پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی
یک شنبه 3 اردیبهشت 1396 8:50 AM
تاریخ: 1358/06/10
بسم الله الرحمن الرحیم
قبلاً از این آقا تشکر کنم که هم ما را مستفیض کردند امروز به آیات شریفه و هم آبروی ما را در جاهای دیگر، خداوند انشاءالله شما را بپذیرد. من امیدوارم که انجمن اسلامی شما و سایر انجمن های اسلامی که هست بتواند اسلام را آنطور که هست عرضه کند. اسلام یک متاعی است که اگر عرضه بشود، معلوم نیست که کسی که ذره ای انصاف داشته باشد، این متاع را نپذیرد و دلخواه نباشد. منتها ما در طول تاریخ بعد از غیبت امام سلام الله علیه نتوانستیم آنطور که باید عرضه کنیم، اسلام را عرضه نتوانستیم بکنیم و این در طول تقریباً دویست، سیصد سال به این طرف برای خاطر عوامل خارجی که اینجاها کم کم آمدند و مطالعات کردند و همه چیزهای ما را مطالعه کردند و ثبت کردند و بردند و کارشناس هایشان در اطرافش فکر کردند، اینها همچو یافتند که اگر چنانچه (اینطور محتمل است) اسلام در محیط اسلام آنطور که هست عرضه بشود، برای آنها مجالی نخواهد بود.از این جهت با عوامل مختلفه ای که داشتند، از داخل و خارج در صدد بر آمدند که این متاع را نگذارند نمایش پیدا بکند، این را در تحت پوشش هائی مخفی نگه دارند و مع الاسف ما خودمان هم به آنها کمک کردیم و زیاد هم کمک کردیم. ما از مسائل اسلام، بعضی مسائلی که روابط بین فرد و خدای تبارک و تعالی بود گرفتیم و مابقی مسائل که اکثر کتب فقهی ماست در کتاب ها مدفون شد، همین توی کتاب ها مدفون شد و در خارج نیامد. مباحثی که بحث شد در حوزه های ما همین مباحث، محدود به همین مباحث بود و آنهمه اخبار و آنهمه آیات و آنهمه کتب فقهی ما نمایش خارجی پیدا نکرد، نتوانستیم ما عرضه کنیم، امور اجتماعی را، امور سیاسی را، این اموری که مال زندگی است، اینها را نتوانستیم ما عرضه بکنیم. از این جهت آنها از آن طرف دامن زدند، ما هم از این طرف غافل. قلم های مسموم که حتی حالا هم بعضی از آن انگل ها در ایران هستند، اسلام را معرفی کردند به اینکه این یک ترتیبی است که مال سابق بود کهنه است حالا دیگر، این مال هزار و چهار صد سال پیش از این است و باید حالا فکر نوئی کرد. آنها از آن طرف هر چه توانستند راجع به اسلام گفتند و حالا هم می گویند و مهمش این است که از اسلام می ترسند. اینهائی که قلم های مسمومشان یا قدم های بسیار کثیفشان بر ضد اسلام و جمهوری اسلام و اینها برداشته می شود، اینها بعضی های شان یا خیلی های شان اصلاً نمی دانند چیست اسلام، غافل
هستند اصلاً نمی فهمند، یک چیزی از یک مقاله ای در اروپا منتشر شده است خوانده اند، همان را میزان فهم خودشان و همانطوری که (غرب زده اند دیگر) هر چه آنها بگویند اینها بی دلیل می پذیرند، هیچ دلیلی دیگر نمی خواهند، هر چه آنها در مقالاتشان بنویسند این دلیلشان این است که او نوشته شما در کتاب هائی که در این قرن ها از نویسندگان ما، از به اصطلاح محققین ما نوشته اند (الا بعضی) ملاحظه کنید که اینها هر مطلبی را که می گویند آخرش دلیلشان این است که فلان پروفسور در کجا این را گفته، فلان مثلاً کی در کجا این را گفته. تمام استشهادشان به قول آنها نظیر استشهاد ما به قول خداست. ما هم استشهاد می کنیم به قول پیغمبر و خدا در حرفهایمان، آنها هم استشهادشان همین نحو است که هر چه که فلان پروفسور گفت، همین، تمام است، مارکس هر چه گفت درست است دیگر، دیگر لازم نیست. مارکسی که در خارج الان شکست خورده و مکتبش دفن شده است، حالا تازه آمده است توی جوانهای ما و بچه های ما تازه حالا اینجا آنها کنارش زده اند، اینها گرفته اند و نمی دانند اصلاً او چه می گوید و نمی دانند که برنامه اش چی هست و نمی دانند برنامه های اسلام چی هست این را، اصلاً نمی دانند اینها را و یک دسته هائی هم هستند