پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی
شنبه 2 اردیبهشت 1396 11:21 PM
تاریخ: 1358/04/13
بسم الله الرحمن الرحیم
اینکه ما می گوئیم و شما هم اشاره به آن کردید که هیچ رژیمی مثل حکومت اسلامی نمی تواند انسان را و ملت های انسانی را آنطوری که باید اداره کند و تربیت، این برای این است که همه رژیم های غیر توحیدی و رژیم هائی که به دست غیر انبیاء وجود پیدا کرده است آنقدری که بینش دارند، اگر ما فرض بکنیم که اینها صد در صد هم امین هستند و دلسوز برای ملت ها، لکن شعاع بینش بشر را باید دید تا کجاست و انسان تا کجا می تواند سیر بکند و احتیاجات انسان چقدر است. آیا به مقدار سعه وجود انسان و قابلیت رشد انسان این رژیم های غیر الهی دیدشان وافی است؟ تا فرض بکنیم اگر هم اشخاصی باشند دلسوز و اشخاصی باشند که بخواهند خدمت بکنند به ملت ها، بتوانند خدمت بکنند. یا دید اینها محدود است تا یک حدودی و اگر آنها هم بخواهند خدمت بکنند تا همین حدود می توانند خدمت بکنند؟ اگر ما این معنا را دیدیم که انسان مراتب سیرش از طبیعت است تا مافوق طبیعت، تا برسد به آنجائی که مقام الوهیت است، سیر از طبیعت تا رسیدن به مقامی که غیر از خدا هیچ نمی بیند، مراتب معنوی انسان. و این موجود که قابل این است که از این طبیعت سیر بکند و تمام معنویت ها را در خودش ایجاد بکند باتربیت های صحیح و برسد به یک مقامی که حتی فوق مقام ملائکه الله باشد، احتیاجات انسان یک همچو احتیاج است. انسان مثل یک حیوان نیست که احتیاجش به خوردن و خوابیدن باشد، انسان یک موجودی است که خدای تبارک و تعالی تا حالا او را خلق کرده است برای اینکه همه جهاتی که در عالم هست درانسان هست، منتها به طور قوه است، به طور استعداد است و این استعدادها باید فعالیت پیدا بکند، تحقق پیدا بکند. تمام رژیم های غیر الهی که به دست غیر انبیاء تحقق پیدا کرده است، حدود دیدشان همین طبیعت است،احتیاجات طبیعی را می توانند آنها بر آورند، می توانند احتیاجات طبیعی هم خیلی خوب برآورده کنند. سابق مسافرت ها با الاغ و اسب بود، حالا با طیاره است، سابق طبابت ناقص بود، حالا کامل است و از این هم کاملتر خواهد شد، سابق علوم طبیعی ناقص بود، حالا کامل است و کاملتر هم خواهد شد، همه اینها حدود طبیعت است. تمام آن چیزهائی که دست بشر به آن می رسد همین حدود طبیعت و چیزهائی که با چشمشان می بینند و با ادراک ناقصشان ادراک می کنند. از عالم طبیعت به آن طرف دست بشر از آن کوتاه است وتربیت هائی که بخواهند غیر
الهیین، غیر انبیا که به الهام خدا تربیت می کنند، تربیت هائی که اینها بخواهند بکنند، همان تربیت های طبیعی است. طبیب معالجه جسم ما را می کند، طبیب خیلی خوب هر مرضی را، مرض جسمانی را معالجه می کند اما امراض روحانی به طبیب مربوط نیست، هیچ ابداً طبیب کاری به او ندارد، نمی تواند هم داشته باشد برای اینکه اطلاع بر آن ندارد. هر چه علوم طبیعی ترقی بکند انسان را به آن چیزهائی که در طبیعت به آن احتیاج دارد می رساند، آن ورق بالا که فوق طبیعت است، هیچ یکی از این علوم بشری به آنجا نمی رسد. رژیم های بشری بر فرض اینکه صالح باشند و حال آنکه می دانیم که اکثراً نیستند، بر فرض اینکه صالح باشند تاحدودی که دیدشان هست، انسان