پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی
شنبه 2 اردیبهشت 1396 11:26 PM
تاریخ: 1358/04/23
بسم الله الرحمن الرحیم
نقشه این بود که همه نیروها را یا متوقف کنند و یا منحرف. نقشه این بود که هر جایی که احتمال بدهند که در مقابل اجانب یک نیرویی باشد، یا سرکوب کنند یا منحرف. این یک نقشه ای بود که با این نقشه رضاخان آمد روی کار و ادامه داد به جنایات خود و با این نقشه محمدرضا آمد برای تکمیل کار و خدمت به خارجی ها. رضاخان را آنوقت انگلیسی ها آوردند، چون آنوقت زور آنها بیشتر بود. آنها رضاخان را آوردند، چنانچه جنگ عمومی که پیدا شد، در رادیو دهلی انگلیسی ها اعلام کردند به اینکه ما رضاخان را آوردیم و به سلطنت رساندیم و چون خیانت کرد او را بردیم. و محمدرضا را متفقین روی کار آوردند به اعتراف خودش که در یک کتابی نوشت (ولو بعد او را محوش کردند) نوشت که متفقین که آمدند صلاح دیدند که من باشم، سلسله ما باشد. و این یک نقشه ای بود که، این یک نقشه ای بود که خارجی ها و آنهایی که نقشه کش هستند برای چاپیدن این ممالک اسلامی، ممالک شرق مثلها، اینها نقشه داشتند که در همه جا نیروهایی که احتمال مقاومت در مقابل اجانب در آنها می دادند این نیروها را یا خفه کنند و یا منحرف کنند از آن راهی که دارند. و لهذا دیدیم و شماها اکثراً یادتان نیست، بعضی از شما یادتان هست که زمان رضاخان نقشه را به اینطور پیاده می کردند که روحانیت را سرکوب می کردند، سرکوب کردند سخت و مجالس وعظ و خطابه و مصیبت را قدغن کردند به طوری که شاید در تمام ایران یک مجلس علنی نبود، اگر بود سری. در قم من یک مجلس سراغ داشتم که سری، قبل از آنکه صبح بشود یا قبل از آفتاب تمام بود و آن هم مثل اینکه گرفته شد. برای اینکه اینها اینطور تشخیص داده بودند که روحانیت یک قوه ای است و این مجالس وعظ و مجالس خطابه و مجالس سیدالشهدا سلام الله علیه یک قدرتی است که ممکن است یک وقتی از این قدرت استفاده بشود و جلوی آن چپاولگری ها را بگیرد. آنها با اطلاع کامل از وضع خزائن زیرزمینی که این دولت ها، این ملتها، این کشورها، کشورهای شرقی دارند و بالخصوص ایران زیاد مورد نظرشان بود و قدرتی را که احتمال می دادند آنوقت که بتواند یک مقاومتی بکند و دیده بودند که در طول تاریخ همین قدرت ها مقاومت کرده اند، این قدرت را سرکوب کردند با دست رضاخان و پلیس آنروز و سازمان های آن روز. منتها بعد نقشه عوض شد. نقشه این شد که با تبلیغات، علاوه بر فشارهایی که می آورند، تبلیغات
بر ضد آن قدرتهایی که ممکن است یک وقتی بر خلاف آنها یک خودنمایی بکنند و نقشه اینها را بشکنند و تبلیغات را شروع کردند. و در زمان رضاشاه هم تبلیغات زیاد بود به طوری که مردم را (آنهایی که آگاه نبودند) از روحانیت تقریباً بسیارشان را برگرداندند.
در زمان این پسر که بدتر از آن پدر در یک دهاتی بود، در این زمان تبلیغات زیاد شد به طوری که این تبلیغات در دانشگاه هم، جوانها هم که جوان های خوبی بودند، تبلیغات در آنها هم اثر کرد. چه حیف که یک وقتی بود که در دانشگاه اسم یک معمم را شاید نمی شد ببرند، بلکه در دانشگاه بعضی از آیات قرآن را در دیوار می نوشتند و مسخره کردند، برای اینکه آنها که منحرف می کردند اینها را از راه حق نقشه شان این بود که مبادا یک وقت اسلام قدرت پیدا بکند در جامعه و روحانیت که خدمتگزار اسلام است آن هم قدرت پیدا بکند و جامعه را بکشد به طرف مخالفت با دستگاه ها و مخالفت با اجانب.