که اینها می دانند اما اجیرند برای اینکه اگر چنانچه اسلام آنکه هست در خارج بیاید و عرضه بشود، کلاه آنها پس معرکه است، نمی توانند اجانب در اینجا حکومت کنند. از این جهت این یک دسته ای از اینها هم اجیر آنها هستند برای همین که نگذارند این یک مطلبی درست بشود، از آن جمله آن نویسنده هائی بود که اطراف شاه مخلوع بودند. این کتابها، کتابهائی نیست که به قلم او باشد، او اهل قلم نبوده است و اهل فهم این چیزها نبوده، برای اینها می نوشتند در سابق هم برای ناصرالدین شاه شعر می گفتند و می گفتند خودش گفته است اینها هم حالا کتاب نوشتند و آنهائی که باید بنویسند و آنهائی که اجیرند از آن طرف کتاب نوشتند و به اسم اعلی حضرت منتشر کردند. اینها با قلم های خودشان نخواستند که اسلام معلوم بشود چیست و اینها دیگر یک دسته اند که البته اینها در اقلیتند اما موثرند، اینها یک دسته ای هستند که با علم به مطلب برای انحراف اذهان مطالب را می گویند، مطلعند نه اینکه نمی دانند لکن اگر آنکه را می دانند بگویند کلاه خودشان هم پس معرکه است، کلاه ارباب ها هم پس معرکه است از این جهت آنها هم نمی گذارند که چه بشود و در این مدتی که اینها رفت و آمدشان زیاد شده است، در شرق آن چیزی را که توفیق زیاد پیدا کرده اند تهی کردن جامعه ماست از محتوای خودش، در این توفیق پیدا کردند.
بی جهت نیست که هر قصه ای پیش می آید راجع به فرض کنید که اطبا، راجع به سایر طبقات، هر قصه ای پیش می آید قبله شان غرب است. آتاتورک در، من گمان می کنم دیده باشم این مجسمه را، به من هم گفتند که اینکه ایستاده دستش را اینطور کرده یک مجسمه ای هست رو به غرب یعنی همه چیز از آنجاست. یکی از نویسنده های اینجا هم که حالا مرده است او هم می گفته است که ما همه چیزمان باید از انگلستان باشد، همه چیزمان. این برای این است که تبلیغات آنها این مغز اینها را تهی کرده
است، از خودشان بیگانه شدند. شرقی های ما از ماثر شرق که اروپا گرفته است، کتاب شیخ الرئیس حالا هم در اروپا مورد استفاده است، ماثر شرق را از دست ما آنها گرفتند و ما را همچو تهی کردند که هر چه صحبت می شود ما حرفمان آنجاست. تا یک کسی زکام می شد باید برود اروپا، می خواهد لوزتینش را عمل کند، این باید اروپا برود یا اگر متمکن است یک طبیبی از اروپا بیاورد من یک وقت (اطبا بعضی شان بودند) گفتم که خوب یک همچو مساله ای است که شما معلوم می شود بلد نیستید هیچی که اینطوری، گفتند ما بلد هستیم، همانها را که ما بلد هستیم، در آنجا هم الان اطباء ما کار می کنند، اینها هم که بروند آنجا شاید بسیاریشان پیش اطباء خود ایرانی اند اما وضع جوری شده است که این مطلب در همه جا گسترش پیدا کرده. هر که هر چه بخواهد بفهمد باید اروپا برود ایران اصلاً جای فهمی نیست در حال حاضر، اصلاً مساله ای نیست در ایران، اینطور نیست که ایران خودش بتواند خودش باشد این برای این است که این تبلیغات ما را از آن محتوائی که خودمان داشتیم تهی کرده یعنی یک شرقی را از شرقیت خودش تهی کرده، مغز غربی به جایش گذاشتند و مغز غربی انگل. این دیگر در همه قشرها هست، همه قشرها یک همچو غربزدگی در آنها هست منتها کم و زیاد دارد بعضی زیادتر بعضی کمتر و آنکه بخواهیم ما اگر واقعاً مملکتمان نجات پیدا کند،مقدم بر همه این است که از این غربزدگی نجات پیدا کنیم. شما ملاحظه کنید حتی اسم خیابان های ما روز ولت، چرچیل، چه و چه، چرا؟ برای اینکه ما برای خودمان شخصیتی قائل نیستیم الا شخصیت اروپائی باید باشد. اصلاً مملکت ما تزئین باید بشود به اسماء اینها. این مسأله است. اینها، یعنی آنها همچو کردند که مغز ما را اینطور بار آوردند که اگر بخواهیم یک چیزی بشویم، کتاب می نویسیم اولش هم اسم یکی از آنها باید باشد، تا کتابمان را بخرند. جوانهای ما بخواهند کتاب بخرند اگر چنانچه به اسم مارکس باشد و لنین باشد تا کتابمان را بخرند. جوان های ما بخواهند کتاب بخرند اگر چنانچه به اسم مارکس باشد و لنین باشد، مشتری زیاد است. اگر به اسم شیخ الرئیس باشد نه، با اینکه تمام اینها را- یک صفحه از کتب شیخ الرئیس را نمی توانند بفهمند ولی معذلک چون شرقی است و غربی نیست، از این جهت. ملاصدرا را اسمش را نشنیدند ملاصدرا اصلاً اسمش را نشنیدند و ملا هادی ما را اسمش را نشنیدند اما رجال آنها همه، همه هست. کتابهای ما را نمی دانند چه است. می گویند اسلام شناس، اسلام شناس، ما اسلام شناسیم، اسلام را نمی دانند چیست تا اسلام شناس باشند. دو تا جنگ اسلام را می دانند، دو سه تا جنگ هائی که واقع شده است. مگر اسلام جنگ است؟ مگر معارف اسلام جنگ است؟ از معارف اسلام بی اطلاعند، اسلام هم وقتی می خواهند بشناسند با حرفهای اروپائی ها می شناسند. حرفهای غربی ها را می آورند، فلان غربی اسلام شناس، اسلامی که غربی ها برای ما معرفی می کنند. این برای این است که ما خودمان را باخته ایم در مقابل غرب، شرق خودش را باخته است، تا از این باختگی بیرون نیاید، تا محتوای خودش را پیدا نکند نمی تواند مستقل باشد. استقلال نظامی یک مسأله است، استقلال فکری، استقلال روحی، مغز خود آدم مال خودش باشد ، همه اش توی آن هی غرب نباشد، هر چه می خواهد بگوید غرب، کی گفته، فلان فیلسوف گفته، فلان چه گفته. این تا شرقی ها آن حیثیتی که خودشان داشتند و یک وقتی قبله همه جا بودند، آنوقتی که آنها وحشی بودند اینها قبله بودند برای آنها،
تا اینها آن محتوای خودشان را پیدا نکنند و نشوند یک موجود شرقی و خودشان را نشناسند نمی توانند مستقل باشند. شما هر چه هم زحمت بکشید، تا دانشگاه ما آن مغز غربیش را کنار نگذارد و یک مغز شرقی پیدا نکند نمی تواند مستقل باشد. دائماً حرف، حرف آنهاست. فوج فوج از اینجا باید بروند اروپا برای تحصیل، اگر هم اروپا نروند، اینجا نمی پذیرند آنها را. تمام سر این است که ملت هم اینطور شده، مردم هم اینطور شده اند، دولت هم همین طور است، همه همین طورند، همه اینجورند دیگر که تا این نرود یک مدتی در فرض کنید که فرانسه ولو آنجا برود و کاری دیگر نداشته باشد، اکثراً هم شاید اینطوری باشند، آنجا می روند و کارهای دیگری می کنند لکن وقتی که اینجا آمد او، آنها هم زود به به اینها ورقه می دهند برای اینکه نمی خواهند که یک آدم دانشمند بفرستند، می خواهند یک آدم ورقه دار بفرستند. اصلاً برنامه این است که این اشخاصی که می روند در آنجا و صاحب دیپلم می شوند و تصدیق می شوند، اینطور نیست که آنها تصدیق کرده باشند اینها را، این تصدیق استعماری است. بنای آنها بر این است که خودشان یک جور تصدیق می کنند، به این زودی ها به آنها تصدیق نمی دهند، به ما هم یک جور، به ما زود تصدیق می دهند، برای چه؟ برای اینکه نمی خواهند که ما یک چیزی داشته باشیم، نه آنها نه، همیشه ما محتاج به آنها باشیم و همیشه انگل باشیم. تا ما از آن غربزدگی در نیائیم و مغزمان را عوض نکنیم و خودمان را نشناسیم نمی توانیم مستقل باشیم، نمی توانیم هیچ داشته باشیم.
کوشش کنید اسلام را بشناسانید به مردم. این انجمن های اسلامی کوشش کنند که این متاعی که ما داریم و هیچ کس ندارد، این قرآنی که ما داریم، این سنتی که ما داریم و هیچ کس ندارد در دنیا، این را معرفی کنید. کارشناس ها را پیش خودتان ببرید از آنها استفاده کنید و این را توسعه بدهید که یک وقت انشاءالله ایران بشود انجمن اسلامی ایران انجمن اسلامی، نه فقط فرض کنید در نیروی هوائی یا در نیروی زمینی یک انجمن اسلامی، همه انجمن اسلامی. خداوند انشاءالله همه شما را توفیق بدهد، موفق باشید و از خدمتگزاران اسلام باشیم و باشید انشاء الله با قصد خالص و نیت الهی انشاء الله.
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.