را پیش می برند. آنجا که نمی دانند، دیگر نمی توانند پیش ببرند و لهذا می بینیم که تمام رژیم های غیر وحی ای، آنهائی که مربوط نیستند به مبدأ وحی، کاری به انسان ندارند راجع به آن چیزهائی که مربوط به باطن انسان است حکومت ها هیچ کار ندارند که شما پیش خودتان چه فکر می کنید، پیش خودتان چه اعتقاد دارید، پیش خودتان چه ملکاتی دارید، هیچ کاری به این ندارند، آنقدری که آنها کار دارند، این است که نظام این عالم طبیعت را آنهائی که مردم صحیح هستند، آن حکومت های عادل نظام این طبیعت را به طوری کنند که محفوظ باشد، بازارشان یک بازار منظم باشد، مملکتشان یک مملکت منظم باشد، دزدها را جلویش را بگیرند، بی عدالتی ها را جلویش را بگیرند، آنقدری که رژیم ها به آن نظر دارند همین مقدار است اما هیچ کاری به این ندارند که شما توی منزلتان چه خودتان چه می کنید، چه کار دارند به توی منزلتان، شما بیرون که آمدید باید نظام را حفظش کنید اما در داخل منزل بین خودت و خدای خودت چه کاره هستی. هیچ ابداً این نظام ها قانونی هم برایش ندارند و کاری هم به آن ندارند، تنها رژیمی که و تنها مکتبی که کار دارد به انسان از قبل اینکه این تخم و این دانه کشته بشود، تا آنوقتی است که آخر است و آخر ندارد کار دارند، این مکتب های انبیاء است. هیچ مکتبی غیر از مکتب انبیاء کاری به این ندارند که تو چه زنی انتخاب کن، وصلت کنی، و زن چه مردی را انتخاب کند. به آنها چه ربطی دارد، کاری به این ندارند، هیچ ابداً در قوانینشان این نیست که چه زنی انتخاب کن و چه مردی انتخاب کن. هیچ در قوانینشان نیست که در ایام حمل بچه، مادر چه کارهائی را بکند، ایامی که بچه را شیر می خواهد بدهد. چه کار بکند، ایامی که بچه در دامن مادرش است، مادرش چه وظیفهای دارد، آنوقتی که تحت تربیت پدرش هست پدرچه. ابداً به این کارها قوانین مادی و طبیعی و رژیم های غیر انبیاء و هیچ کاری به اینها ندارند آنها فقط وقتی که انسان انسانی شد که آمد توی جامعه، جلو مفسده هائی که اینها می خواهند، آن هم مفسده هائی که مضر به نظم باشد و الا مفاسدی که عیش و نوش و عشرت باشد، هیچ کاری به آن ندارند بلکه دامن هم به او می زنند، کاری به اینکه بخواهند که انسان بسازند، آدم درست کنند، کاری به این ندارند در نظر آنها انسان با حیوان فرقش همین مقدار است که در طبیعت این بیشتر پیشرفتگی دارد، حیوان نمی تواند طیاره درست کند، انسان می تواند، حیوان طبیب نمی تواند بشود، انسان می تواند، اما حدود، حدود طبیعت است . آن که به همه چیز کار دارد، آن که انسان را قبل از ازدواج، قبل از اینکه بخواهد ازدواج کند دنبال این است که آن چیزی که از این ازدواج می خواهد حاصل بشود باید یک آدم
صحیحی باشد، انسان باید باشد، قبل از اینکه شما ازدواج کنید، دستور دارد چه زنی را انتخاب کن، چه مردی را انتخاب کن. چرا این را دستور دارند؟ برای اینکه همانطوری که یک زارع، یک دهقان وقتی که می خواهد یک مزرعهای را بسازد، اول نظر می کند که زمین چه جور زمینی است، یک زمین صالح انتخاب می کند، آن تخمی را که می خواهد بکارد چه جور تخمی است، یک تخم گندم صالحی انتخاب می کند، چی لازم دارد برای تربیت، تمام اینها را در نظر دارد تااینکه این مزرعه را آباد کند و یک منفعتی از آن ببرد، اسلام در انسان این نظر را داشته است که آن زوجی که انتخاب می شود چه جور باشد تا از این زوج یک انسان صحیح پیدا بشود، آن زنی که انتخاب می کنی چه جور زنی باشد تا از این دو نفر زوجین یک انسان پیدا بشود، بعد هم به چه ادبی باید باشد، روی چه ادبی این ازدواج باید باشد، بعد هم در چه حالی باید تلقیح بشود و چه ادبی دارد، بعد هم در ایام حمل چه ادب هائی هست بعد هم در ایام شیر دادن چه ادب هائی هست، همه اینها برای این است که این مکتب های توحیدی که بالاترینش اسلام است آمده اند برای اینکه انسان درست کنند، نیامده اند که یک حیوانی منتها دارای ادراکاتی که حدود همان حیوانیت و همان مقصدهای حیوانی باشد، منتها یک قدری زیادتر، نیامده اند اینها را درست کنند آمده اند انسان درست کنند. اینکه شما گفتید که هیچ مکتبی مثل اسلام نیست و هیچ رژیمی مثل اسلام نیست، نکته اش این معناست که اسلام است که می تواند انسان را از مرتبه طبیعت تا مرتبه روحانیت، تا فوق روحانیت تربیت کند. غیر اسلام و غیر مکتب های توحیدی اصلاً کاری به ماوراء ندارند، عقلشان هم به ماوراء طبیعت نمی رسد، علمشان هم به ماوراء طبیعت نمی رسد، آنی که علمش به ماوراء طبیعت می رسد آنی است که از راه وحی باشد، آنی است که ادراکش ادراک متصل به وحی باشد و آن انبیاء هستند.
اسلام مثل حکومت های دیگر نیست، اینطور نیست که اسلام فرقش با حکومت های دیگر این است که این عادل است و آنها غیر عادل، خیر فرق ها هست یکی اش همین است، فرق های زیاد بین حکومت اسلام و بین اسلام هست و مابین رژیم های دیگر، یکی از فرق هایش هم این است که حکومت اسلام و بین اسلام هست و مابین رژیم های دیگر، یکی از فرق هایش هم این است که حکومت اسلام یک حکومت عادل است. آن اوصافی که در حاکم است چیست، آن اوصافی که در پلیس است چیست، آن اوصافی که در لشگری است چیست، آن اوصافی که در مثلاً سایر کارمندان دولتی است باید چه باشد، این یکی از فرق هاست، یک فرق نازلی است و بالاتر از این آن چیزهائی است که انسان را رو به معنویات می برد. اسلام آمده است که این طبیعت را بکشد طرف روحانیت، مهار کند. طبیعت را به همان معنائی که همه میگویند، آن هم می گوید اینجور نیست که به طبیعت کار نداشته باشد، تمدن را به درجه اعلایش اسلام قبول دارد و کوشش می کند برای تحققش و لهذا حکومت هائی که در اسلام بوده اند یک حکومت هائی بوده اند که همه جور تمدنی در آنها بوده است اما نظر به این نبوده است که در عین حالی که همان چیزهائی که در ممالک متمدن باشد، اسلام هم آنها را قبول دارد و کوشش هم
برایش می کند، در عین حال آنها به این نگاه می کنند و همین است، او به این نگاه می کند که بکشدش طرف روحانیت، بکشدش طرف توت فرق است ما بین اسلام و غیر اسلام، بین حکومت اسلامی و حکومت غیر اسلامی، بین آن چیزی که مکتب اسلام آورده با مکتب های دیگر، مکتب های دیگر یک مکتب های ناقص هست که خودشان خیال می کنند خیلی کامل است لکن حدودش تا همین دیدی است که دارند، بیشتر از این نیست. مکتب اسلام دیدش تا آخر است، طبیعت را به آن دنیا می گویند، در لسان انبیا دنیا یعنی خیلی پست، پس کلمه دنیا یعنی خیلی پست، اسفل سافلین هم که در قرآن هست همین طبیعت است و آثار