در همه قشرهایی که یک احتمالی می دادند که شاید مقاومتی در اینها باشد، به یک وضعی وارد می شدند و یا آنها را منحرف می کردند و یا سرکوب می کردند. قشر شما پهلوانان هم مستثنی نبوده، قشر ورزشکارها هم مستتثنی نبوده از این، برای اینکه اینها هم یک جمعیت متدین بودند، علاقه مند به اسلام بودند و قدرتمند. اینها را هم به یک جوری سرگرم می کردند، نمی توانستند از اسلام منحرفشان کنند، گوش نمی دادند به حرف اینها در آن باب اما منحرف می کردند از مسائل اصلی. یک بساطی درست می کردند که سرگرم بشوند به آن بساط و از مسائل اساسی مملکت غفلت بکنند. در همه قشرها این مسائل پیش می آمد، مستقیماً یا سرکوبی می کردند، اگر نمی توانستند انحراف ایجاد کنند، سرکوبی می کردند و یا اگر سرکوبی را صلاح نمی دانستند یا او را انحراف را بهتر می دانستند به تبلیغات منحرفشان می کردند از آن راه و اگر این هم نبود، سرگرمشان می کردند به یک کارهای دیگر. قشر روحانی را سرکوب کرد رضاشاه و با بهانه های مختلف که شاید اکثراً یادتان نباشد که چه بساطی بود و بعد که دانشگاه پیدا شد و دانشگاه هم یک قدرتی به نظر آنها بود که در مقابل ممکن است بایستند شروع کردند تبلیغات انحرافی در ایجاد یک انحرافات که اذهان جوان را با تبلیغات که زود می شود برگردانید او را، تبلیغات دامنه دار از اصل مذهب شروع کردند تا اسلام اصل و اساس را تبلیغات دامنه دار به خلاف کردند. و بعد هم جدا کردند روحانیت را از دانشگاه، هر کدام را مفقود کردند. آنها را هم بسیارشان منحرف کردند، البته در آنها، آنهایی بودند که بسیاری منحرف نبودند لکن نمی توانستند، چون قدرت در دست آنها بود و بعضی از آنها هم منحرف کردند به طوری که ایجاد دشمنی بین دانشگاه و روحانی کردند. می دیدند که اگر این دوبار مستمر شوند، خطرناک است. بنابراین چند جور اینها نقشه داشتند. یکی نقشه سرکوبی که آنی را که نمی شود الا به سرکوبی، سرکوبش کنند، حبس ببرند، زجر بدهند، به بهانه های مختلف بگیرند (زمان رضاشاه بدتر بود در قضیه، گرفتار شدیم، زمان این هم بود) و آنکه را می شود منحرفش کرد، منحرفش کنند، آنکه نه، انحراف عقیدتی می تواند در او تأثیر بکند، آنها را بیایند و سرگرمشان کنند به یک مسائلی که سراغ همان مسائلی را که خودشان است
سرگرم کنند و به دستجات زیادی را، شماها را سرگرم کنند به همان محیطی که خودتان دارید و جوری وضع راپیش بیاورند که شما به مسائل سیاسی کم توجه کنید یا نکنید. یک دسته های زیادی هم از جوانهای ما را برای اینکه منحرفشان کنند از اساس، به مراکز فحشا کشیدند که بیشتر جوان های ما از این راه انحراف پیدا کردند. مراکز فحشا در همه جا و خصوصاً در شهرهای بزرگ و بالاخص در تهران مراکز زیاد برای فحشا و برای آن کارهایی که می دانند، درست کردند، دامن زدند، آسان کردند رسیدن به شهوات را. رادیو و تلویزیونی که باید مربی جوانها باشد منحرف کننده شد، سینما و تئاتر که باید مربی جامعه باشد منحرف کنند شد. با تمام قوا کوشش کردند که این ملت را اولاً از هم جدا کنند، تکه تکه اش کنند، صنف دانشگاهی علیحده برای خودش یک مطلبی باشد، روحانی علیحده باشد، ورزشکار علیحده باشد، بازاری علیحده باشد، همه را تکه تکه کنند، آنقدری که می توانند منحرف کنند و نیروی جوانی را به باد بدهند.
