پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی
شنبه 2 اردیبهشت 1396 11:16 PM
تاریخ: 1358/03/30
بسم الله الرحمن الرحیم
انسان دو جنبه دارد یکی جنبه معنوی و یکی جنبه ظاهری و مادی، انسان ها در جنبه های معنوی یک نحو تعلمیات دارند و در جنبه های ظاهری و مادی یک نحو دیگر، و اگر این دو تا با هم جمع بشوند یک انسان به تمام معنی بوجود خواهد آمد.
من از این خوشحالم که کسانی جهت معنوی را تقویت می کنند و اشخاصی هم جهت مادی را، و امید است هر دوی آنها دو جنبه مادی و معنوی را جمع بکنند. شما معلمان محترم و آقایان ورزشکاران عزیز اگر این دو جنبه را تقویت کنید و همچنین در همه قشرهای کشور اگر این دو جنبه تقویت بشود، جنبه معنوی با آن تعلیمات معنوی که اسلام آورده است و جنبه های مادی با آن طرزهائی که لازم است، این ملت سعادتمند می شود. آنها که جنبه ورزشکاری و مادی را دارند، آنها جوان هائی هستند که قوای جسمی شان به خاطر همین ورزش نشاط و آمادگی پیدا می کند، آنوقت روح آنها معنویات و ایمان را زودتر قبول می کند. یک وقت است که ورزشکاری و تعلیم و تربیت در خدمت طاغوت است که این جز خسران برای یک کشوری به بار نمی آورد، ولی وقتی این دو قوه و نیروی بزرگ در خدمت خداست، آنوقت ایمان در آنها تقویت شده و برای پیشبرد مقاصد اسلام نیروی عظیمی پیدا می شود که هیچ نیروئی نمی تواند جلویش را بگیرد. چنانچه به عیان دیدید که اجتماعات با قوای مادی و معنوی و نیروی ایمان پیش رفتند تا اینجا و این نهضت عظیم را بپا کردند و آن قدرت های شیطانی را شکستند و آن قدرت طاغوتی و بزرگ که مجهز به همه سلاح های مدرن بود و پشت سر او هم تمام قوای مادی و تمام ابر قدرت ها بود و از او حمایت می کردند و البته امریکا بیشتر حمایت می کرد، با این حال با همه قدرتها نتوانستند این قدرت ایمان را که در کشور ما و در ملت ما پیدا شد از بین ببرند و نتوانستند خود و منافع خود را حفظ کنند. ما در آنوقت اسلحه نداشتیم، حالا که چهار تا اسلحه در دست پاسداران قرار دارد، اینها غنائم جنگی است. قبل از انقلاب و در حال انقلاب ما اسلحه نداشتیم ولی آنها همه چیز داشتند. بنابر حساب هائی که مادیون می کردند امکان نداشت یک قدرتی به آن بزرگی که همه قوا دنبال آن بود و حتی حکومت های به اصطلاح اسلامی پشت سر او ایستاده بودند شکست بخورد.
ابر قدرت ها مثل آمریکا، شوروی، چین، انگلستان، اینها همه پشتیبان قدرت طاغوتی بودند. بی جهت نبود که من وقتی خواستم از کویت عبور کنم اجازه ندادند، بیخود نبود که دولت عراق جدیت کرد که یا ما ساکت باشیم و یا آنجا نباشیم، برای اینکه همه با هم بودند، قوای شیطانی با هم بودند. و من در آنجا وقتی دیدم حتی از رفتن من به کویت مانع شدند و گفتند از هر جا که آمده ای برگرد، و ما مجبور شدیم به عراق برگردیم. مهم مسأله این نیست که فقط کویت این چنین باشد، این ممالک به اصطلاح اسلامی تمام شان با هم مشترک المنافع و همه پشتیبان یکدیگر هستند. اینها نخواهند گذاشت ما در آنجا بمانیم و بدین خاطر بنا گذاشتیم به مملکتی برویم که دیگر تحت تأثیر نباشد. ما فرانسه را انتخاب کردیم و آنجا رفتیم و آنها هم پشیمان شدند، هم عراق و هم دولت ایران، چرا که در پاریس دست ما برای تبلیغات باز بود. ما مطالب و مسائل ایران را به همه جای دنیا رساندیم و با بعضی که از آمریکا می آمدند مصاحبه های تلویزیونی انجام می شد و در تمام آمریکا (آنطور که می گفتند) و در بسیاری از مناطق مثل کانادا پخش و مطالب ما در آمریکا هم پخش می شد. آنهائی که خودشان را منتسب به اسلام می دانستند و هم آنهائی که از اسلام خارج بودند به پشتیبانی طاغوت پرداختند، اما ملت ما با قدرت پیش رفت. آیا در آنوقت ملت تفنگ داشت؟ مسلسل داشت؟ تانک داشت؟ توپ داشت؟ هیچ نداشت، لکن یک چیز دیگر بود و آن معنویات و ایمان به خدا بود و ایمان آنچنان قدرت به ملت داد که افرادی که قبلاً از صدای تفنگ می ترسیدند دیگر از تانک هم هراسی در دل راه ندادند.
آن که در دو سال قبل از سایه یک پاسبان می ترسید حالا از سپهبد هم نمی ترسد. یکی از دوستان ما گفت چند تا بچه در شیراز دور یک صاحب منصبی جمع شدند و به او گفتند که بگو زنده باد فلانی و مرده باد فلانی. صاحب منصب همین طور که ایستاده بود و می گفت بروید، وقتی مرا دید، گفت آقا بیا و مرا از دست اینها نجات بده و بعد ایستاد و همان را که بچه ها به او می گفتند با فریاد بلند گفت. ملت ما همه با هم یک مطلب می گفتند و این باعث شد که قوای روحانی و قوای مادی با هم جمع شوند. این کار از غیر خدا بر نمی آمد. این قدرت، یک قدرت الهی بود. در پاریس شخصی پیش من آمد، از دهات اطراف خود که رفته بود تعریف کرد و می گفت صبح که می شود آن عالم ده جلو می افتد و مردم دنبال او تظاهرات می کنند. گفت همه دهات اینطور شده است و یکی را اسم برد که من به یکی از دهات آنجا رفتم. یک قلعه ای است در بیابان در نزد یک کوه، دیدم اینها هم همان معنی را می گویند. من در همان جا اعتقادم این شد که یک دست غیبی در کار است، و الا کارهای بشری یک شعاع خاصی دارد. این همان عقیده و ایمان است که در صدر اسلام هم بوده است. در آنوقت مسلمانان 10 تا 15 نفرشان یک شتر داشتند، لشکرهای رسول الله و لشکر مسلمین هر چند نفرشان یک شمشیر داشتند آن هم یک شمشیر کهنه، اما با این حال بر امپراطوری ایران و روم غلبه کردند. عده پیشقراول روم 60 هزار نفر و
دنبال آن 700 نفرند 830 هزار نفر بودند. یکی از سرداران اسلام گفت که 30 نفر با من بیایند تا با این 60 هزار نفر مقابله نمایم، ولی بر حسب تاریخ بنابراین شد که 60 نفر باشند که یک نفر مقابل هزار نفر برود و بعد هم رفتند و پیروز شدند و این به این خاطر بود که ملائکه پشت سرشان بودند و خداوند به آنها توجه کرد. خداوند شما را موفق کند.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.