طبیعت، بالاتر است اعلی علیین است، خدا می خواهد مردم را به اعلی علیین برساند از اسفل سافلین بکشاندشان تا اعلی علیین و این در غیر رژیم های انبیا جاهای دیگر اصلا مطرح نیست. چکار دارند به اینکه مردم بشوند یک مردم الهی، به ما چه ربط دارد، اینجا خلاف نظم نکنند، اینجا کاری نکنند به حکومت ما ضرر بزند، هر چه می خواهد باشد. انبیا اینطور نیستند، انبیا به شما کار دارند، توی صندوقخانه هم که هستی به تو کار دارند. هیچ کس نیست، لکن حکم خدا هست دنبال شما. آنها می خواهند یک انسانی تربیت کنند که خلوتش و جلوتش فرقی نداشته باشد، همانطوری که خیانت نمی کند در جلوت و در پیش مردم برای اینکه از مردم ملاحظه می کند، انبیا می خواهند که انسانی درست کنند که پیش مردمش و غیاب مردمش دیگر فرقی نباشد، هر دویش آدم باشد، وقتی که آدم شد، چه در خلوت آدم است، چه در بین مردم هم آدم است. نظرشان به این معنا هست و ما میلمان این است، آرزومان این است که یک همچو مکتبی در خارج بشود، تحقق پیدا کند، میل انبیا هم همین بوده است، میل همه ما این است که ما یک حکومتی داشته باشیم، همانجور حکومت هائی که در صدر اسلام بود که عدالت بود، همه اش عدالت بود و زائد بر او آن مسائلی که در قرآن کریم و در اسلام هست آنها هم باشد، همه چیز و حالا راجع به جمهوری اسلامیش که اول قدم است و تاحالا، الان، اسلام، جمهوری اسلامی الان رژیم ماست، برای اینکه رأی دادند، تمام شد، رژیم رفت، دفن شد تا ابد. دفن شد و حالا رژیم شما رژیم اسلامی است، در این رژیم اسلامی الان ما خیلی مسؤولیت داریم. مسؤولیت بزرگ داریم و آن حفظ آبروی اسلام است.
الان ما همه مان مکلفیم حالائی که جمهوری اسلامی شد ما هم اسلامی باشیم. اگر بنا شد جمهوری اسلامی باشد اما ماها دیگر اسلامی نباشیم، حکومت اسلام نیست، این جمهوری اسلامی نمی شود. اگر بنا شد که جمهوری اسلامی باشد، پاسبان هایش اسلامی نباشند خدای نخواسته، دادگاه هایش اسلامی نباشد، وزارتخانه هایش اسلامی نباشد، این حکومت طاغوتی است به اسم اسلام، همان طاغوت است منتها اسمش را ما عوض کردیم. ما نمی خواهیم اسم عوض بشود می خواهیم محتوا درست بشود باید کوشش کنید محتوا درست بشود.
امروز اسلام بسته به اعمال شما است، حکومت اسلامی اگرشما خوب رفتار کردید، همه
قشرهای ایران خوب رفتار کردند یک حکومت اسلامی و یک رژیم اسلامی است، حکومتش اسلامی، ملتش اسلامی اگر همه وزارتخانه ها اسلامی شد و همه ادارات اسلامی شد، ارتش اسلامی شد و شهربانی اسلامی شد و ژاندارمری اسلامی شد، آنوقت حکومت ما یک حکومت اسلامی است و اگر ماها هم که یک اشخاصی هستیم که هر کدام وارد یک کسبی هستیم، یک شغلی هستیم ماها هم روی دستور اسلام عمل کردیم یک ملت اسلامی هستیم و الا الفاظ است و معنا ندارد، هی من بگویم اسلام ولکن عملم برخلاف او باشد، هی حاکم بگوید اسلامی ولکن عمل برخلاف او باشد، این، نه رژیم آنوقت اسلامی می شود، نه ملت، ملت اسلامی می شود. کوشش کنید که ملت اسلامی باشد و دولت اسلامی و از خدای تبارک و تعالی من می خواهم این اتحاد شماها و این روحیه قوی شما محفوظ باشد تا این مراتب سیر بشود، تا این مراحل بگذرد. خداوند همه تان را حفظ کند.
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.