم اسلام، تخلف حرام است، طاغوت برای طاغوتیش بد بود نه برای نظمش. اگر شما بخواهید که به هم بزنید اوضاع را و یک دسته جوان نپخته و بی تفکر بیایند در اینجا و بخواهند به هم بزنند اوضاع را، تمامتان آسیب پذیر خواهید شد، نه فقط صاحب منصب ها، خیر، همه آسیب پذیر خواهید شد اگر بنا باشد درجه های بالا، البته آنهائی که انشاءالله اسلامی حالا هستند و می شوند، اینها را از آنها اطاعت نکرد و از فرمانده کل قوا اطاعت نکرد اگر بنا شد یک همچو چیزی باشد هیچ وقت نمی تواند ارتش، ارتش باشد. زمان حضرت امیر هم اطاعت واجب بود بر ارتش نسبت به فرماندار، حکم اسلام است، البته فرماندار هم باید با نظر طاغوتی نگاه نکند به آنها، با نظر عطوفت، مهربانی باشد. باید همه شما قوه واحده باشید، ید واحد، (ید واحد، واحد علی من سواهم) باید همه شما نظم را حفظ کنید، همه قوای انتظامیه نظم را در باطن خودشان حفظ کنند تا یک ارتش صحیح باشد، یک ژاندارمری صحیح باشد، یک سپاه پاسداران صحیح باشد اگر بنا باشد که سپاه پاسداران به طور هرج و مرج کار بکنند، هر که، هر جا چهار نفر باشد برود به مردم تعرض بکند و مال مردم را خدای نخواسته بگیرد، این پاسدار اسلام نمی شود، این طاغوت است به صورت دیگر درآمده مگر طاغوت چی بود؟ طاغوت همین بود که جان و مال مردم در امان نبود در زمان او. اگر بنا باشد که جان و مال مردم در این زمان هم از قوای انتظامیه در امان نباشد این هم طاغوت است، منتها با صورت دیگر آمده بیرون و طاغوتی که به صورت مسلم بیرون بیاید خطرش از آن طاغوت بدتر است، این منافق است. عذاب منافق ها بیشتر از عذاب کفار است. سعی کنید همه تان، همه قوای انتظامیه سعی کنند که هماهنگ بشوند، سعی کنند که به آن موازینی که در ارتش هست، موازینی که در سپاه پاسداران هست، موازینی که در سایر قوای انتظامیه هست عمل بکنند، خیال نکنند که اطاعت از مافوق، خیر، این طاغوتی است، خیر اطاعت از مافوق در جمهوری اسلامی و در لشکر اسلام حکم اسلام است، حکم خداست، اطاعت از فرماندارها که به یک تعبیر اولی الامر هستند این در قرآن واجب شمرده می شود و واجب است این. این
جوان های دلپاک و صاف ما گول نخورند از شیاطینی که می آیند با آنها صحبت می کنند، هر که با شما صحبت کرد راجع به بی نظمی و بی اطاعتی، دنبالش بروید ببینید این کی است و از کجا آمده و الهام از کجا می گیرد. بدانید که این الهام از غیر مسلمین می گیرد، این الهام از اشخاصی می گیرد که می خواهند و نمی توانند ببینند که یک کشوری روی پای خودش ایستاده و می ایستند. شما الان مورد حسادت همه اجنبی هایی که می خواستند ایران را و می خواهند ایران را ببلعند، شما مورد حسادت آنها هستید، آنها توطئه می کنند که شما را از هم جدا کنند پاسبان ها را از ژاندارمری، ژاندارمری و پاسبان را از ارتش و هم ارتش، هم بین خودشان از هم گسیختگی پیدا بکند، اگر اینطور باشد، خطر برای همه تان هست. و من دعا می کنم که همه شما انشاءالله و همه ملت ایران و همه قوای انتظامی سلامت و سعید باشند و همه با هم هماهنگ باشند و حفظ مراتب را بکنند و انشاءالله شماها که در تحصیل هستید خودتان را مجهز کنید برای خدمت مردن به کشور خودتان، خدمت کردن به اسلام که آن هم خدمت به کشور است و انشاءالله با قدرت ملت ما پیش برود و از این حرف هایی که در خارج و داخل گفته می شود هراس نداشته باشد.
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.