و یک راه دیگر هم قضیه تبلیغات دامنه داری برای ترقیاتی که در غرب هست که جوانهای ما را غربزده کنند، اعتماد به کشور خودشان را از آنها بگیرند، اینها دیگر اتکال به خودشان نداشته باشند، هر صحبتی که می شود صحبت از غرب پیش بیاید، خیابان ها را به اسم آنها اسم گذاری کنند، میدان ها را به اسم آنها اسم گذاری کنند، مراکز علم را با اسم آنها چه بکنند، جوری تربیت کنند این ملت را که خودش را ببازد و خودش را از دست بدهد، بجای آن یک آدم غربی بنشیند. یک آدم اسلامی شرقی که باید متکی به خودش باشد، متکی به مکتب خودش باشد این را شستشو کنند، شستشوی مغزی به اصطلاح بکنند و به جای یک آدم شرقی، یک آدم غربزده درست بکنند که هر چه صحبت بکنند، از آنها. گوینده هایشان بگویند که ما همه چیزمان را انگلیسی می سازد، ما اگر بخواهیم به تمدن برسیم، همه چیزمان باید انگلیسی باشد. گوینده معروفشان، اینطور. الان هم ملاحظه می کنید که این مسأله هست تا یک کسی مریض می شود باید برود اروپا. طبیب نداریم ما؟ داریم طبیب، اما جوری تربیت شده اند اینها که حتی خود طبیب ها هم اتکاء به نفس شان از دست رفته، خود طبیب هم وقتی بروند، می گوید دیگر گذشته باید برود به جای دیگر، می رود آنجا هم اکثراً نتیجه معلوم نیست حاصل بشود. ما را از خودمان جدا کردند. آن شجاعت انسانی که در انسان باید باشد و همه چیز را طرد کند و بگوید من هستم در مقابل همه، از او گرفته اند، می گوید من هیچ هستم و همه آنها هستند. در صورتی که این اشکال در کار نیست و آنها ترقیات مادی زیاد کردند، ما این را در آن اشکالی نداریم لکن اشکال سر این است که ما آدابمان را هم از آنها می خواهیم بگیریم، قوانین مان را هم می خواهیم از آنها بگیریم، آنوقت هم که قانون اساسی را نوشتند، از بلژیک و بعضی جاهای دیگر گرفتند و نوشتند. همه چیزمان را خیال می کنیم آنها مقدمند، در صورتی که در تمدن مقدم نیستند بلکه بسیار عقب افتاده اند، آنی که جلو هستند این است که آلاتی درست کردند آدمکش. دنیا را به آتش می زنند اینها. اخیراً هم می گویند یک چیزی
درست کرده اند، یک بمبی درست کرده اند، که پنج مقابل زیادتر از آنی است که در آن 200 هزار نفر را در یک بمب کشتند. افتخارشان به این که دنیا را متبدل کرده اند و می خواهند بکنند. یک جمعیت آدمکش و آدمخوار، اگر تمدن این است، همه عالم باید از تمدن بیزار باشند. مجرد اینکه طیاره درست کنند، ما قبول داریم خوب جهت مادیش صحیح است، اما جهت انسانیش، آن چیزی که بشر را به آرامش می کشد، آن چیزی که انسان را متمدن می کند، در غرب از آن خبری نیست. اگر باشد، در شرق است. آنکه ضامن این است که یک کشوری درست بکند که متمدن باشد، آزادیخواه به معنای حقیقیش باشد، استقلال داشته باشد به معنای حقیقیش، آن مکتب انسانیت است، غیر از او هیچ نیست. آنکه می تواند آزادی به مردم بدهد، آن آزادی که در غرب است یک قدری فحشاست که هر جوری دلشان می خواهد عمل کند در شهوات، هیچ قید و بندی نباشد، آزادند هر طوری دلشان می خواهد در فحشا غوطه ور شوند. یک مقدارش هم کلاه سر ما گذاشتن است که ما آزادی می دهیم. در زمان رژیم سابق می گفتند که آزادی زیاد دادند کارتر می گفت که زیاد آزادی دادند به این ملت، این فریادی که از مردم بلند می شود، برای اینکه آزادی زیاد است!! این حبس و این زجر و این بساطی که در ایران بود و یک حبس بود مملکت ما که 35 میلیون جمعیت توی حبس بودند، نه یک مطبوعات ما آزاد بود، یک کلمه نمی توانستند بنویسند، نه رادیو آزاد بود، یک کلمه نمی توانستند خلاف بگویند، همه آن دیکته بود و از طرف سازمان امنیت درست می کردند و دست اینها و از طرف بالاترها هم درست می کردند و دست آنها هم می دادند. یک وکیل را ملت تعیین نکرده، اینکه حالا فلان جمعیت می گویند که نخیر ما آزادی داشتیم و وکیل خودمان است، برای اینکه می خواهند این را از آن چیزی که دادگاه ها دارند مطالعه می کنند، می خواهند نجات بدهند نه این است که وکیل را خودشان تعیین کردند، خودی در کار نبود که تعیین کند. آزادی به این معنا که مردم در انتخابشان آزاد باشند، در اقوالشان آزاد باشند، مطالبی که دارند بتوانند بگویند، هیچ اصلاً نبود.
آنی که آزادی به مردم می دهد، آزادی در حدودی که فحشا نباشد، آنی که مخالف با شخصیت انسانی است، نباشد، این را مکتب های توحیدی می دهند که در رأس آنها اسلام است. گرایش باید پیدا کرد به این مکتب. اگر بخواهید سعادتمند بشوید، جدیت کنید که این مکتب تحقق پیدا کند در خارج. حالا یک اسمی هست، در عین حالی که اسمی هست، از همه آن رسمی ها بهتر است. همین حالایش هم از آنها بهتر است، دلیلش این است که ما اشخاص مختلف که آن روز نمی توانستیم در یک مجمعی در یک مجلسی با هم مجتمع بشویم، اگر شما می آمدید اینجا وقتی بیرون رفتید باید بروید حبس، الان آزاد نشسته اید، قلم ها هم آزاد است. حتی آنهائی که بر خلاف نهضت هم هستند، به آنها حرفی نمی زنند، دارند می نویسند و می گویند و مزخرفات خودشان را می گویند. الان هم که باز ما یک اسمی از جمهوری اسلامی داریم و باز محتوایش به آنطوری که دلخواه است تحقق پیدا نکرده است، باز نه
قانون اساسی جمهوری اسلامی درست شده است و نه رئیس جمهوری ما داریم و نه مجلس شورای ملی داریم و یک دولت انتقالی است، معذلک خدمت همین دولت انتقالی در همین پنج ماه از خدمت هایی که آنها کرده اند (بگویم که خدمتی نکرده بودند) خدمت هائی که اینها کرده اند ارزشمند است، منتها قلم های مسموم است که هی می گویند چه شد، چه شد.
چه می خواهید بشود آقا؟ یک قدرت بزرگی که همه چیز شما را به باد داده بود این نهضت برد از بین. اگر هیچ چیز نشود الا این، بس است دیگر، باقی اش را خودتان درست کنید. اگر ما هیچ نداشتیم الا اینکه دست مفتخوارها را از نفت قطع کردیم، نفت مال خودتان است الان، دست جنایتکارها از خزینه دولت قطع شد، اینها همه نفت را، آنقدرش را که به آنها می دادند عوضش هم به خودشان دادند، پایگاه درست می کردند برایشان، آنقدری هم که تو جیب این ملت باید بیاید، خود اینها می خوردند. به صورت حساب هایشان برسید، هر فردشان از این نفت می بردند، برسید به حساب هایشان و می رسند به حساب هایشان. همین چهار، پنج ماهی که این دولت انتقالی هست، باز یک دولت مستقر ما نداریم، همین چهار، پنج ماهی که یک بویی از جمهوریت اسلامی هست و باز آنقدری که باید بشود، نشده است و طولانی است باز راهمان، همین قدرش هم نمی شود مقایسه کرد حتی با مملکت های دیگر این چیزی که الان هست، این کارهائی که الان شده، مقایسه با آنها نمی شود کرد. ممالک دیگر الان تحت سیطره همین ابر قدرت ها هستند و اینجا سیطره آنها را شکست در هم این نهضت و از بین برد. باز گرفتار آنهایی هستند که می کشند و می برند و می زنند و همین امروز یک آقایی که آمده بود گفت که من و بچه هایم و بچه شیرخوارم و زنم و همه را در حبس برده اند از یک مملکت دیگر آمده بودند. این حرف ها نیست الان، الان آن که می ترسد، جنایتکاران هستند که می ترسند. مردم عادی دیگر چه ترسی دارند؟ برای اینکه بنای بر ظلم نیست، بنای بر این نیست که مردم را غارت کنند، در این پنج ماه اگر یکی پیدا شد که بگوید دولت اینجا به ما ظلم کرد ما را غارت کرد، پیدا نمی شود همچو چیزی. بله صاحب قلم هایی که می خواهند انتقاد بکنند، انتقاد می کنند منتها انتقاداتشان راه های دیگر است. آنها که نمی گویند دزدی کردند، آنها هم چیزهای دیگر می گویند. همین دست دزدی از خزاین یک مملکت کوتاه شدن، اسباب این می شود که انشاءالله بعد از یک چندی اقتصاد ما اقتصاد صحیحی بشود، انتساب به سایر ممالک را احتیاج نداشته باشیم. یک مملکتی خودش خودکفا بشود، خودش بتواند ارزاق خودش را اداره بکند. این خانه خراب ها به اسم اصلاحات ارضی بکلی از بین بردند زراعت ها را، بکلی کشاورزی را از بین بردند و یک بازاری درست کردند برای خارجی ها.
برادرها! به اسلام روی بیاورید، همه. توجه به اسلام بکنید. از تفرقه دست بردارید. توجه کنید وحدت کلمه، اینی که رمز پیروزی شما شد، اسلام و وحدت کلمه، این دو تا مطلب را نگهش دارید محکم. خداوند انشاءالله شما پهلوان ها را پهلوان تر کند و ما معممین را هم معمم تر کند.
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.